 و فرمانبردار يافتم . آنان پذيرفته اند و بيعت كرده اند و شنيده اند و پاسخ داده اند و فرمان برده اند.

گـويـد: در ايـن هنگام شاميان شمشير كشيدند و گفتند: يا اميرالمؤ منين چه چيزى سبب شده تا اين چـهار تن را اين همه بزرگ دارى ؟ اجازه بده تا آنان را گردن بزنيم . ما بيعت پنهانى آنان را نمى پذيريم . بايد آشكارا بيعت كنند تا همه مردم بشنوند.

مـعـاويـه گـفـت : سـبـحـان الله ، چـقـدر مـردم به سوى شر (جنگ ) شتابانند، در حالى كه چيزى شـيـريـن تـر از جـان نـزد آنـان نيست . اى اهل شام تقوا پيشه كنيد و به سوى فتنه مشتابيد كه كشتن ، مطالبه و قصاص دارد.

گـويـد: حـسـيـن بـن على (ع)، پسر ابوبكر، پسر عمر و پسر زبير سرگردان ماندند و نمى دانـسـتـنـد چـه بـگـويـنـد. بـيم آن داشتند كه اگر بگويند بيعت نمى كنيم ، مرگ سرخ در برق شـمـشـيـر شـامـيان پيش چشمشان بدرخشد، يا اين كه فتنه اى بزرگ روى دهد، از اين رو سكوت كردند و چيزى نگفتند. معاويه از منبر فرود آمد و مردم نيز در حالى كه مى پنداشتند اين چهار تن بيعت كرده اند. پراكنده شدند.

گـويـد: مـركـب هـاى معاويه را نزديك آوردند و او با دوستان و يارانش به شام رفت . پس از آن مردم كوفه ، نزد اين چهارتن آمدند و گفتند: شمايان ؛ به بيعت يزيد فراخوانده شديد و بيعت نكرديد و از اين كار سرباز زديد. اما بعد فراخوانده شديد و بيعت كرديد و رضايت داديد!

امام حسين (ع) فرمود: نه به خدا، ما بيعت نكرديم . ولى معاويه با ما خدعه كرد و همان طور كه شـمـا را فـريـب داد مـا را نـيـز فـريـفت . آن گاه منبر رفت و سخن گفت ؛ و ما ترسيديم كه اگر پـاسـخ او را بـدهـيـم بـار ديـگـر فـتـنه برخيزد و ما ندانيم كه كار ما به كجا بكشد. اين بود داستان ما و او.(462)

4ـ جعل روايت درباره سيره امام حسين (ع)

در آثـار روايـى اسـلام درباره تاريخ زندگى اهل بيت (ع) به روايت هاى دروغين بسيار زيادى بـرمـى خوريم ؛ كه تاريخ زندگانى امام حسين (ع) نيز از راهيابى مجموعه اى از اين روايت ها مصون نمانده است .

بـا كـمـال تاءسف برخى كسانى كه درباره زندگى امام حسين (ع) كتاب نوشته اند، اين روايت هـاى دروغ را مـسـلّم انگاشته به شرح و بسط آن ها پرداخته اند و درس هايى موهوم نيز از آن ها الهام گرفته اند.(463)

در ايـن جـا از ايـن روايـت هاى دروغين ، چند تاى مهمّش را كه در اين پژوهش بدان ها برخورده ايم يادآور مى شويم .

روايت يكم :

ابـن عـسـاكـر در مـقدمه زندگانى امام حسين (ع) مى نويسد: (و نزد معاويه رفت و در سپاهى كه فرماندهيش با يزيد بن معاويه بود، رهسپار جنگ قستنطنيه گشت .(464)

بـدون شـك كـسـى كـه انـدك شـنـاخـتـى دربـاره شـخـصيت ، ايستادگى و آگاهى سيدالشهدا به روزگـار و اهـل روزگـارش ، بـه ويژه معاويه و يزيد، داشته باشد، نيازى به تحقيق درباره صحت و سند اين روايت نمى بيند.

بـا وجـود ايـن در ايـن جـا مـى گوييم : ابن عساكر تنها كسى است كه روايت ياد شده را به طور مرسل نقل كرده است و حتى يك شاهد هر چند باخبرى ضعيف هم نياورده است .

