ت كند.
90. مضروب اجنه با توسل به حضرتابوالفضل عليه السلام شفا يافت
آقاى ابطحى همچنين در كتاب شبهاى مكه (ص 242) آورده است :
در رابطه با مردى كه از ناحيه اجنه مضروب شده بود و هر دو پايش از ران و هر دو دستش ‍ از بازو قطع بود و پس از تفاصيل بسيار و برخوردهاى گوناگون معلوم مى شود بر اثر عدم رعايت (حرمت ) شب و روز عاشوراى حسينى بوده ، تا اينكه بالاخره پولى فرستاد براى شيعيان نخاوله در مدينه طيبه و پيغام داد به آنها كه اقامه عزادارى حضرت سيدالشهداء امام حسين عليه السلام را بنمايد و ترتيب مجلس سوگوارى بدهند و براى رفع كسالت او دعا كنند، آنها هم مجلس را برپا كرده بودند و متوسل شده بودند به حضرت ابوالفضل عليه السلام ، حالا از زبان خودش بشنويد:
شخص مضروب ، كه از توسل اطلاعى نداشت ، مى گويد: در عالم رؤ يا حضرت ابوالفضل عليه السلام را ديدم كه به بالين من آمده اند و مرا به خاطر آنكه آنها براى من به او توسل پيدا كرده اند شفا دادند، در نتيجه به عزادارى حضرت سيدالشهداء معتقد شدم و هميشه ايام عاشورا مجلس ذكر مصيبت تشكيل مى دهم .
91. نماز شب ، به نيابت از قمر بنى هاشم عليه السلام  
مجله حوزه (302) در مصاحبه خود با حجة الاسلام والمسلمين آيت الله آقاى حاج سيدمرتضى موحد ابطحى اصفهانى قدس سره (303) چنين مى نويسد:
سؤ ال مجله حوزه : شنيده ايم چند سال قبل ، بعد از آنكه بيمارستان مرخص شديد، شخصى خواب مى بيند كه شما نماز شب مى خوانيد و حضرت ابوالفضل العباس ‍ عليه السلام هم حضور دارند. جريان چيست ؟
جواب : شايد به اين خاطر بوده است كه من ، نماز شب را به نيابت از آقا ابوالفضل العباس ‍ عليه السلام مى خوانده ام ؛ چون در بيمارستان كه بودم ، قادر نبودم ايستاده نماز بگذارم ، و اين مرا رنج مى داد. تصميم گرفتم اگر خواب شوم و بتوانم روى پاى خود نماز بگذارم ، به نيابت از آقا حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام بخوانم . آن شبى كه آن آقا خواب ديده بود اولين شبى بود كه ايستاده نماز مى خواندم .
92. در دهه عاشورا، يكى از قطعات لباس او را مشكى قرار بدهيد!  
آيت الله حاج سيد محمدباقر ابطحى در شب سوم محرم الحرام 1415 ه ق در مدرسه امام هادى - عجل الله تعالى فرجه الشريف - كه معظم له در قم تاءسيس فرموده اند، به نگارنده كتاب اظهار داشتند كه در سن 17 يا 18 ماهگى ، عنايت حضرت قمر بنى هاشم عليه السلام ايشان را شفا داده است . جناب ابطحى در توضيح اين كرامت فرمودند:
در تابستانى كه در سن ياد شده بودم ، عارضه اطفال كه از نظر شبه وبا باشد برايم پيش ‍ آمده بود، به نحوى كه اطباى آن زمان مثل مرحوم حاج ميرزا ابوالقاسم طبيب از معالجه بنده ماءيوس شدند. در آخر كار مرا رو به قبله قرار مى دهند و مادرم ، براى اينكه مرا نبيند، به امامزاده ابراهيم ، كه جنب منزل ما در محله دارالبطيخ قرار داشت ، رفته و متوسل مى شود. حالا، آنجا خوابش مى برد يا در منزل ، نمى دانم . به هر حال در خواب به حضور حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام مشرف مى شود. حضرت به وى مى فرمايد: شفا داده شد (يا مى شود) و ميوه فرزند شما تا آخر عمر هندوانه است (اتفاقا تا اين ساعت ، ميوه اى همانند هندوانه به من سازگار و مؤ ثر نيست !). سپس در پايان فرموده است : وليكن براى داداش من حسين (با همين عبارت ) در دهه عاشورا يكى از قطعات لباس او را مشكى قرار بدهيد و به او بپوشانيد.
