دكه دو سر نزد وى حاضر شد. محمد به سجده افتاد و دست ها را بهآسـمـان بلند كرد و گفت : ((پروردگارا اين روز مختار را فراموشمـكن و از سوى اهل بيت پيامبرت ، محمد(ص )، نيكوترين پاداش ها رابـه وى عـنـايـت فـرما، به خدا سوگند كه از اين پس نكوهشى برمختار نيست ... . (معجم رجال الحديث ، ج 18، ص 100).
2ـ مـحـدث قـمـى : نـقل ها درباره مختار ثقفى گوناگون است . ولىقـدر مـسـلم ايـن اسـت كـه وى دل امـام زيـن العـابـديـن و بـلكـهدل هـمه سوگواران و يتيمانى را كه پدرانشان همراه حسين (ع ) بهشـهـادت رسـيـدنـد، شـاد كـرده اسـت . مـدت پـنـجسال ماتم و اندوه بر خانه هاى مصيبت زدگان خيمه افكنده بود و دراين مدت سرمه كشيده و يا خضاب كرده اى ديده نشد و دودى از خانههـايـشـان بـالانـيامد، تا آن كه سر عبيدالله زياد را ديدند و از عزابـيـرون آمـدند. علاوه بر آن ، مختار خانه هاى ويران شده را دوبارهبـنـا كـرد و بـراى سـتـمـديـدگـان عـطـا فـرسـتـاد. خـوشـا بـهحـال مختار كه با اين كار خويش دل هاى خاندان پاك پيامبر(ص ) راشادمان ساخت . (وقايع الايام ، ص ‍ 40).
3ـ نمازى : مختار، به معناى برگزيده ، همان كسى است كه خداونداو را بـراى خـونـخـواهـى بـرگـزيد. خداوند سينه هاى پاك را بهوسـيـله او آرامش بخشيد؛ و دل هاى نيكان را شاد كرد؛ و او به شفاعتسـرورمـان حـسـيـن ـ صـلوات الله عـليـه ـ از آتش جهنم رهايى خواهديافت ، خداوند از لطف بيكرانش او را پاداش نيك دهاد. (مستدركات علمالرجال ، ج 7، ص 385).
4ـ امـيـنـى : كـسـى كـه بـه تـاريـخ ، حـديـث و عـلمرجـال تـوجـه كـنـد و از ديـدى نافذ نيز برخوردار باشد، درخواهديـافـت كـه مـخـتار در صدر مردان دين و هدايت و اخلاص قرار دارد؛ وقـيـام ارزشمند وى جز براى اين كه با ريشه كن ساختن ملحدان و ازبـن كـنـدن سـتم اموى عدالت را به پاى دارد نبود. ساحت وى از مذهبكـيـسانى به دور است و همه دشنام ها و ياوه هايى كه به وى گفتهانـد از روى صـداقـت و حـقـيقت نبوده است ؛ و عالمان بزرگ مانند ابنطـاووس در ((رجـال )) عـلامـه در ((الخـلاصـه ))؛ ابـن داود در((الرجـال ))؛ ابـن نـمـاى فقيه در رساله اى كه اختصاصا براى اوتدوين كرده است ؛ محقق اردبيلى در ((حديقة الشيعه ))؛ صاحب معالمدر ((تحرير طاووسى ))؛ قاضى نورالله در ((مجالس المؤ منين ))؛و شيخ ابوعلى در ((منتهى المقال )) (ج 6 ، ص 240) و ديگران وىرا ستوده و بزرگ داشته اند. (الغدير، ج 1، ص 343).
5 ـ مـامقانى : در اسلام وى اشكالى نيست ، حتى در امامى مذهب بودنشهـم شـك نيست . عامه و خاصه بر شيعه بودنش اتفاق نظر دارند، وحقيقت اين است كه وى به امامت مولايمان حضرت سجاد(ع ) اعتقاد داشت... از مجموعه آنچه گفتيم چنين برداشت مى شود كه مختار مذهب امامىداشـت و حكومت او به اذن امام بود. وثاقتش ثابت نيست ، بلى او بهگونه اى ستايش شده است كه وى را در شمار افراد ((حسن )) قرارمى دهد (تنقيح المقال ، ج 3، ص 206).
مـجـلسـى دربـاره وى سكوت اختيار كرده و هيچ ستايش و نكوهشى ازوى نكرده است .
هـرگـاه بـه لحـاظ تـاريـخـى ثـابـت شـود كـه مـسـلم بـنعـقيل در خانه مختار فرود آمده است ـ چنان كه بسيارى از مورخان بهآن اشـاره كـرده انـد ـ اين خود دليل وثاقت اوست ؛ و بلكه ثابت مىكـنـد كـه وى مـوثـق ترين اهل كوفه بوده است . زيرا امام حسين (ع )بـه مـسـلم فرمان داد كه نزد موثق ترين مردم شهر فرود آيد؛ و اونـزد مـختار فرود آمد. اگر اين فرود آمدن به دستور مستقيم خود امامنباشد، دست كم مصداق سخن آن حضرت ، هست و خدا داناست .
