الار و زعيم
وى بفرمود كه شايسته اين مشهد پاك
تازه سازند ضريحى كه بود از زر و سيم
صهر فرخنده وى ، سيد همنام خليل
يافت از سعى در اين مرحله توفيق عظيم
نيز راجع به درب حرم مطهرش سروده اند  
ميان ماه بنى هاشم و مه تابان
تفاوت است ز حد وجوب تا امكان
مه سپهر شود گاه بدر و گاه هلال
ولى نمى رسد اين بدر را دمى نقصان
مزين است ، از آن ماه ، عرصه غبرا
منور است ، از اين ماه ، شور ايمان
حريم اوست شفا خانه خدا كه ز خلق
در اين مقام شود درد بى دوا درمان
نداشت رخصت پيكار از آن امير دلير
نبود عازم جنگ آن غضنفر غران
و گرنه حمله اول ، ز تيغ خود دادى
به دشت كرببلا جنگ خصم را پايان
ميان معركه اش هر كه ديد با خود گفت
دوباره شيرخدا كرده روى در ميدان
وفا نگر كه به ياد برادر اطفال
برفت در شط و آمد برون لب عطشان !
هنوز نغمه والله لا اءذوق الماء
به گوش دل رسد از او كنار آب روان
چه احتياج به آب فرات آن كس را
كه تشنه لب او بود چشمه حيوان ؟!
عدو جدا نتوانست سازدش ز حسين
اگر چه داشت به كف صد هزار تيغ و سنان
سرش به نيزه قفاى سر برادر بود
كه خواست بشنود از او تلاوت قرآن
در اصفهان چوبه عشقش تهيه شد اين در
ز سعى بانى و صنعتگران عاليشان
(صغير) گفت به شمسى ، براى تاريخ
به آستانه قدسش ملك بود دربان
نيز چه خوب سروده اند  
گفتم اين روضه عباس چو خور در نظر است
نام خورشيد جهانتاب چرا پس قمر است
گفت چون نور قمر منعكس از خورشيد است
اين همه نور حسينى است كه در او جلوه گر است
189. آمده ام تا مسلمان شوم !  
حجة الاسلام والمسلمين آقاى حاج سيدمحمد محدث اشكورى در شب سوم ذى قعده 1414 ه ق در مسجد اعظم قم براى مؤ لف نقل كرد كه :
17. در سال 1347 شمسى در مسجد كاسه فروشان رشت خدمت آيت الله آقاى حاج سيدمحمود ضيابرى قدس سره بودم .
شخصى به محضر آقاى ضيابرى آمد وگفت : من ارمنى هستم و خدمت شما آمده ام كه مسلمان بشوم . اسم من را هم مى خواهم ابوالفضل بگذاريد. آقا فرمودند:
به چه سبب اين اسم را انتخاب كرديد؟ ارمنى گفت : از تهران به طرف رشت مى آمدم . در جاده ، ماشين من ترمز بريد و به طرف دره به حركت درآمد. هر چه پيشوايان خودمان را صدا زدم ، كمتر اثر ديدم . يكدفعه گفتم : اى ابوالفضل مسلمانها، به دادم برس ! بلافاصله گويا ماشين در زمين ميخكوب شد و از مرگ حتمى نجات پيدا كردم . حالا آمده ام خدمت شما تا مسلمان بشوم و اسمم را هم ابوالفضل بگذاريد.
190. اى ابوالفضل مسلمانها به دادم برس !  
حجة الاسلام والمسلمين آقاى شيخ عبدالرحمن بخشايشى ، در تاريخ 24 ذى قعده 1414 ه ق ، از مرحوم آيت الله آقاى حاج سيدجعفر شاهرودى قدس سره نقل كرد كه ايشان فرمودند:
18. شخصى مسيحى نزد من آمد تا مسلمان بشود. علت مسلمان شدن را از ايشان جويا شدم . گفت : ماشين تريلرى داشتم كه در گردنه اسدآباد همدان در معرض سقوط به دره قرار گرفت ، در حاليكه شب بود و سرماى زمستان هم همه جا را فرا گرفته بود. اسم مبارك حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام را در مجالس مسلمانها شنيده بودم . با مشاهده اين صحنه يكدفعه گفتم : يا ابوالفضل مسلمانها بدادم برس ! مثل اينكه كسى فرمان را از دستم گرفت و نجات پيدا كردم . ماشين به سنگ بزرگى خورد و توقف كرد.
