ودمان (بابلسر مازندران ) ايام دهه عاشورا اطعام مى كنند. به پدر و مادرم تلفن كردم و گفتم : به آقا ابوالفضل العباس عليه السلام متوسل شويد. خود بنده نيز به امام رؤ وف و مهربان حضرت على بن موسى الرضا - عليه آلاف التحيه و الثناء - و حضرت قمر بنى هاشم عليه السلام توسل جستم .
پس از توسل ، دكتر گفت : ايشان بايد تحت عمل جراحى قرار بگيرد و براى اين كار امضا هم از ما گرفت تا اگر خداى نكرده حادثه اى رخ داد مسئوليتى نداشته باشد، و اضافه كرد كه ، بايد اول مغز سر وى جراحى بشود و ممكن است در زير عمل بميرد.
ولى در اثر توسلات ، عمل جراحى با موفقيت انجام شد و او به هوش آمد. پس از آن چشمش را جراحى كردند و در پى آن نيز، جراحيهاى پا و دست و غيره انجام گرفت ، و خلاصه 12 عمل جراحى در بدن اين سيد بزرگوار به عمل آمد كه همه آنها با موفقيت انجام شد.
اطبا متفقا گفته بودند كه وى تا سه سال از ازدواج ممنوع مى باشد، ولى او ازدواج كرد و صاحب فرزند نيز شد! ما همه اين موفقيتها را از كرامت آقا امام رضا عليه السلام و عموى بزرگوارش ، حضرت باب الحوائج قمر بنى هاشم عليه السلام ، مى دانيم . نذرى هم براى آن دو بزرگوار كرده بوديم كه انجام گرفت .
123. به ضريح حضرت پناه جست  
عالم وارسته ، ميرزا عباس كرمانى نقل نمود كه : زمانى نيازى برايش پيش آمد و امر بر او تنگ شد، پس عزم زيارت حضرت ابوالفضل عليه السلام نمود و به ضريح آن حضرت پناه جست . چيزى نگذشت كه در رحمت باز شد و بعد از مدتى طولانى كه اميدش به ياءس ‍ گراييده بود، به شادى و كاميابى دست يافت .(310)
124. دانشجوى نابينا شفا يافت  
خطيب توانا، دانشمند بزرگوار، جناب حجة الاسلام والمسلمين آقاى حاج سيدجاسم طويريجى ، كه فعلا ساكن قم و قبلا از خطباى كربلا بوده اند، در ايام فاطميه عليهاالسلام شفاها به مؤ لف اين كتاب فرمودند:
در سال 1394 قمرى مطابق 1976 ميلادى ، در حرم مطهر امام عظيم الشاءن حضرت حسين بن على بن ابى طالب عليه السلام منبر مى رفتم . شبى پس از منبر، كه اتفاقا شب جمعه هم بود، براى زيارت و عرض حاجت به حرم با صفاى حضرت قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس عليه السلام رفتم . در يكى از حجرات حرم مطهر ديدم كه خيلى شلوغ مى باشد.
جمعيت زيادى جمع شده اند و پليس هم هست . سؤ ال كردم چه خبر است ؟ گفتند: جوانى دانشجو كه چشمهايش را از دست داده بود، به عنايت حضرت ابوالفضل العباس ‍ عليه السلام ، شفا داده شده است . او را به اطاق كليددار بردند. بنده با اين جوان صحبت كردم و پرسيدم كه جريان شما از چه قرار بوده است ؟
وى در توضيح مسئله گفت نم من در مدينة الطلب بغداد كار مى كردم . در يكى از كلاسهاى طبى ، بدن انسانى را تشريح مى كردند، چون چشمم به آن منظره افتاد يكدفعه نابينا شدم . سپس با خاطرنشان ساختن اين نكته كه وى اصلا بغدادى مى باشد، افزود: در پى اين جريان ، به تمام دكترهاى حاذق بغداد مراجعه كردم ولى نتيجه اى نبخشيد و دكترهاى عراق كلا از من ماءيوس شدند. چون تمام درها به رويم بسته شده و قبل از اين حادثه نيز خودم شخصا ارادت خاصى به آقا حضرت قمر بنى هاشم عليه السلام داشتم ، لذا به اميد شفا، با دلى شكسته به كربلا آمدم و داخل حرم فرزند رشيد اميرالمومنين على بن ابى طالب عليه السلام ، حضرت عباس عليه السلام ، شدم و خطاب به آن حضرت عرض ‍ كردم : اى باب الحوائج ، شما قدر چشم را خوب مى دانى ، چرا كه از دست نامردمان مصيبت نابينايى را چشيده اى ، از خدا بخواه كه چشمهايم به حالت اول برگردد. اينجا بود كه ناگهان ديدم كه شبحى همانند دست به روى چشم من كشيده شد و چشمم به حالت اول بازگشت و بينايى خود را بازيافتم ، و اينك مرا به اطاق كليددار آورده اند.