شـايـد در انتخاب خانه مختار و نه ديگران براى مسلم ـ بر فرضثبوت اين مطلب ـ سبب ديگرى هم نهفته بود؛ و آن اين بود كه مختاردامـاد نـعمان بن بشير، حاكم وقت كوفه بود ـ يعنى دخترش عمرة رابـه زنـى داشـت ـ و در نتيجه تا هنگامى كه مسلم در خانه داماد والىكوفه بود، كسى متعرض او نمى شد.
88- ارشـاد، ص 205؛ تـاريـخ طـبـرى ، ج 3، ص 279 با اندكىتفاوت .
89- هـانـى بـن عـروه مـرادى : هانى از اشراف كوفه و بزرگان وسـران شـيـعـه و رئيـس و پـيشواى قبيله مراد بود. هنگام سوار شدنچـهـار هـزار زره پـوشـيـده و هشت هزار پياده او را همراهى مى كردند.نقل شده است كه وى حضور پيامبر(ص ) را درك كرد و شرف مصاحبتوى يـافـت . او در سـن 89 سـالگى به شهادت رسيد (ر.ك . سفينةالبـحـار، ج 8 ، ص 714 و قـامـوسالرجال ، ج 9، ص 292، چاپ قديم ).
گواه كمال و جلالت قدر و بزرگى مقام وى زيارتى است كه سيدبـن طـاووس بـراى او نـقـل كرده است : ((سلام و درود خداوند بزرگبر تو اى هانى بن عروه ، سلام بر تو اى بنده صالح و خيرخواهبه خاطر خدا و رسول و اميرالمؤ منين و حسن و حسين (ع ). گواهى مىدهـم تـو مـظـلوم كـشـتـه شـدى . خـداونـدقاتل تو و آن كس كه خونت را حلال شمرد لعنت كند؛ و قبرهاشان راپـر از آتـش كـنـد. گـواهى مى دهم كه تو در حالى خداوند را ديداركـردى كـه از كـار و نصيحتى كه كردى خشنود بود. گواهى مى دهمكـه تـو بـه درجـه شـهادت رسيدى و به خاطر كوششى كه در راهنـصـيـحت به خاطر خدا و رسول او به خرج دادى ، روح تو در زمرهارواح سـعـادتـمـنـدان درآمـد. تـو در راه خـدا و بـراى رضـاى اوبـذل جـان كـردى ، خـداونـد نـيـز تـو را رحمت كند و از تو خوشنودبـاشـد و تـو را بـا مـحـمـد و آل محمد محشور سازد و ما و شما را درسـراى نـعـمـت يـكجا گرد آورد وسلام و رحمت خداوند بر تو باد.))(بـحـار الانـوار، ج 100، ص 429، بـهنقل از مصباح الزائر والمزار الكبير و مزار الشهيد).
وى هـمـچـنـيـن در جنگ جمل در ركاب امير مؤ منان (ع ) شركت جست ؛ و ازشعر او در آن جنگ است :
يالك حربا حثها جمّالها
قائدة ينقصها ضلالها
هذا على حوله اءقيالها (بحار، ج 32، ص 181).
اى جنگى كه شتردار (عايشه ) آن را برانگيخت
آن رهبرى كه گمراهى اش از [ارج ] او مى كاهد
ايـن عـلى اسـت كـه سـركـرده هـايش (سران سپاه عايشه ) گردش راگرفته اند
چند انتقاد و پاسخ
با وجود جايگاه والاى هانى و فدا كردن جان پاكش در راه سفير امامحـسـيـن (ع )، ايـن شهيد قهرمان از اشكال و انتقاد مصون نمانده است ؛كه مهم ترين انتقادها به شرح زير مى باشد:
يـكم : دفاع هانى از مسلم نه از روى آگاهى دينى ، بلكه تنها بهخـاطـر تـعصب و حفظ پيمان و رعايت حق ميهمان بود. وى همانند مدلجبـن سـويـد طـائى است كه به وى مثل زده و گفته مى شود: احمى منمـجـيـر الجـراد (حـمـايـت كـنـنده تر از پناه دهنده به ملخ ). داستان اومـشـهـور و از اين قرار است كه مدلج روزى در خيمه اش تنها نشستهبـود. نـاگـاه گروهى از قبيله طى ء با ظرف هايشان سر رسيدند.گـفـت : چـه خبر است ؟ گفتند: ملخى به خانه تو پناه آورده و ما آمدهايم كه آن را بگيريم . او اسبش را سوار شد و نيزه اش را برداشتو گـفـت : بـه خدا هر يك از شما را كه متعرض او گردد خواهم كشت .آيا مى خواهيد ملخى را كه به من پناه آورده است بگيريد. او پيوستهاز ملخ حراست مى كرد تا آن كه بر اثر تابش آفتاب پرواز كرد؛و او گفت : شما را با او واگذاشتم ، او اينك از پناه من بيرون رفتهاسـت ! (ر.ك . مج