اب ارزشمند العباس بن على عليه السلام ، حيات فرزندش را مرهون عنايات قمر بنى هاشم حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام مى داند. وى در مقدمه كتابش چنين مى نويسد:
هنگامى كه عباس عليه السلام به شهادت رسيد، امام حسين عليه السلام غربت ، تنهايى و فقدان برادر را احساس كرد و همه آرزوى خود را در زندگى از دست داد و به تلخى بر او گريست و با قلبى حزين بر او ندبه كرد و سپس به ميدان جنگ شتافت تا خود نيز به شهادت رسيد و برادر را در بهشت برين ديدار كرد.
سلام خدا بر تو باد اى ابوالفضل كه در زندگى و شهادتت ، آينه تمام نماى همه ارزشهاى انسانى بودى ، و همين افتخار تو را بس ، كه به تنهايى نمونه والايى از شهيدان طف بودى كه به قله مجد و كرامت دست يافتند.
چند سال قبل بر آن بودم تا شرف نوشتن سيره ابوالفضل العباس عليه السلام ، پيشاهنگ شرافت و كرامت اين امت ، را نصيب خود سازم . يكى از فضلا و آقايان حوزه علميه نجف نيز اين درخواست را از من داشت ، ليكن اشتغال به نوشتن دائرة المعارفى درباره امامان اهل بيت عليهم السلام مرا از اجابت اين خواسته باز مى داشت ، تا آنكه يكى زا فرزندانم دچار حادثه اى ناگوار شد و من و او، خاضعانه ، از خداوند رفع اين گرفتارى را مسئلت نموديم . خداوند متعال دعاى من و او را اجابت كرد و او را نجات داد- الحمدلله .
پس از آن ، فرزندم از من خواست كتابى درباره زندگى و شهادت ابوالفضل عليه السلام بنگارم و من هم خواسته اش را برآوردم . موضوعى را كه در دست نوشتن داشتم متوقف كردم و به اميد آنكه خداوند موفقم گرداند تا به گونه اى روشن و كامل و با در نظرگرفتن واقعيت و حفظ حقيقت ، آنچه را بايسته است بنگارم ، متوجه ابوالفضل عليه السلام گشتم و گام در اين راه نهادم كه ، مرا لطف تو مى بايد، دگر هيچ (325).
چند كرامت جالب از آقا قمر بنى هاشم عليه السلام
جناب آقاى شيخ محمدرضا خورشيدى ، پيرو درخواست اين جانب ، چند كرامت از آقا قمر بنى هاشم عليه السلام ارسال كرده اند كه ذيلا مى خوانيد.
ايشان مقدمه مرقوم داشته اند: خدمت سرور عزيزم استاد گرانقدر حامى ولايت حضرت حجة الاسلام والمسلمين حاج آقا ربانى خلخالى حفظه الله با عرض پوزش بسيار از تاءخير زياد در ارسال اين نوشته ، البته اعتراف به تقصير دارم ، ولى عفو از بزرگان است ، اميدوارم بنده را عفو فرماييد. كرامات زير را، آقاى رضا منتظرى ( كه شخصى است كاملا مورد وثوق و در بابل مغازه دارد، و عشق او به قمر بنى هاشم عليه السلام و عرض ارادت او به آن بزرگوار زبانزد مردم است ، به حدى كه در وقت بردن نام مقدس آن بزرگوار، قطرات اشك از چشم او سرازير مى گردد) خودشان شفاها نقل كرده و پسرشان نوشته و سپس آن نوشته را به من داده و اصل آن نزد من موجود است . در ضمن يادآورى مى شود كه چند قضيه و كرامت ديگر هم هست كه ان شاء الله تا دو سه روز ديگر خدمت شما ارسال مى كنم .
خداوند عالم شما را با بازوى تواناى قمر بنى هاشم عليه السلام تاءييد و محفوظ بدارد. محمدرضا خورشيدى ، 4 رجب المرجب 1416.
