، و نيز پدربزرگ و مادربزرگم ، با پاى پياده و اسب ، از دامغان عازم كربلا مى شوند.
در كربلا دايى من سخت مريض مى شود تا به حد مرگ مى رسد، مادربزرگم با ناراحتى او را به حرم مطهر قمر بنى هاشم عليه السلام مى برد و مادرم در حرم با برادرش مى ماند و آن دو، شب را در حرم مى گذرانند.
فردا صبح كه مادربزرگ به حرم حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام مى رود، مى بيند پسرش حسن به عنايت حضرت شفا گرفته و متولى حرم حضرت عباس عليه السلام او را در دست گرفته است و دخترش هم كنار متولى ايستاده است . زائرين حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام لباسهاى دايى را به عنوان تبرك تكه تكه كرده و برده اند و متولى هم با صداى بلند داد مى زند كه : صاحب بچه شفا گرفته بيايد بچه اش را ببرد! مادربزرگم از خوشحالى گريه كنان فرياد مى زند كه بچه از من است . مى بينيد توى دستش 2 عدد كشمش و در دست ديگرش 2 عدد نخودچى قرار دارد و مى گويد: از آن تنگ بلورى كه در حرم ، آن بالا بوده ، آب خورده ام و حالا هم از آن آب مى خواهم .
65. از عنايت ابوالفضل عليه السلام نمازخوان شد! 
حجة الاسلام جناب آقاى شيخ احمد صادقى اردستانى ، از نويسندگان مشهور حوزه علميه قم ، نقل كردند:
سال 1334 شمسى قمرى بود و از سن من حدود بيست سال مى گذشت . از مسافرت تبليغى ماه مبارك رمضان كه در مارم (از نواحى فين بندرعباس ) انجام شده بود برمى گشتم . آن زمان من از مسير لار به بندرعباس رفته بودم و اينك از همان مسير مى خواستم برگردم . كسى كه از محل تبليغ همراه من آمده بود، تا بيرون شهر بندرعباس و دروازه اى كه ماشينهاى آن به طرف لار مى رفتند، مرا همراهى كرد.
آن روزها در آن مسير، وسيله معمول سوارى وجود نداشت و فقط ماشينهاى بارى ، و احيانا وانت بارها، رفت و آمد مى كردند. نيم ساعت به غروب آفتاب بيشتر نمانده بود كه از ميان وسايل نقليه متعددى كه عبور مى كردند يك ماشين بارى ، با اشاره همراه من ، متوقف شد و من ، پس از خداحافظى با آن همراه مهربان ، در قسمت جلوى آن ماشين قرار گرفتم .
اما بزودى متوجه شدم راننده شخص متدينى نيست و علاوه مدارك لازم ماشين را هم تماما به هممرامه ندارد. به همين دليل وقتى ساختمان پليس راه از دور پيدا شد، رنگش ‍ تغيير كرد! از وضع ديندارى و نمازخواندن او سؤ ال كردم ، معلوم شد با دين و نماز هم رابطه اى ندارد، ولى البته قرآن كوچكى را براى بركت و حفاظت جلوى خود نصب كرده بود!
من از اين فرصت كه او خود را در معرض گرفتارى به دست پليس مى ديد، استفاده كردم و در حاليكه هوا تاريك مى شد از او خواستم اگر قول بدهد نماز بخواند، من با توسل مى توانم خطر مجازات تخلف مقررات رانندگى او را به نوعى دفع نمايم .
بارى ، راننده قول مساعد داد و در صف طولانى اتومبيلهاى بارى قرار گرفت . حدود نيم ساعت طول مى كشيد كه نوبت به بازرسى او برسد. من از فرصت استفاده كردم ، و با توجه به اينكه با سپرى كردن ماه رمضان ، در خود معنويت و حال مناسبى مى يافتم ، در گوشه اى خلوتى كردم و با توسل به حضرت ابوالفضل عليه السلام رفع گرفتارى او را كه خود هم به نوعى با آن شريك مى شدم ، يعنى ، معطلى و سرگردانى در بيابان و احساس ناامنى ، از ساحت مقدس آن حضرت درخواست كردم .
به هر حال ، ماشينها يكى پس از ديگرى بازرسى شدند و رفتند و نوبت به آن راننده رسيد. اما وضع طورى به نفع او تغيير كرد كه بدون به وجود آمدن مشكلى از خطر گرفتارى نجات يافت و آن را كرامت و عنايت حضرت ابوالفضل عليه السلام دانست . بعد از آن از سقوط در دره اى هم نجات يافت و از همان شب نمازخواندن را شروع كرد، و تا حدود ظهر فردا كه به شهر لار رسيديم ، نمازخواندن را ادامه داد. ضمنا با من خوشرفتارى بسيار كرد و حتى حاضر شد در لار بماند كه كار من انجام شود و بعد از همان مسير مرا به شيراز برساند، كه از او سپاسگزارى كردم و جدا شدم .