پس از توقف ماشين به سطح جاده آمدم . ديدم كسى در جاده نيست ، ولى نور چراغ از دره پيداست . به سراغ آن نور رفتم ، ديدم قهوه خانه آماده و غذا و چايى مهياست ، ولى صاحبش نيست . گفتم : من گرسنه هستم و ناچار بايد غذا بخورم . خسته و گرسنه ، شروع به غذا خوردن كردم ، ديدم كسى نيامد. گرفتم خوابيدم . صبح بيدار شدم ، باز كسى نيامد كه پول غذا و چاى را بدهم . گفتم بروم به ماشين نگاه كنم و بر گردم . پس از آنكه به سراغ ماشين رفته و برگشتم ، ديدم نه قهوه خانه اى در كار است و نه قهوه چى يى ! اينجا بود كه متوجه شدم اين هم از عنايات حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام بوده است . لذا آمده ام مسلمان بشوم ، و مسلمان شد.
191. اسمش را احمد گذاشت  
حجة الاسلام والمسلمين آقاى حاج شيخ عيسى اهرى در شب 24 ذى القعدة الحرام 1414 ه ق در صحن مطهر حضرت فاطمه معصومه عليهاالسلام به اتفاق حضرت حجة الاسلام آقاى بخشايشى ، كه كرامت گذشته از ايشان نقل شد، و همچنين جناب آقاى حاج شيخ حسين غفارنژاد، در خدمت حجة الاسلام والمسلمين آقاى حاج شيخ عيسى اهرى بودم . ايشان فرمودند:
19. در اهر راننده اى بود كه مسلمان شده و وى را مشهدى احمد هارتن مى ناميدند. علت مسلمان شدن وى آن گونه كه خودش تعريف مى كرد چنين بود. مى گفت : از تبريز به سمت كوه گويجه بيل در حركت بودم . از گردنه كه سرازير شدم ، يكدفعه ديدم فرمان ماشين بريده و اتومبيل به طرف دره در حركت است . ناگهان گفتم : يا اباالفضل ! و با گفتن اين كلام ، ماشين همانجا متوقف شد و مردم ، صحيح و سالم ، از ماشين بيرون آمدند. فرداى آن روز جرثقيل آورده ماشين را به داخلجاده كشيديم .
هارتن مسلمان شد و اسمش را احمد گذاشت .
192. اين پول ، سهم حضرت ابوالفضل عليه السلام است و تعلق به شما دارد!
واعظ و خطيب توانا، حجة الاسلام والمسلمين آقاى حاج شيخ على آسوده يزدى ، از فضلاى حوزه علميه قم ، اظهار داشتند كه در ماه مبارك رمضان 1410 ق از آقاى حاج سيد سليمان موسوى (اوحدى شعار) در مدرسه مرحوم آقاى گلپايگانى در شهر گلپايگان شنيدند كه مى فرمود:
20. يكى از وعاظ از شيخ عبدالله تهرانى نقل كرد كه گفت : من يك سال در اثر عارضه اى نتوانستم در تهران منبر بروم و به يكى از شهرستانها رفتم . نزديك اقامتگاه من ، تكيه اى قرار داشت و من به صورت ناشناس به آنجا مى رفتم . روزى از مجلس بيرون آمدم ، جوانى مرا صدا زد و گفت : آقا شيخ ، صبر كن ! ايستادم . گفت : بيايد يك روضه حضرت عباس ‍ عليه السلام برايم بخوانيد. با او رفتم تا به در خانه اى رسيديم . درب را باز نمود و وارد خانه شديم . دوباره درب را بسته و مرا يك اطاق راهنمايى نمود و دو متكا روى هم گذاشت و از من درخواست روضه نمود. من هم شروع به خواندن كردم .
پس از اتمام روضه پاكتى به من داد و من بيرون آمدم . سپس ملاحظه كردم ، ديدم مبلغ هزار تومان پول است . چون آن ايام آن قدر پول به منبرى نمى دادند، احتمال دادم اشتباه كرده باشد. برگشتم و درب خانه را زدم . پرسيد: چه كسى در مى زند؟
گفتم : روضه خوان هستم . درب را باز كرد. گفتم : پاكت را اشتباهى نداده ايد؟ گفت : نه اين روضه خواندن قضيه اى دارد. و آنگاه ماجرا را چنين شرح داد:
من يك نفر نصرانى هستم و شغلم رانندگى است . روزى در گردنه اسدآباد همدان ، ماشينم نقص فنى پيدا كرد و از جاده منحرف شد. راه چاره مسدود بود. از زندگى ماءيوس شدم ، و چون در قهوه خانه ها بعضى از اوقات از راننده هاى مسلمان شنيده بودم كه در گرفتاريها به حضرت ابوالفضل عليه السلام متوسل مى شوند، من نيز نذر كردم كه اگر از اين خطر نجات يابم از عوائد ماشين بدهم به نام آن حضرت روضه بخوانند.
اين پول را كه ديديد، سهم حضرت اباالفضل عليه السلام از درآمد يك ساله من است و تعلق به شما دارد.
193. قول مى دهم اسمش را فاضل بگذارم !  
آية الله سيد نو