 من آمد و با گريه و زارى گفت كه پولم را برده اند، بيچاره شده ام ، چه كنم ؟ به او گفتم : من چه كاره هستم ؟! به حضرت عباس عليه السلام بگو، من كاره اى نيستم !برخاست رفت ضريح مطهر را بوسيد و پيشانى بر ضريح گذاشته با حضرت مشغول درددل شد. چه صحبت كرد نمى دانم . فرداشب كه او را ديدم ، گفت : من به دستور شما به حضرت متوسل شدم و صبح متوجه شدم كه دستمال پول من توى جيب او درآوردم و به همان نشان ، پول را از او گرفتم . اين بود يكى از كرامات حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام .
100. خاك قبر حضرت ابوالفضل عليه السلام شفا مى دهد!  
مؤ لف كتاب مجموعه انوار علمى معصومين عليهم السلام حجة الاسلام و المسلمين آقاى شيخ على فلسفى در صفحه 235 كتاب مزبور مى نويسد:
حاج شيخ اسماعيل نائب ، فاضل عابد معاصر و داراى تاءليفات فراوان ، كه اين جانب افتخار شاگردى او را داشتم ، مى فرمود: متولى حرم حضرت عباس عليه السلام گفت من به گوش دردى مبتلا شدم و كارم كم كم به جايى رسيد كه اطباى بغداد عاجز شده و به من توصيه كردند كه به بيمارستانهاى خارج بروم . در يكى از بيمارستانهاى خارج تحت برنامه ، بسترى شدم و پس از معاينه و آزمايش ، اعضاى شوراى پزشكى گفتند كه بايد مورد عمل جراحى قرار بگيرم ، ولى گفتند نود درصد امكان خطر وجود دارد. به آنان گفتم : امشب را مهلت بدهيد تا راءى خود را اظهار نمايم .
در آن شب بسيار محزون بودم . اما يكمرتبه با خود گفتم بيماران از خاك كربلا شفا مى گيرند و من ، كه خود متولى قبر مطهر هستم ، از اين فيض محرومم ! خوشبختانه قدرى از خاك قبر حضرت عباس عليه السلام با خود همراه داشتم . با حال توجه قدرى از آن خاك را در گوشم ريختم و خوابيدم . صبح ديدم چرك خارج نشده و درد آن ساكت گرديده است . پزشكان براى گرفتن پاسخ نزد من آمدند. گفتم باز گوش مرا مورد آزمايش قرار دهيد. اين بار كه معاينه كردند، ديدند عارضه كاملا برطرف شده است . فورا كمسيون پزشكى تشكيل يافت و در باب اين حادثه معجزآسا بحثهايى صورت گرفت . در طول بحث نظرياتى داده شد و قرار شد نظر خود من را نيز در اين مسئله جويا شوند. من در جواب گفتم : به واسطه خاك قبر حضرت عباس عليه السلام است . با شگفتى گفتند: آيا از آن خاك چيزى باقى مانده است ؟ گفتم : بلى ، و به ايشان دادم . تربت حضرت را سه روز در آزمايشگاه مورد تجزيه و تحليل قرار دادند. روز چهارم پزشك آمد و با حال اشك گفت : سه روز آن را در دستگاه گذاشته ام و مى بينم خاك و خون است و اثر شفا در آن خون مى باشد.
بارى ، در آن مدت كه در كشور مزبور بودم ، همه جا در مجالس و محافل از اين كرامت سخن مى گفتند و جمعيت فراوانى از فرق كفار شيفته آن بزرگوار شدند و عده اى هم كه از نزديك شاهد قضيه بودند به اسلام گرايش پيدا كردند. ناقل اين كرامت گويد: به متولى باشى گفتم : اى كاش به آن رئيس آزمايشگاه مى گفتى آيا مى توانى تشخيص بدهى اين خون كه در ميان خاك بوده از چه عضو حضرت عباس عليه السلام مى باشد.
101. عنايت حضرت عباس عليه السلام به مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائرى رحمةالله عليه
آيت الله حاج شيخ مرتضى حائرى قدس سره در نوشته هاى خويش مطلبى راجع به كسالت پدرشان ، مرحوم آيت الله العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى قدس سره : (متوفى 1355 ق ) نقل كرده اند كه از آن بر مى آيد آن بزرگوار مورد عنايت حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام قرار گرفته اند. و اينك اصل جريان :