66. حضرت ابوالفضل عليه السلام دست ندارد! 
حجة الاسلام والمسلمين آقاى سيد محمدعلى جزايرى آل غفور، امام جماعت مسجد امام حسن عسكرى عليه السلام معروف به مسجد امام عليه السلام واقع در قم ، از علماى متقى و مدرسين حوزه علميه قم مى باشند كه لطف كرده و كرامت زير را در اختيار ما قرار داده اند:
در سالهايى كه نجف اشرف مشرف بودم ، معمولا در ايام زيارتى مخصوص امام حسين عليه السلام - مثل ماه رجب و نيمه شعبان و اربعين و عرفه و عاشورا- همراه طلبه ها از نجف پياده به كربلا مشرف مى شديم . فاصله نجف تا كربلا حدود 16 فرسخ مى شود.
براى زيارت عرفه در 9 ذيحجه 1384 ه ق بنا بود با چند نفر از فاميل و دوستان ، پياده به كربلا مشرف شويم ، ولى چند روز قبل از آن مريض شدم و نتوانستم بروم . رفقا هم از پياده رفتن منصرف شدند و با ماشين رفتند. عصر روز عرفه بود و من تب شديدى داشتم .
گويا بين خواب و بيدارى ، كسى گفت : حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام به عيادت شما مى آيد. خيلى خوشحال شدم و خودم را آماده نمودم ، ولى گفت كه حضرت امير نيابتا حضرت عباس عليه السلام را فرستادند.
طولى نكشيد كه ديدم يك نفر اسب سوار نورانى ، داراى صورتى بسيار زيبا و خوش منظر، كه صباحت وجه و نورانيت او اصلا قابل توصيف نيست و واقعا قمر و ماه بنى هاشم بود، در كنارم ايستاده است . از سر لطف و مرحمت به من نگاه نموده و جوياى حال من شدند. توقع داشتم دستم را بگيرد و مرا كه نمى توانم از جا بلند شوم بلند نمايد، ولى خبرى نشد. تنها قدرى نگاه نمودند و رفتند. از عالم خواب و بيدارى بيرون آمده ديدم كه در اطاق خوابيده ام و كسى در كنارم نيست . اول فكر كردم شايد خوب نشوم ، چون دستم را نگرفت . بعد متوجه شدم كه در عالم واقع نيز بر طبق ظاهر عمل مى كنند و حضرت ابوالفضل عليه السلام دست ندارد. لذا شروع به گريستن كردم . مادر بچه ها پرسيد چرا گريه مى كنى ؟!
گفتم : خوابى ديده ام و ظاهرا خوب مى شوم . اگر تا فردا خوب شدم و تب قطع شد نقل مى كنم . هر چه اصرار كرد، نگفتم . بعد بحمدالله همان وقت عرق صحت عارض شد و كاملا تب برطرف گشت و من سر حال شدم و از جا برخاستم و خودم راه افتادم ؛ با اينكه قبلا دستم را از شدت ضعف به ديوار مى گرفتم و راه مى رفتم . بعدا معلوم شد در همان وقت يكى از رفقا كه با ماشين به كربلا رفته بود، و نخست بنا بود با هم پياده به كربلا برويم ، در حرم حضرت ابى الفضل عليه السلام شفاى مرا از ايشان خواسته بوده است .
67. پول اين مرد را بده ! 
حجة الاسلام والمسلمين آيت الله آقاى حاج سيد محمدعلى روحانى قمى امام جماعت مسجد امام حسن عسكرى عليه السلام در تاريخ 3/5/72 برابر 14 صفرالخير 1415 سه كرامت از كرامات حضرت قمر بنى هاشم عليه السلام را به نقل از پدر بزرگوارشان ، آيت الله مرحوم آقاى سيد ابوالقاسم روحانى قدس سره براى من نقل كردند كه مى خوانيد:
1. آقاى روحانى گفتند: پدرم فرمودند: من در كربلا رفيقى داشتم كه هيچ وقت به زيارت حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام نمى رفت . گفتم چرا به زيارت حضرت نمى روى ، علت چيست ؟! گفت : علت اين امر آن است كه ، من روزى از نجف به كربلا رفتم . ب