يه السلام آمد، مرا شفا داد و رفت .
فردا مادر دوباره او را نزد دكتر نفيسى مى برد و مى گويد: آقاى دكتر، اين دختر را معاينه كنيد. دكتر معاينه و مى گويد: صد در صد خوب شده است !
دكتر مى پرسد: خانم ، واقعا اين همان دختر مريض است كه آورده بوديد، يا دختر ديگرى است ؟ مادر مى گويد: وى همان است كه ديروز آورده بودم و لا غير! دكتر مى گويد: اگر همان است ، بهيچوجه آثار مريضى در او ديده نمى شود.
74. فتنه برطرف شد!  
جناب حجة الاسلام والمسلمين آقاى حاج شيخ محمد درودى ، تحت عنوان روياى صادقه در توسل به حضرت ابوالفضل العباس قمر بنى هاشم عليه السلام مى نويسد:
چندين سال قبل ، از طرف عده اى ناآگاه به مسائل اسلامى مورد تهديد واقع شدم . يك شب قبل از خوابيدن ، متوسل به حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام شدم ، يعنى صد مرتبه صلوات بر محمد و آل محمد فرستادم و ثوابش را هديه قمر بنى هاشم عليه السلام نمودم .
هنگام سحر در عالم رؤ يا رودخانه بزرگى مملو از آب صاف را ديدم كه يكى از علماى وارسته و بزرگوار قم ، آيت الله سيد حسين بدلا، روى آن راه مى رود و حقير هم دنبال او در حركتم . هيچ كدام پايمان در آب فرو نمى رفت و هر دو از آب براحتى گدشتيم . از خواب كه بيدار شدم ، تعبير نمودم كه فتنه برطرف شد. فرداى همان شب ، اشخاص مذكور خودشان نزد من آمده و عذر خواهى كردند و اين گرفتارى مزاحمت ، به بركت حضرت قمر بنى هاشم عليه السلام مرتفع گرديد.
75. قند هفته گدشته ، آب كوب نبود!  
حجة الاسلام والمسلمين آقاى واعظ، كه يكى از ارادتمندان خاندان عصمت و طهارت سلام الله عليهم در حوزه علميه قم هستند، از شيخ غلامرضا يزدى ، كه عالمى عارف و زاهد و متقى بود و در يزد مى زيست نقل كردند كه گفت :
من در شبهاى جمعه منزل قصابى روضه مى خواندم . يك شب در عالم خواب ديدم صحراى محشر است . حضرت امام حسين عليه السلام در يك جا نشسته و حضرت ابوالفضل عليه السلام منشى اوست . صورت مجالس و محافلى را كه براى اهل بيت عليه السلام بر پا شده ، گرفته اند و حضرت مى نويسند. رسيد به روضه قصاب . حضرت ، طبق معمول هر هفته ، نوشت كله قند سه شاهى . حضرت فرمود: نه برادر، اين هفته قندش ‍ آب كوب نبود، صد دينار خريده بود. من از خواب بيدار شدم . اين هفته كه رفتم منزل قصاب ، گفتم : قند هفته گذشته ، آب كوب نبود؟ گفت : جلوى شما آب كوب بود. گفتم : قند روضه ؟ قصاب گفت : آمدم روز قبلش قند ارزان خريدم . خوانندگان توجه داشته باشند كه تشكيلات امام حسين عليه السلام چقدر است !
76. با توسل به حضرت عباس عليه السلام ، درها باز شد!  
حجة الاسلام والمسلمين آقاى شيخ نجم الدين طبسى ، از محمد اسكندر، كه از كسبه نجف اشرف بود نقل كرد:
در ايامى كه يهوديها را از عراق بيرون مى كردند، ما به بغداد رفته بوديم تا طبق معمول ، طلا بخريم . عمده فروشها يهودى بودند. يكى آمد و ما را به منزل بود. وقتى كه وارد منزل شديم ، درب را بست و ما را به يك اطاق راهنمايى كرد. داخل اطاق كه شديم ، درب اطاق را نيز بست . اينجا بود كه يقين كردم سرى در كار است . سپس شخصى آمد و نگاه تندى به من كرد. گفت : آمدى طلا بخرى ؟! همين كه اين شخص اطاق را ترك كرد من به حضرت قمر بنى هاشم عليه السلام متوسل شدم و به طرف درب حمله كردم . به هر درب كه دست زدم باز شد! دربها را يكى پس از ديگرى با كمك حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام باز كردم . تا اينكه از حياط بيرون آمدم . آنها مرا تعقيب كردند ولى موفق نشدند و من نجات پيدا كردم .
77. به بركت قمر بنى هاشم عليه السلام شفا يافتم !  
