؛ آنگاه اين آيه شريفه را تلاوت فرمود:((وَالَّذِينَ آمَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمَانٍ اءَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ))(طـور، آيـه 21) (بـحـار، ج 44، ص 221). 138- روايـت ها در اينمـعـنـى فـراوان اسـت و جـويـنـدگان مى توانند آنها را در كتاب هاىتـاءليـف شـده در مـوضـوع غـيـبـت امـام زمـان (ع ) بـيابند؛ مانند غيبتطـوسـى ، غـيـبـت نـعـمـانـى ، كمال الدين صدوق و كتاب معجم احاديثالمهدى ، كه مجموعه اين احاديث را در بردارد.
139- مـعـالى السـبـطـيـن ، ج 1، ص 251، شـبـلنـجى آن را در نورالابـصـار نـقـل كـرده است . اما سخن صاحب معالى السبطين را كه مىگويد: ((و پس از آن اين خطبه را خواند))، نياورده است ؛ اربلى نيزآن را در كـشـف الغـمـه نـقـل كـرده اسـت ؛ و در صـفـحـه 178فصول المهمه نيز آمده است .
140- ارشاد، ص 218؛ تاريخ طبرى ، ج 3، ص 301 و 293.
141- تـهـذيـب الكـمـال ، ج 4، ص 493؛ تاريخ دمشق ، ج 14، ص212.
142- اللهوف ، ص 124.
143- تذكرة الخواص ، ص 217.
144- تاريخ طبرى ، ج 3، ص 301.
145- البدايه والنهايه ، ج 8 ، ص 167؛ شرح الاخبار، ج 3، ص144؛ تاريخ دمشق ، ج 14، ص 204؛ ولى مفاد يك روايت ديگر بهنـقـل از ابـوسـعيد مقبرى (يا منقرى ) حاكى از آن است كه امام (ع ) درمـديـنـه مـنـوره و هـنـگـام ورود بـه مسجد پيامبر(ص ) به اين دو بيتمـثـل زد. ابوسعيد گويد: ((به خدا سوگند حسين را ديدم كه ميان دومـرد راه مـى رفت و يك بار به اين و بار ديگر به آن تكيه مى دادتـا آن كـه بـه مـسـجـد پـيـامـبـر (ص ) وارد شـد؛ و در آنحال شعرى را زمزمه مى كرد كه من دانستم او اندكى بيش درنگ نمىكـنـد و بـيرون مى رود؛ و مدتى نگذشت كه بيرون رفت تا به مكّهرسيد...)). (مختصر تاريخ دمشق ، ج 7، ص 136).
بـايـد گـفـت مـنـعـى نـدارد كـه امـام (ع ) در دو جـا بـه ايـن دو بـيـتمـثـل زده بـاشـد، چـنـان كـه قـاضى نعمان مصرى نيز پس ‍ از شرحمـفـردات دو بـيـت بـه ايـن مـوضـوع اشـاره كـرده اسـت ؛ آنجا كه مىگويد:
((السـوام : حـيـوان چـرنـده ، و بـيشتر به ويژه بر شتر اطلاق مىشـود. سائمه : حيوان علف چر است هنگام دوام يافتن چرايش و در اينصـورت آن را چـرنده گويند و چوپانان آن را مى چرانند. در روايتديـگـرى آمـده اسـت : امـام (ع ) در مـديـنـه مـنـوره بـه ايـن دو بـيـتمـثل زد؛ و اين دو بيت از ابن مفرغ حميرى است ... و ممكن است كه در هردو جا گفته باشد)). (شرح الاخبار، ج 3، ص 145).
روايـت ديـگـرى اسـت كـه شـيـخ عـبـاس قـمـى آن را چـنـيـننقل كرده است : از ابن عباس روايت شده است كه گفت : ((حسين (ع ) راديـدم كـه پـيـش از رفـتـن بـه عراق بر در كعبه ايستاده است و دستجـبـرئيـل را در دسـت دارد؛ و در ايـن حـالجـبـرئيـل فـريـاد مـى زنـد: بـشـتـابـيـد بـراى بـيـعـت بـا خـداىعزوجل )). (نفس المهموم ، ص 163).
بر خواننده دانا پوشيده نيست كه آنچه در اين روايت آمده است براىامـام دشـوار يـا بـعـيـد نـيـسـت ؛ زيـرا هـمـان طـور كه از زبان جدشنـقـل شـده اسـت ، او زيـنـت آسـمـان و زمـيـن اسـت وجـبـرئيـل و ديگر فرشتگان آسمان به خدمت وى مشرف مى شدند. امانكته قابل توجه در روايت ابن عباس اين است كه مى گويد: ((ديدم)). پـرسـش ‍ ايـنـجـاسـت كـه آيـا او نـيـز شـايـسـتـه ديـدنجـبـرئيـل بـوده اسـت ؟ يـا آن كـه در ايـن مـوردجـبـرئيـل را بـا اجـازه خـاص امـام ديـده اسـت ؟ يـا ايـن كـهجـبـرئيـل را بـه صـورت انسان ديده و بعد امام (ع ) به او فهماندهاست كه كسى را كه او ديده جبرئيل بوده است ؟
نـكـتـه قـابـل تـوجه ديگر اين كه آيا ابن عباس ، پس از مشاهده اينوضـعـيـت بـيـعـت كـرد؟ و اگر بيعت كرد چگونه ياراى سرپيچى ازپـيـوسـتـن بـه كاروان حسينى را در خود ديد؟ حتى اگر در اين موردمعذور هم بوده باشد.