آقاى طويريجى افزودند: مردم كه اين كرامت را از حضرت ديدند به سوى آن جوان يورش ‍ بردند كه لباسهايش را به عنوان تبرك ببرند، لذا ماءمورين آمدند و او را به اطاق كليددار راهنمايى كردند تا اذيت نشود.
125. تو با تسبيح ، استخاره كن ؛ ما به تو مى گوييم چه بگويى !  
حجت الاسلام والمسلمين آقاى حاج شيخ ‌على اسلامى ، فرزند مرحوم آيت الله آقاى حاج شيخ عباسعلى اسلامى بنيانگذار جامعه تعليمات اسلامى در تهران ، اظهار داشتند:
داستانى را دوستان از جناب آية الله سيدعبدالكريم كشميرى نقل نمودند كه مشتاق شدم آن را بدون واسطه از خود ايشان بشنوم . بدين منظور به محضرشان مشرف شدم .
آقاى كشميرى ، كه در نجف مى زيستند، مورد مراجعه اقشار مختلف مردم بودند و اكثرا از ايشان طلب استخاره مى شد. ضمنا استخاره مى خواستند بيان مى كردند.
ايشان صبحها قريب به دو ساعت به ظهر مانده در يكى از ايوانهاى صحن مطهر حضرت اميرالمومنين على عليه السلام مى نشستند و افراد مختلف در اين موقع براى گرفتن استخاره به ايشان مراجعه مى كردند. آقاى كشميرى نقل كردند كه : مدتى بود مى ديدم زنى با عباى سياه و حالت زنان معيدى (به زنانى كه در چادرها و يا در در روستاها زندگى مى كنند، معيدى مى گويند) زير ناودان طلا مى نشيند و زنها به او مراجعه مى كنند و او نيز با تسبيحى كه به دست دارد، برايشان استخاره مى گيرد. اين حالت نظرم را جلب كرد.
روزى به يكى از خدام صحن مطهر گفتم : هنگام ظهر كه كار اين زن تمام مى شود او را نزد من بياور، از او سؤ الاتى دارم .
خادم مزبور، يك روز پس از اينكه كار استخاره آن زن تمام شد او را نزد من آورد. از او سؤ ال كردم : تو چه مى كنى ؟ گفت : براى زنها استخاره مى گيرم . گفتم : استخاره را از كه آموختى ، چه ذكرى مى خوانى ، و چگونه مسائل را به مردم مى گويى ؟
گفت : من داستانى دارم ، و شروع به تعريف آن داستان كرد و گفت :
من زنى بودم كه با شوهرم و فرزندانم زندگى عادى يى را مى گذراندم . شوهرم در اثر حادثه اى از دنيا رفت و من ماندم و چهار فرزند يتيم . خانواده شوهرم ، به اين عنوان كه من بدشگون هستم و قدم من باعث مرگ پسرشان شده است ، مرا از خود طرد كردند و خانواده خودم هم اعتنايى به مشكلات مادى من نداشتند، لذا زندگى را با زحمات زياد و رنج فراوان مى گذراندم .
ضمنا از آنجا كه زنى جوان بودم ، طبعا دامهايى نيز براى انحرافم گسترده مى شد، و چندين مرتبه بر اثر تنگناهاى اقتصادى و احتياجات مادى نزديك بود به دام افتاده و به فساد كشيده شوم و تن به فحشا بدهم . ولى خداوند كمك نمود و خوددارى كردم ، تا روزى بر اثر شدت احتياج و گرفتارى ، تصميم كه چون زندگى برايم طاقتفرسا شده و ديگر چاره اى نداشتم تن به فحشا بدهم .
من تصميم خود را گرفته بودم . اما اين بار نيز خدا به فريادم رسيد و مرا نجات داد. در بين ما رسم است كه اگر حاجتى داريم به حرم حضرت ابوالفضل عليه السلام مى آييم و سه روز اعتصاب غذا مى كنيم تا حاجتمان را بگيريم ، و اكثرا هم حاجت خود را مى گيرند. من نيز تصميم گرفتم به ساحت مقدس حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام متوسل شده و اعتصاب غذا كنم .
رفتم و دست توسل به دامنش زدم و كنار ضريح آن حضرت اعتصاب غذا را شروع كردم . روز سوم بود كه كنار ضريح خوابم برد و حضرت ابوالفضل عليه ا