نوار، ج 34، ص 333؛ الغارات ، ص 357.
46- اللهوف ، ص 19.
47- ر.ك . ابصار العين ، ص 189ـ192.
48- ر.ك . تاريخ طبرى ، ج 3، ص 280.
49- اللهوف ، ص 19.
50- تاريخ طبرى ، ج 3 ص 280.
51- مثير الاحزان ، ص 27؛ لواعج الاشجان ، ص 36.
52- بـحـار، ج 101، ص 271. شايد سليمان بن عوف به دستورابن زياد او را به قتل رسانده است .
53- وقعة الطف ، ص 104.
54- إ بصار العين ، ص 94.
55- سـيـد عـبـدالمجيد شيرازى حايرى در كتاب ذخيرة الدارين خويشگـويـد:... ابـوعـلى در رجـال خـود گـفـته است : سليمان مُكَنّى بهابورزين ، غلام حسين بن على ، همراه وى كشته شد.
محقق استرآبادى در ((رجال )) خويش گفته است : ((سليمان بن ابىرزيـن ، غـلام حـسـين (ع )، همراه او كشته شد. از ظاهر كلام اين دو برمى آيد كه سليمان در واقعه طف همراه حسين (ع ) به شهادت رسيد وايـن با گفته مورخان و سيره نويسان مبنى بر اين كه او در بصرهبـه قتل رسيد مخالف است و در زيارت هم به اين اشاره نشده است .بلى ، مى توان سخن آن دو را حمل بر اين كرد كه كسانى كه در راهحسين (ع ) در كوفه يا بصره كشته شدند، حكم همان هايى را دارندكـه در كـربـلا بـه شـهـادت رسـيـدند، گرچه در حضور وى كشتهنـشـدنـد)). (ذخـيـرة الداريـن ، ص 172، مطبعة المرتضويه ، نجف ،1345 ه‍ . ق .)
56- الارشاد، ص 204.
57- بـعـيـد نيست كه اين تعبير از ابن اعثم كوفى ، صاحب الفتوحيا از نسخه بردار بوده باشد، زيرا طبق آنچه از ائمه (ع ) رسيدهاسـت ، آنـان از نـامـيـدن ديـگـران بـا ايـن لقـب ، بـهدليـل اخـتـصـاص آن بـه امـيـرالمـؤ مـنـيـن ، عـلى (ع )، خـوددارى مـىورزيدند. در حديث آمده است : ((مردى بر ابوعبدالله (ع ) وارد شد وگـفـت : السـلام عليك يا اميرالمؤ منين . حضرت (ع ) ايستاد و فرمود:لب فـرو بـند كه اين نام شايسته هيچ كسى جز اميرالمؤ منين ، على(ع ) نيست ...)) (مستدرك الوسائل ، ج 10، ص 100، حديث شماره 5).
58- در بخش هاى ديگر درباره زندگينامه كسانى كه به امام (ع )نامه نوشتند بحث خواهد شد.
59- الفتوح ، ج 5 ، ص 34.
60- صـاحـب كـتاب مناقب نوشته است كه امام حسين 7 اين نامه را بهوسـيـله مـسـلم بـن عـقـيـل براى اهل كوفه فرستاد و نه هانى و سعيد(مناقب آل ابى طالب ، ج 4، ص 90).
ولى مـامقانى بر اين باور است كه امام 7 نامه را پيش از مسلم ، بهوسيله هانى و سعيد براى كوفيان نوشت . وى مى گويد: ((اما اين ،پـسـر هـانـى بـن عـروه نيست ، چون پسر هانى بن عروه ، يحيى نامداشـت و در طـف بـه شـهـادت رسـيـد.)) (تـنـقـيـحالمقال ، ج 3، ص 290).
بـرعـكـس از سخنان مزّى درباره يحيى بن هانى چنين بر مى آيد كهيـحـيـى پس از پدرش زنده بوده است . گويد: ((او از اشراف عرببـود و پـدرش بـه خـاطـر حـسـيـن بن على 7 به دست عبيدالله زيادكـشـتـه شـد. شـعـبـه گـفـتـه اسـت كـه او سـروراهـل كـوفـه بـود و ابـوحـاتـم افـزوده اسـت : نـيـكـوكـارى بـود ازبزرگان اهل كوفه .)) (تهذيب الكمال ، ج 20، ص 246).
اما سعيد بن عبد الله حنفى در بالاترين درجه وثاقت و جلالت و ازشـهـداى بـلنـد مـرتـبه طف است . او همان كسى است كه در نماز ظهرعـاشـوراى مـولايـمـان حـسـيـن 7، جـان خـويـش را سـپر وجود مبارك آنحضرت ساخت . (مستدركات علم الرجال ، ج 4، ص 68).