زمانى آيت الله حاج شيخ عبدالكريم قدس سره مريض مى شوند و براى استشفاى آن بزرگوار گوسفندى مى كشند، ولى حال ايشان بهتر نمى شود(304) بلكه شايد رو به شدت هم مى رود. مرحوم حائرى ابتدا از حضرت عباس عليه السلام گلايه كرده بودند، اما بزودى متوجه شده و با خود گفته بودند كه تو بايد همان گوسفند خاصى را كه نذر يا قصد كرده اى مى كشتى ، چه حق داشتى كه گوسفند ديگرى را قربانى كنى ؟! و همين كار را هم انجام مى دهد و شفا مى يابد.
مرحوم حاج شيخ مرتضى مى نويسد: مرحوم والد مى فرمود: عمل مزبور به قدرى مؤ ثر بود كه يك مقدار از گوشتهاى گوسفند دومى را خود من تقسيم كردم .(305)
102. حضرت ابوالفضل عليه السلام و شفاىمسلول
مرحوم آية الله شهيد دستغيب در داستانهاى شگفت (ص 221) آورده اند: جناب مولوى قندهارى نقل كرد كه برادرم ، محمد اسحاق ، در بچگى مسلول شد و از درمان نااميد گرديديم . پدرم او را به كربلا برد و در حرم حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام او را به ضريح مقدس بست و از آن بزرگوار خواست كه از خداوند شفا يا مرگ او را بخواهد. بچه را بست و خود در رواق مشغول نماز شد. هنگامى كه برگشت نزد بچه ، گفت بابا گرسنه ام ، به صورتش نگاه كرد ديد رخسارش تغيير كرده و شفا يافته است . او را بيرون آورد. فرداى آن روز انار خواست و 8 دانه انار و يك قرص نان بزرگ خورد و اصلا از آن مرض خبرى نشد، و اكنون ساكن نجف و در حضرت حمزه مشغول خبازى است .
103. شفاى ناگهانى !  
حجة الاسلام و المسلمين جناب آقاى عطايى خراسانى يكى از نويسندگان دلسوز و دردآشنا و حامى مكتب اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام را حوزه علميه خراسان ، چنين بيان مى كند:
شبى در يكى از ييلاقات مشهد به درد دل شديدى گرفتار شدم ، به طورى كه تلخى مرگ را در گلويم احساس مى كردم . نه توانايى نشستن داشتم و نه قدرت ايستادن ؛ نه وسيله اى بود كه در آن ساعت از شب مرا به شهر رساند و نه دارويى پيدار مى شد كه مرا به صبح كشاند. در آن حال كه از هر جهت قطع اميد نموده و فشار دل درد هر لحظه شديدتر مى شد و شدت مرض تاب و توانم را ربوده و طاقتم را طاق كرده بود، و دوستانم بسيار ناراحت بودند، راه چاره را منحصر به توسل به مقربان درگاه خداوندى ديدم و در آن ميان ابوالفضل العباس عليه السلام را برگزيدم ؛ چه آنكه او به زودى به فرياد انسان مى رسد و تسريع در قضاى حاجت مى نمايد. اشك در چشمم حلقه زده بود. پس از عرض سلام به ساحت مقدسش ، نذر كردم اگر اكنون با توسل به آن حضرت شفا حاصل گردد گوسفندى تقديم كنم . هنوز نذرم تمام نشده و ارتباط كاملا با آن حضرت برقرار نگشته بود و هنوز كامم به نام حضرت ابوالفضل عليه السلام شيرين بود و لبهايم به آن نام مترنم ، كه ناگاه همچون آبى كه بر آتش مى ريزند اثرى از درد در خود نديدم .
خدا را گواه مى گيرم كه از حين توسل تا زمان شفا بيش از يك دقيقه نگذشت ، و مهمتر اينكه تا اين زمان ، كه مشغول نگارش قضيه آن شب هستم و بيش از ده سال از آن تاريخ مى گذرد، ديگر هيچ درددلى عارض من نشده است ؛ گويى به لطف و مرحمت آن بزرگوار، ديگر در طول حيات عاريتى از درددل معاف گشته ام . حال اينكه به چشم خود اين كرامت را از ناحيه ابوالفضل عليه السلام مشاهده نموده ام چگونه مى توانم مانند بعضى نابخردان و پيروان مكتب وهابيت ، كرامت آن بزرگوار را انكار نمايم و دست توسل از دامان پرمحبتش بكشم ؟!(306)نام کتاب : هدايتگران راه نور (زندگانى امام حسين ‏عليه السلام)

نویسنده : آية الله سيد محمد تقى مدرسى

مترجم : محمد صادق شريعت

منبع : مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن104. بچه ناق