ن فيروزآبادى بسترى بودم . روزى ديدم دكتر سيدمصطفى بهشتى ، پزشك معالج من ، دير به بيمارستان آمد و در عين حال ناراحت نيز هست . سؤ ال كردم : وضع و حال شما امروز مثل هميشه نيست ؟!
گفت : دخترم را، كه در يكى از بيمارستانهاى تهران بسترى است ، عمل كرده اند و وضع ناراحت كننده اى دارد. همان شب بعضى از بستگانم از قم به بيمارستان فيروزآبادى آمدند و امانت حضرت آية الله العظمى آقاى گلپايگانى را به من رساندند.
ايشان شنيده بودند كه من مريض شده و در بيمارستان بسترى هستم ، لذا شيشه آبى را كه با تربت حضرت سيدالشهداء عليه السلام ممزوج شده بود، براى من فرستاده بودند. بنده مقدارى از آن را خوردم و قطره اى را نيز به چشم خود ماليدم و فرداى آن روز، دكتر را صدا زدم و از وضع دخترش سؤ ال كردم . توضيح داد و گفت : احتياج به دعا دارد.
گفتم : وقتى بنا شد از بيمارستان برويد هديه اى به شما مى دهم كه آقا فرستاده است . نزديك ظهر آمد و من شيشه را دادم ، و گفتم : امشب ، در فلان ساعت معين ، من مشغول ختمى مى شوم ، شما ساعتى بعد از آن ، مقدارى از اين آب را او بدهيد بخورد ان شاء الله مؤ ثر است . آن شب ، در ساعت مقرر توسل به حضرت ابوالفضل عليه السلام را شروع كردم و بعد نيز ختم يا كاشف الكرب عن وجه الحسين عليه السلام اكشف كربى بحق اخيك الحسين عليه السلام را دو سه بار تكرار كردم . فردا دكتر آمد و شيشه را نياورد، ولى خوشحال بود.
گفتم : دكتر، حال مريضه چه طور است ؟
گفت : طبق دستور شما عمل شد، يك ساعت بعد از آن مريضه چشم باز كرد، با آنكه سه روز بى هوش افتاده بود، و گفت : تشنه ام . مادرش بقيه آب شيشه را به او داد.
صبح گفت : غذا مى خواهم ! به دكترش گفتند: دوباره او را معاينه كند، وقتى كه معاينه كرد و گفت : خيلى عجيب است ، حال او بهبود يافته است ، چه شده ؟! جريان را به وى گفتيم . گفت : مقدارى سوپ هم به وى بدهيد. داديم و ناراحتى يى پيش نيامد.
دكتر گفت : وضع او بى اندازه رضايت بخش است ! روز بعد دكتر آمد و به من گفت : اصل جريان را برايم بگو، چه كرده اى ؟ جريان آب تربت و نيز ختم يا كاشف الكرب عن وجه الحسين بحق اخيك الحسين عليه السلام را برايش گفتم . بى اندازه خوشحال شد و بعد به اين و آن تذكر مى داد. اين است نتيجه توسل به حضرت باب الحوائج ، قمر بنى هاشم ، ابوالفضل العباس عليه السلام و تربت حضرت سيدالشهداء امام حسين بن على بن ابى طالب عليه السلام .
136. نتيجه توسل به قمر بنى هاشم عليه السلام است ، نه كار من !  
2. در تاريخ 6/4/1368، كه مطابق با شب سه شنبه بود، در بيمارستان فيروزآبادى به علت عارضه چشمم بسترى بودم . آن شب ، در اثر مصرف داروهاى زياد، خوابم نمى برد. قرص خواب آور دادند، نخوردم و گفتم تسبيح از قرص بهتر است . در دل شب به حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام توسل پيدا كردم و ختم يا كاشف الكرب عن وجه الحسين عليه السلام اكشف كربى بحق اخيك الحسين عليه السلام را دو سه بار تكرار كردم ؛ خوابم برد. در حدود اذان صبح خواب ديدم كه در حضور مرحوم آيت الله العظمى آقاى حاج سيد صدرالدين صدر قدس سره (متوفى صبح روز شنبه 19 ربيع الثانى 1373 ق ) هستم و فرزندشان آيت الله آقاى سيدرضا صدر هم هستند. ايشان به آقا رضا صدر فرمودند مقدارى پول و كتاب در اختيار اين جانب قرار دهند. بنده گفتم : به پول احتياجى ندارم . با اصرار، پول و كتاب را دادند، و بعد فرمودند هديه ايشان را بياور. ايشان از بالاى اطاق يك سينى آوردند كه در داخل آن يك قطعه طلا قرار داشت و بر روى آن قطعه الله بزرگى نقش شده بود. وقتى آن را ديدم به فكر افتاد اين همه طلا را براى چه مى خواهم ؟! و اظهار كردم كه احتياجى ندارم .