حجة الاسلام والمسلمين آقاى حاج شيخ حسن مؤ من ، كه مورد وثوق علماى قم و عراق مى باشند، نقل كردند:
من در بچگى مريض بودم و شدت مرض به گونه اى بود كه تمام دكترها مرا جواب كرده بودند. مادرم به حرم مطهر حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام برده و به آن حضرت توسل جسته بود. به بركت آن حضرت شفا يافتم .
78. آمده بودم از حضرت عباس عليه السلام پول بگيرم
حجة الاسلام جناب آقاى سيدمصطفى مستجاب الدعوه در شب 20 رجب 1414 ق چند كرامت نقل كردند كه ، با تشكر از ايشان ، ذيلا مى آوريم :
1. مرحوم پدرم سيدتقى مستجاب الدعوه ، از مرحوم پدرش سيدرضا مستجاب الدعوه كه هر دو كشفدار حرم حضرت اباالفضل العباس عليه السلام بودند، نقل كردند كه : مرحوم سيدرضا روزى بى پول مى شود. مى آيد نزد ضريح مطهر حضرت اباالفضل العباس ‍ عليه السلام و عرض مى كند: يا اباالفضل ، پولى ندارم و خجالت مى كشم از فرزندانم تقاضاى وجه نمايم ، خودتان چاره اى بفرماييد. سپس همانجا به نماز مى ايستد.
در اين بين ، زنى كه زائر ايرانى بوده است ، با صداى بلند به زبان فارسى مى گويد: يا ابوالفضل ، اين مقدار پول را من به هوا پرتاب مى كنم ، هر كسى محتاج آن باشد به او برسد. پول را به هوا پرتاب مى كند و چون مردم كربلا تقريبا فارسى مى دانند، كربلاييهاى حاضر در حرم ، حرف زن را فهميده و منتظر برداشتن پول مى شوند.
اما پول در مقابل مرحوم سيدرضا مى افتد و آن مرحوم پول را برداشته به جيب خود مى گذارد و مشغول نماز مى شود. مردم كه جمع مى شوند كيسه را نمى بينند و در نتيجه متفرق مى شوند. پس از اتمام نماز سيدرضا، زن به وى مى گويد: آيا تو پول را برداشتى ؟ مرحوم سيدرضا مى گويد، آرى ، و داستان بى پول خود را بيان مى كند و اضافه مى كند كه من همين حالا آمده بودم از حضرت اباالفضل العباس عليه السلام پول بگيرم . خانم مزبور، مرحوم سيدرضا را به منزل مى برد و به فرزندانش مى گويد هر چه مى خواهيد و مى توانيد به اين سيد كمك كنيد، آن قدر بى پول شده كه آمده از حضرت اباالفضل عليه السلام پول بگيرد و آن بزرگوار هم سيد را به من حواله داده است . فرزندان آن زن هم پول قابل توجهى به مرحوم سيدرضا كفشدار مى دهند!
79. يا اباالفضل عليه السلام اين امانت من است ، مواظب باش !  
2. ايضا مرحوم سيدتقى مى گفت : شخص عربى براى عرض حاجت و زيارت به حرم حضرت اباالفضل العباس عليه السلام مى آيد و بغچه اى را كه همراه داشته در گوشه اى به زمين مى گذارد و اشاره به گنبد حضرت مى كند و مى گويد: يا اباالفضل ، اين امانت من است ، مواظب باش ! پس از زيارت ، وقتى به سراغ بغچه مى آيد، مى بيند بغچه نيست . مى گويد: يا اباالفضل ، آيا اين رسم امانت دارى است در اين زمان ؟! كسى به او مى گويد: شخصى مى خواست بغچه ترا بدزدد، ولى بغچه بلند شد و به سقف چسبيد! نگاه مى كند بغچه را در سقف صحيح و سالم مى بيند. دست دراز مى كند، بغچه از سقف جداشده و دست صاحبش مى رسد.
80. اين پول ، مال اين بچه سيد است !  
3. جناب مستجاب الدعوه همچنين از عموى بزرگوارش ، جناب آقاى سيدجعفر مستجاب الدعوه ، نقل كردند كه گفت : وقتى كه پدرمان از دنيا رفت سرپرستى ما با پدرت بود. در آن ايام روزى به پدرت مى گويم : من كفش مدل جديد مى خواهم (آن زمان ، قيمت چنان كفشى يك دينار بوده است ). پدرت به من مى گويد: برو از حضرت اباالفضل عليه السلام يك دينار بياور، تا من برايت آن كفش را بخرم ! من رفتم به آقا حضرت اباالفضل العباس عليه السلا