آقاى منتظرى اظهار داشتند:161. فراهم شدن خانه در اثر توسل به قمر بنى هاشم عليه السلام 
1. حدود چهل سال قبل ، بنده از تهران راننده اتوبوس شركت واحد بودم و در خانه اى كه ده مستاءجر در آن زندگى مى كردند، من هم با خانواده خود در يك اتاق اجاره اى زندگى مى كردم . در ايام دهه عاشورا، يكى از روزها كه مشغول رانندگى اتوبوس بودم و مسافر زيادى هم در ماشين بود، ناگهان دسته عزادارى بازاريها، كه بر سر خود گل ماليده بودند و مشاهده وضع و حال آنها تاءثر عجيبى در مردم ايجاد مى كرد، از جلوى اتوبوس من گذشت . با ديدن اين صحنه بى اختيار شده ، ماشين و مسافرها را در وسط خيابان رها كردم و به ميان عزادارها رفتم و در حاليكه به سر مى زدم و يا اباالفضل ! يا اباالفضل ! مى گفتم ، براى خريدن خانه و نجات از مستاءجرى كه آزارم مى داد به آقا متوسل شدم و در خلال توسل ، عرض كردم : هر شب جمعه مى آيم شاه عبدالعظيم عليه السلام و بين مردم گوشت (به مقدار بودجه خودم )پخش مى كنم و بعدا نيز اين كار را كردم ، تا اينكه بعد از مدتى ، به طور غير مترقبه ، زمينه آماده شد و خانه اى در قرچك ورامين خريدم .
162. نتيجه جسارت به قمر بنى هاشم عليه السلام !  
2. در همان مدتى كه شبهاى جمعه براى وفاى به عهد با قمر بنى هاشم عليه السلام به زيارت حضرت عبدالعظيم عليه السلام مى رفتم ، ماشين سوارى قراضه اى توجهم را جلب كرد و آن مبلغ 900 تومان (نهصد تومان ) خريدم . وضع ماشين آن قدر خراب بود كه وقتى آن را به گاراژ بردم ، تعمير كارها گفتند اين كه صنار نمى ارزد! و با من شوخى كردند كه : آيا قدرى بنزين دارى تا ماشين را آتش بزنيم ؟! ولى من در جواب گفتم : من شراكت با ابوالفضل دارم . بالاخره بعد از مدتى ماشين را سر و صورتى داده و سپس توسط همان ماشين ، كه هر كس مى ديد مرا از مسافرت با آن منع مى كرد، با زن و بچه براى زيارت مولا على بن موسى الرضا عليه السلام حركت كرديم . از تهران به بابل رفتيم ، و عموى خودم را هم كه پيرمردى اهل عبادت بود با خود برديم . ما عزم رفتن به مشهد را داشتيم ، ولى هر كس كه ماشين را مى ديد مى گفت : اين ماشين به مشهد نمى رسد! اما من با توسل به قمر بنى هاشم عليه السلام اطمينان داشتم كه سالم به مشهد خواهم رسيد. در بين راه به مكانى جالب رسيديم . توقف كرديم و سماور را روشن كرديم و بساط غذا را پهن كرديم . يكدفعه ديديم يك ماشين بنز مدل بالا از راه رسيد و چهار نفر از آن پياده شدند و نزد ما آمدند و گفتند: ما فقط مى خواهيم بپرسيم اين ماشين از كجا آمده است ؟! گفتيم : از تهران .
گفتند: چطور از گردنه و كتل امامزاده هاشم (كه گردنه و كتل بسيار بلند و خطرناكى است )بالا آمد؟! در جواب گفتم : چون خاطر جمعى از آقا ابوالفضل عليه السلام داشتم (ماشين به راحتى بالا آمد). اين جواب را كه دادم يك نفر از اين چهار نفر سخنان موهن و كفرآميزى بر زبان راند و سپس حركت كردند و رفتند. ما ساعتى در آنجا استراحت كرده و سپس به راه افتاديم . اما پس از طى مسافتى با كمال تعجب ديديم ماشين بنز مذكور چپ كرده است ! توقف كرديم و من پياده شدم ، ديدم كه سه تن از آن چهار نفر سالم مى باشند ولى از آن يكى ، كه چندى پيش به حضرت عباس عليه السلام (نعوذ بالله ) تمسخر و جسارت كرده بود، خبرى نيست !
سه نفر مذكور آمدند و صورت مرا بوسيدند و گفتند:
- بر منكر ابوالفضل لعنت !
و افزودند: آن يكى كه كفريات مى گفت ، راننده ماشين بوده و اتومبيل از آن وى بود. پس از اينكه از شما جدا شديم ، در بين راه ، ناگهان بدون هيچ علتى ، ماشين چپ شد و ما سه تن سالم ماندم ، اما آن خبيث مجروح و زخمى شد كه او را به بيمارستان بردند. حقير (محمدرضا خورشيدى )مى گويد مناسب است كه اين بيت مشهور را در اينجا متذكر شويم :
بس تجربه كرديم در اين دير مكافات
با آل على هر كه در افتاد، بر افتاد
163. نتيجه جسارت به جشن ميلاد قمر بنى هاشم عليه السلام 
3. آقاى خورشيدى نوشته اند:
ناگفته نماند توفيق بزرگى كه خداوند عال