فرمود: هديه را به او بدهيد، زيرا ايشان نام آبا و اجداد ما را مى برد؛ حق اوست ، بيدار شدم . صبح طالع شده بود. فرداى آن روز، صبح چهارشنبه ، آقاى دكتر سيدمصطفى بهشتى سابق الذكر آمد و گفت : امروز يك معاينه از چشم شما بكنيم ، ببينيم وضع چشمتان چه طور است ؟ زيرا اكثر دكترها گفته بودند كه خون ريزى در ته چشم شما واقع شده است و ديدتان دوباره بر نمى گردد.
رفتيم براى معاينه . بعد از انجام معاينه ، دكتر صدا زد: چه كرده اى كه بر خلاف مبناى پزشكى ، براى چشمت ديد پيدا شده ؟!
گفتم : اگر بر نمى گشت ، دكتر بهشتى نبود. گفت : خير، بهشتى از اين كارها زياد كرده و خبرى نشده ، بگو ببينم چه كرده اى ؟!
گفتم : از من كارى جز مقدارى خواندن اوراد و اذكار بر نمى آيد، و جريان توسل به حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام را نقل كردم . بسيار خوشحال شد و گفت : بهبودى چشمتان ، نتيجه توسل است ، نه كار من !
137. عريضه به محضر قمر بنى هاشم عليه السلام  
فقيه بزرگوار، عالم متقى ، حجة الاسلام والمسلمين آيت الله آقاى حاج سيدمحمد مفتى الشيعه طى يادداشتى ، سه مطلب جالب و خواندنى براى انتشارات مكتب الحسين عليه السلام فرستاده اند كه ذيلا درج مى شود. ايشان مرقوم داشته اند:
السلام عليكم ، وفقكم الله لمرضاته . بنا به درخواست مكرر جناب عالى ، كه متوسل به حضرت قمر بنى هاشم عليه السلام مى باشيد و در نظر گرفته ايد كه كرامات آن حضرت را زينت بخش تاءليف خودتان قرار دهيد تا اثرى جاويدان از جناب شما باقى بماند، چند صفحه اى را قلمى مى كنم ان شاء الله تعالى مورد عنايت آن حضرت قرار گرفته و ذخيره آخرت خواهد بود.
اين جانب كرامات متعددى از آن حضرت ديده ام ، ولى در اينجا تنها اكتفا به ذكر سه كرامت مى كنم ، هر كدامش را صلاح ديديد انتخاب كنيد. ضمنا مستحضر هستيد كه به علت مواجه بودن با كارهاى متفرقه ، فرصت آن را ندارم كه مطالب را با بيانى فصيح و قلمى رسا به رشته تحرير درآورم ، لذا با حفظ اصل مطلب ، مجاز هستيد جملات و تعابير را آن گونه كه صلاح مى دانيد ويرايش كنيد.
مطلب اول : مستحضر هستيد كه اردبيل ، از قديم شهر مذهبى و دارالارشاد بوده و اهالى آن محب اهل البيت عليهم السلام و در توسل به خاندان عصمت و طهارت كم نظير مى باشند. ايام محرم ، مخصوصا روز تاسوعا و عاشورا، در آن ديار صفاى خاصى دارد، و روز تاسوعا مخصوص توسل به حضرت قمر بنى هاشم عليه السلام است . در اين دو روز، اهالى منطقه بويژه در دوران سابق ، علاوه بر نذورات ، كيفيت خاصى نيز در توسل داشتند، مثلا آب وضوى علماى كبار را - مخصوصا اگر سيد مى بود - براى اداى دين و شفاى مريض و دفع دشمن و ديگر حاجات شرعيه خودشان به تبرك مى بردند. نيز به در خانه سادات مشهور - بويژه علماى آنها - مى رفتند و از آنها درخواست مى كردند كه براى قضاى حوائج شرعى بنويسند (مثل عريضه اى كه مردم به رؤ سا مى نويسند) و از آنها مى خواستند كه شفيع آنها در درگاه احديت باشند و حوائج آنها را از خداوند متعال بخواهند. سادات و علماى مزبور هم مضايقه اى نداشتند و براى قضاى حوائج مؤ منين و مؤ منات عريضه مى نوشتند. حتى ابوى و اعمام ما، كه از فقهاى معروف اردبيل بودند، سخت مورد مراجعه مردم بودند و از آنها طلب نگارش عريضه مى شد و آنها نيز تقاضاى مراجعين را رد نمى كردند و به قدر امكان ، خو