بـراى تـاءيـيـد وثـاقـت و مـنـزلت والاى وى آنچه در زيارت ناحيهمقدسه در حق وى آمده است كافى است : ((سلام بر سعيد بن عبد اللهحنفى كه هنگام صدور اجازه بازگشت از سوى حسين 7 گفت : نه بهخـدا سـوگـنـد، تـو را رهـا نـمى كنيم تا خداوند بداند كه در غيابرسـول او حـرمـت تو را حفظ كرده ايم . به خدا سوگند اگر بدانمكـه كـشـتـه مى شوم سپس زنده مى گردم ، سپس مرا آتش مى زنند وخـاكـسـتـرم را دور مـى ريزند، و اين كار را هفتاد بار با من انجام مىدهند، از تو جدا نگردم تا آن كه در ركابت كشته شوم . چرا چنين كنمدر حـالى كـه مـرگ يـا كـشته شدن يك بار بيش نيست ؛ و پس از آنكـرامتى است كه هرگز پايان ندارد. تو كشته شدى و با امامت بهمـواسـات رفـتـار كـردى و در سراى هميشگى از سوى خداوند احترامديـدى ، خـداوند ما را با شما شهيدان محشور گرداند و در اعلاعليينبا شما همنشين سازد)).
هـمـچـنـيـن وى بـا حـفظ حسين 7 در هنگام نماز بر افتخاراتش افزود.طـبـرى نـقـل مـى كند كه چون حسين 7 نماز ظهر را نماز خوف خواند،پـس از نـيـمـروز طـرفـيـن بـه پـيـكـار بـرخـاسـتـند و جنگى شديددرگرفت . هنگامى كه حسين 7 در جاى خود ايستاده بود و دشمنان بهوى نزديك شدند، سعيد حنفى در برابر امام حسين 7 قرار گرفت وتـيـرهـاى دشـمن از چپ و راست به سوى او نشانه مى رفت . در همانحـال كـه او در حضور حسين 7 ايستاده بود تيرها گاه به صورت ،گـاه بـه سـيـنه و گاه به پهلوى او مى خورد؛ ولى اجازه نداد كههـيـچ تـيـرى بـه حـسـين 7 برسد تا آن كه سرانجام حنفى بر زمينافـتـاد و در آن حـال مى گفت : پروردگارا آنها را همانند عاد و ثمودلعنت كن ؛ پروردگارا سلام مرا به پيامبرت برسان و به او بگوكـه چـه دردى از زخـم هـا كـشيده ام . هدف من رسيدن به ثواب يارىپـيـامـبـرت بـود. آنـگـاه رو بـه حـسـيـن 7 كـرد و گـفت : اى فرزندرسـول خـدا، آيـا وفـا كـردم ؟ فرمود: آرى ، تو در بهشت پيشاپيشمـنـى . آنـگـاه روح پـاكـش بـه مـلكـوت اعـلى پـيـوسـت . (تـنـقـيـحالمقال ، ج 2، ص 28).
61- الارشـاد، ص 204؛ تـاريـخ طـبـرى ، ج 3، ص 278؛ اخـبـارالطـوال ، ص 231، در ايـن كـتـاب آمـده اسـت : ((تا كُنْه كار شما رابراى من روش سازد)).
62- زندگينامه وى در ادامه بحث خواهد آمد.
63- عمارة بن عبيدالله سلولى
نـمـازى گويد: ((عمارة بن عبدالله سلولى : از او ياد نكرده اند. اوحـامـل نـامه اهل كوفه به سرورمان حسين (ع ) است ؛ و همراه مسلم بهكـوفـه بـازگـشـت .)) (مـسـتـدركـات عـلمالرجال ، ج 6، ص 20).
شـوشـتـرى گـويد: ((عمارة بن عبيد سلولى : در طبرى آمده است كههـانـى بـيـمـار شـد و ابـن زيـاد بـه عيادتش آمد. عماره به او گفت :اجـتـمـاع و طـرح مـا بـراى كـشـتـن ايـن سـركـش اسـت .حـال كـه خـداونـد تـو را بـر وى چـيـره سـاخـتـه اسـت او را بـهقتل برسان ! هانى گفت : دوست نمى دارم كه در خانه ام كشته شود.
او (عـمـاره ) از گـروه مـيـانـه فـرسـتـادگـاناهـل كـوفـه نـزد حـسـيـن (ع ) بـود كـه هـمـراه وى و قـيـس بن مسهّر وعـبـدالرحـمـن ارحـبـى حـدود 350 نـامـه راارسال داشتند؛ چنان كه در طبرى نيز آمده است حسين (ع ) مسلم را همراهآنان فرستاد.)) (قاموس الرجال ، ج 8 ، ص 54).
64- عـبـدالله وعـبـدالرحـمـن ، پـسـران شـداد ارحـبى : غازى گويد:((عـبـدالرحـمـن بـن شـداد ارحـبـى : از او نام نبرده اند، او و برادرشعـبـدالله بـن شـداد، فـرسـتادگان اهل كوفه ، نزد سرورمان حسين ـصـلوات الله عـليه ـ بودند. سپس ‍ امام (ع )، چنان كه در ارشاد مفيدآمده است ، آن دو را همراه پسر عمويش ، مسلم ، به كوفه فرستاد.)).(مستدركات علم الرجال ، ج 4، ص 401).
شـوشـتـرى گـويـد: ((عـبـدالرحـمـن بـن عـبـدالله ارحـبـى : شـيخ دررجـال خـويـش وى را از يـاران حـسـيـن (ع ) بـر شـمـرده اسـت . سيرهنـويـسان گفته اند كه او يكى از چهار نفرى بود كه همراه 