داسـتـان جـنـگ قـسـتـنـطـنـيـه را ابـن اثـيـر (الكـامـل فـى التـاريـخ ) در حـوادث سـال 49 ايـن گـونـه نـقـل كـرده اسـت : (در ايـن سـال ، وگـفـتـه شـده اسـت كـه در سـال پـنـجـاه ، مـعـاويـه سـپـاهـى انـبوه را به جنگ با سرزمين روم فرستاد و سفيان بن عوف را فـرمانده آنان ساخت و به پسرش يزيد دستور داد كه همراهشان به جنگ برود، اما او كاهلى كرد و عـذر آورد و پـدرش از او دسـت برداشت . مردم در اين جنگ گرفتار گرسنگى و بيمارى شديد شدند و يزيد چنين سرود:

ما إ نْ اءُبالى بِما لا قَتْ جُمُوعُهُمْ

بِالفَرْقَدُونَةِ مِنْ حُمّى و من مُومِ

إ ذا اتكَاءتُ عَلى الانماط مرتفعا

بِدَيْرِ مرانَ عندى ام كلثومِ

از حصبه و تبى كه گروه هايشان در فرقدونه بدان مبتلا شدند مرا چه باك

و حال كه در (دير مران ) بر سريرها تكيه داده باشم و ام كلثوم نزدم باشد.

مـعـاويه از شعر او آگاه شد و سوگند خورد كه او بايد در سرزمين روم به سفيان بپيوندد تا هـر چـه به مردم رسيده است به او نيز برسد؛ يزيد با گروهى كه پدرش با وى همراه ساخت حركت كرد. پسر عباس ، پسر عمر، پسر زبير و ابوايوب انصارى و ديگران و عبدالعزيز بن زراره كـلابـى نـيز در اين سپاه بودند... سپس يزيد همراه سپاه به شام بازگشت ؛ و ابوايوب انصارى در قستنطنيه درگذشت و نزديك حصارش به خاك سپرده شد.(465)

بـنابر اين قدر متيقّن از متن ابن اثير اين است كه يزيد فرمانده و امير اين سپاه نبوده است و امام حسين (ع) در ميان شركت كنندگان در اين جنگ حضور نداشته است !

طـبـرى در تـاريـخش بر عدم حضور امام حسين (ع) در اين جنگ تاءكيد مى ورزد، گرچه مدعى است كـه فـرمـانـدهـى سـپـاه بـا يـزيـد بـوده اسـت . او مـى گـويـد: در ايـن سـال جنگ يزيد بن معاويه با روم بود، تا آن كه به قستنطنيه رسيد و پسر عباس ، پسر عمر و پسر زبير و ابوايوب انصارى به همراهش بودند.(466)

امـا يـعـقـوبـى مـى گـويد: معاويه پسرش ، يزيد، را به جنگ تابستانى فرستاد در حالى كه سـفـيـان بـن سـيـف غـامـدى هـمـراهش بود و پيشتر از او به سرزمين روم وارد شد. مسلمانان در روم گـرفتار تب و آبله شدند. در آن هنگام ام كلثوم دختر عبدالله بن عامر زن يزيد بن معاويه بود و يزيد او را بسيار دوست مى داشت ...(467) تا آخر داستان .

محكم ترين دليل براى عدم حضور امام حسين (ع) در اين جنگ كه يزيد نيز فرمانده اش ‍ نبود، اين است كه از فضل بن شاذان درباره ابوايوب انصارى (خالد بن زيد) و جنگ او همراه معاويه عليه مـشـركـان پرسيدند و او گفت : اين به خاطر نادانى و غفلتش بود. او با خود پنداشت كارى كه مـى كـنـد مـوجـب تـقـويـت اسلام و تضعيف شرك مى گردد و معاويه حقى بر او ندارد، با او بوده بـاشـد يـا نـبـوده بـاشـد.(468) ايـن تـصـريـح صـادره از سـوى فـضل بن شاذان ـ از ياران امام جواد، هادى و عسكرى ، و به قولى امام رضا (ع) ـ كه از فقيهان و مـتـكـلمـان بزرگ شيعه در روزگار خويش بوده است ، كاشف از عدم حضور امام حسين (ع) در اين جـنـگ اسـت . زيـرا اگـر فـضـل ، نـسـبـت به شركت امام حسين (ع) در اين جنگ آگاه مى بود شركت ابوايوب را بر وى عيب نمى گرفت .

كـسـى نـبـايـد بـگـويـد كـه ايـن احـتـمـال وجـود دارد كـه فضل از شركت ابوايوب انصارى خبر داشت ولى از شركت امام حسين (ع) بى خبر بود. زيرا كه مـنـزلت عـلمى فضل اين را رد مى كند، به ويژه آن كه وى از ياران چند امام برحق بوده است ، از ايـن گـذشته به طور طبيعى نمى توان تصور كرد كه حضور ابوايوب انصارى در واقعه اى از حضور امام حسين (ع) مشهورتر و آشكارتر بوده باشد.

ايـن از يـك سـو، از سـوى ديـگـر چـنـانچه امام در اين جنگ شركت كرده بود، اين رويداد از مسلّمات مـشـهـور تـاريـخ مـى گـرديـد. زيـرا كه تبليغات اموى ، به ويژه در روزگار معاويه ، از اين رويـداد، در تـبـليغ به نفع نظام اموى در جاى جاى سرزمين هاى اسلامى بيش ترين بهره را مى بـرد. امـرى كـه داسـتـان شـرك