نكته قابل توجه ديگر اين كه : آيا اين ديدن فقط براى ابن عباسحـاصـل شـد؟ يـا ايـن كـه ((بـشـتـابـيـد بـه سـوى بـيـعـت خـداىعزوجل )) حاكى از آن است كه خطاب متوجه ديگر مردم نيز بوده است؟ آيا اين ندا را شنيدند؟ و پاسخ چه بود؟ يا اين كه اين ديدار، درخـواب حـاصـل گـرديـد؟ و پـرسـش هـاى ديـگـرى از ايـنقبيل .
146- ر.ك . تاريخ طبرى ، ج 3، ص 296 و 300.
147- بحار الانوار، ج 45، ص 98ـ100.
148- قـضـيه آن طورى كه شيخ شوشترى مى گويد نيست ، بلكهبنى اميه ، حق و اهل آن يعنى محمد وآل محمد(ص ) را مى شناختند، اما ازروى حـسـادت بـه اهـل بيت به خاطر برترى اى كه خداوند آنان رابـر جـهـانـيـان بـخـشـيـده بـود، انـكـار كـردنـد ودل هـايـشـان بـه شـك افـتـاد. از اين رو با هر نيرنگ و نيرويى كهداشتند در صدد منع حق برآمدند.
149- خصائص الحسينيه ، ص 83 .
150- الفتوح ، ج 5 ، ص 22.
151- تاريخ طبرى ، ج 3، ص 308.
152- مثير الاحزان ، ص 39ـ40.
153- اللهوف ، ص 27.
154- ر.ك . جلد اول اين كتاب ، گفتار در پيشگاه شهيد پيروز.
155- بـحـار الانـوار، ج 45، ص 96ـ98، بـهنقل از تنزيه الانبياء سيد مرتضى .
156- طـبـرسـى گويد: ((هنگامى كه حسين (ع ) آهنگ رفتن به عراقكـرد بـر گـرد خانه كعبه طواف نمود و سعى ميان صفا و مروه بهجـاى آورد و از احـرام بيرون آمد؛ و آن را عمره قرار داد. زيرا از بيمآن كـه در مـكـه دسـتگيرش كنند، نتوانست حج را به پايان برد...))(اعلام الورى ، ص 230).
ابـن فـتـال گـويـد: ((و از احـرام بـيـرون آمد و آن را به عمره مفردهتـبـديل كرد، زيرا نمى توانست حج را به پايان برد...)) (روضةالواعظين ، ص 177).
ظـاهر اين دو قول حاكى از آن است كه امام (ع ) نيت احرامش را از عمرهتمتع به مفرده تغيير داد.
امـا شـيـخ مفيد (ره ) در (ارشاد، ص 218) گويد: عبارت ((چون نمىتـوانـسـت حـج را كـامـل انـجام دهد)) به اين معنا نيست كه از احرام حجبيرون آمد.
يـكـى از پـژوهـشـگران معاصر ميان دو عبارت ((تمام )) و ((اتمام ))فـرق نـهاده و گفته است كه معناى اتمام آن است كه امام (ع ) لباساحـرام حـج پـوشـيـد. وى مى گويد: ((زيرا كلمه اتمام به معناى آناسـت كـه امـام (ع ) لبـاس احـرام حـج پـوشـيد، نه آن كه حج را بهپايان رساند)). (وقعة الطف ، ص 149).
157- شـيـخ بـاقـر شـريـف قرشى گويد: ((و اين ـ يعنى تغيير ـخـالى از تـاءمل نيست . طبق آنچه فقيهان گفته اند، كسى كه نتواندحـج بـه جـاى آورد بـا قربانى كردن از احرام بيرون مى آيد و نهبـه تـغـيير دادن حج به عمره ؛ و اين كار موجب بيرون آمدن از احرامحـج نـمـى گـردد)). (ر.ك . حياة الامام الحسين بن على (ع )، ج 3، ص50).
158- ر.ك . المـهـذّب ، ج 1، ص 272 ((كسى كه در ماه هاى حج بهقـصـد عـمره ـ و نه حج تمتع ـ برود و سپس تا روز ترويه در مكهاقامت گزيند، واجب است كه احرام حج ببندد و به منى برود...)).
159- ر.ك . جواهر الكلام ، ج 20، ص 461؛ و ر.ك . الدروس ج 1،ص 336.
160- كـافـى ، ج 4، ص 535 شـمـاره 3؛ و بـهنقل از كافى وسائل ، ج 14، ص 310، باب 7، حديث شماره 2 و ج10، ص 246.
161- مرآة العقول ، ج 18، ص 234.
162- التهذيب ، ج 5 ، ص 436، حديث شماره 162؛ الاستبصار، ج2، ص 327، شماره 1160.
163- ملاذ الاخيار، ج 8 ، ص 459.
164- الجواهر، ج 20، ص 461.
165- كـافـى ، ج 4، ص 535 ، حـديـث شـمـاره 4، بـاب ((العـمـرةالمـقـبـوله فـى اشـهـر الحـج ))؛ و بـهنـ