تا مادرم زنده بود، به اجراى اين سفارش مقيد بود و هر ساله در ايام عاشورا به من تذكر مى داد كه لباس مشكى را در دهه عاشورا فراموش نكنم . بعد از ايشان نيز من عنوان وصيت و سفارش هيچ گاه اين عمل را ترك نكرده ام .
حال سخن بدينجا رسيد، ذكر داستان ديگرى كه ايضا حاكى از عنايات حضرت ابوالفضل عليه السلام مى باشد خالى از لطف و مناسبت نيست . مقصود، داستانى است كه در عالم خواب براى مرحوم آيت الله العظمى بروجردى قدس سره واقع شد.
چگونگى آنكه : ايشان ، پس از اتمام درس در مسجد بالاسر حرم مطهر حضرت معصومه عليهاالسلام (در 38 يا 39 سال قبل از اين تاريخ ، كه شب سوم محرم الحرام 1415 ه ق مى باشد) از بنده سؤ الاتى در باب افراد فاميل من نمودند كه ، آيا در ميان افراد فاميل من فردى با نام مبارك عباس يا ابوالفضل وجود دارد يا نه ؟ فراموش نمى كنم از جلوى درب موزه سابق آستانه حضرت فاطمه معصومه عليهاالسلام كه امروز تبديل شده است به مسجد موزه بالاسر، مى گذشتيم كه فرمودند: پريشب من در خواب حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام را ديدم كه سفارش شما را به من فرمودند. دانستم از زمان كسالت من در طفوليت تا آن تاريخ و ان شاء الله در آينده ، اجمالا عنايتى از سوى حضرت به من بوده و هست .
93. از آقا قمر بنى هاشم عليه السلام كمك بخواه !  
آيت الله آقاى شيخ احمد صابرى همدانى ، از مرحوم آيت الله العظمى آقاى حاج شيخ ملاعلى معصومى همدانى (معروف به آخوند) نقل كردند كه ايشان فرمودند:
در يكى از قراى همدان خانمى بود كه سالها ازدواج كرده بود ولى بچه دار نمى شد. تا اينكه خانم ديگرى به او مى گويد: نذر كن اگر خداى فرزندى پسر به شما عنايت فرمود اسمش را ابوالفضل بگذارى . بعد از مدتى ، خداوند عالم فرزندى به او عنايت كرد و وى اسمش را ابوالفضل گذاشت . پس از آنكه آن فرزند به سن 14 و 15 سالگى رسيد، دچار بيمارى سختى گشت ، به طورى كه از حياتش ماءيوس گرديدند.
همان خانمى كه به او گفته بود اسم فرزندت را به نام حضرت ابوالفضل العباس ‍ عليه السلام ابوالفضل بگذار، دوباره به مادر اين جوان سفارش كرد كه در توسلات جدى باش و از آقا قمر بنى هاشم عليه السلام كمك بخواه تا از آقا، فرزندت را بگيرى .
مادر اين جوان يك شب به طور جدى متوسل به حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام مى شود. وقتى كه صبح مى شود، يكدفعه مى بيند كه درب حياط را مى زنند. مادر نوجوان مى رود درب حياط را باز مى كند. مى بيند همان زنى است كه توصيه كرده بود اسم طفل را ابوالفضل بگذارد. آن زن به مادر بچه مى گويد: زهراخانم ، خدا بچه ات را شفا داد، ناراحت نباشيد! مى گويد: تو از كجا مى گويى ؟ پاسخ مى دهد: من در خواب يك عده از زنها به طرف خانه شما مى آيند. در بين آنان حضرت ام النبين عليهاالسلام قرار داشت و فرمود: براى شفاى اين بچه مى روم . بارى ، صبح كه شد ديدند بچه به بركت توسل به حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام شفا يافته است .
شفاى مرض سرطان به دست قمر بنى هاشم عليه السلام  
حجة الاسلام و المسلمين آقاى حاج سيد محمدجواد گلپايگانى ، فرزند آيت الله العظمى سيد محمدرضا موسوى گلپايگانى قدس سره (متوفى 1414 ق )، كرامتى را از حجة الاسلام و المسلمين آقاى شيخ عباس عاشورى نقل كردند كه ذيلا مى خوانيد. آقاى عاشورى مى گويد:
قريب 30 سال قبل مبتلا به مرض سرطان حنجره گرديدم و همه دكترهايى كه مرا مداوا كرده بودند از علاج و بهبودى من ماءيوس شده و گفتند كه مرض تو قابل معالجه نمى باشد. به طورى كه ديگر قادر به صحبت كردن هم نبودم .
ماءيوسانه از تهران به بندر برگشتم . روزها به طور سخت و پياپى مى گذشت ، تا اينكه ا