جلس با شكوهى تشكيل داده و اين كرامت حضرت عباس عليه السلام را براى خويشان و ديگران بازگو مى كنيم و جمعيت زيادى را به اسلام گرايش مى دهيم .
201. نذر مهندس يهودى براى قمر بنى هاشم عليه السلام  
حجة الاسلام والمسلمين جناب آقاى سيدمحسن موسوى ، يكى از مروجين مكتب اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام ، در شب ششم شعبان المعظم 1414 ه ق در مسجد مقدس جمكران ، از عموى گرامى خودش جناب آقاى مهندس سيد محمدرضا موسوى نقل كرد كه :
5. آقاى مهندس يك رفيق يهودى داشت (334) كه از داشتن فرزند مرحوم بود. وى براى معالجه به خيلى از اطبا مراجعه كرده و حتى به اروپا هم رفته بود، ولى نتيجه نگرفته بود. آقاى موسوى به ايشان مى فرمايد: ما يك ابوالفضل عليه السلام داريم براى ايشان نذرى بكن ، اميد است نتيجه بگيرى و مشكلت حل شود.
آقاى يهودى مى گويد: من نمى دانم برنامه نذر ابوالفضل عليه السلام به چه نحو است ، تا انجام دهم و به هدف برسم . شما از طرف من نذرى بكن . آقاى مهندس موسوى مى فرمايد من گوسفندى نذر كردم كه از طرف رفيق يهودى ام كه ان شاء الله اگر بچه دار شد گوسفند را قربانى كنيم . آقاى يهودى به آمريكا مى رود و پس از مدتى تلفن مى كند كه آقاى موسوى آن نذرى را كه براى حضرت ابوالفضل عليه السلام كرده بوديد طبق رسوم خودتان انجام بدهيد، به عنايت حضرت قمر بنى هاشم عليه السلام چند ماهى است كه زنم حامله شده است . سپس جناب آقاى مهندس سيد محمدرضا موسوى هم آن نذر را انجام داده و طبق معمول به نام حضرت قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس عليه السلام گوسفندى قربانى كردند كه تقسيم شد.
202. يك روضه اباالفضل برايم بخوان ! 
حجة الاسلام والمسلمين آقاى حاج سيد على موحد ابطحى اصفهانى نقل كردند:
6. حدود 25 سال قبل ، كه مسجد الهادى (واقع در خيابان سيد على خان ، نزديك چهارباغ ) را ساختند، مسجد برنامه هاى گسترده اى داشت ، بهترين گوينده ها و خطباى اصفهان در اين مراسم روضه خوانى داشتند و حتى محلى را براى پذيرايى يهوديها و نصرانيها قرار داده بودند و با مراعات موازين شرعى از آنها پذيرايى مى شد.
روزى يكى از يهوديهاى شركت كننده پولى پيش متصدى امور مسجد مى آورد و مى گويد: اين پول را به حجة الاسلام والمسلمين حاج احمدآقا امامى بدهيد و بگوييد يك روضه اباالفضل براى من بخواند. متصدى مسجد مى گويد: شما يهوديها، در هر كارى فتنه مى كنيد؛ در روضه خوانى هم فتنه ؟!
يهودى ، با حالت گريه ، مى گويد: ما در هر چيزى فتنه بورزيم ، نسبت به آقا ابوالفضل العباس عليه السلام فتنه نمى كنيم . سؤ ال مى كند: پس چه شده كه پول مى دهى و چنين تقاضايى را مى نمايى ؟ مى گويد:
ديروز آقاى امامى روضه اباالفضل عليه السلام را خواندند و در ضمن صحبت گفتند هر كس پناه به ايشان آورد او را محروم نمى كنند؛ خواه يهودى باشد خواه نصرانى . با شنيدن اين سخن ناگاه به ياد بچه پسرم افتادم كه در اثر نرمى استخوان و جواب ياءس دكترها ما را ناراحت كرده بود، و گريه مى كردم و عرض كردم : آقا، اباالفضل ، من شما را نمى شناسم ، اما بنا به گفته اين آقا براى شفاى پسرم متوسل به شما مى شوم ، مرا محروم نكنيد. گريان شدم و حالى پيدا كردم . وقتى به خانه آمدم ، ديدم فرزندم راه مى رود! از زنم پرسيدم : چه شد كه به راه افتاد؟! گفت : نمى دانم ؛ فقط ديدم دستش را به ديوار گرفت و شروع به راه رفتن كرد. گريه مرا گرفت . زنم پرسيد: چرا گريه مى كنى ؟! بايد خوشحال باشى ! گفتم داستان از اين قرار است و اين گريه شوق است كه چگونه آقا اباالفضل مرا مورد عنايت قرار داده و واسطه شدند و خداوند بچه مرا شفا داد.پيشگفتار

الحمد للَّه، و صلّى اللَّه على محمّد و آله الطاهرين.

مسلمانان امروز بيش از هر روز ديگرى به نور و هدايت نيازمندند. آنان درشبى تاريك و در بيابانى بى‏كرانه اسير توفانهاى مرگبار شده‏اند. راهها به‏بن‏بست ختم شده و مردم به پراكندگى دچار آمده‏اند و نمى‏دانند چه بايدبكنند؟

مسلمانان، امروزه به نور و هدايت محتاجند امّا به همين اندازه نيز از كانون‏نور و هدايت فاصله گرفتند. وضع آنان چنين است كه مى‏بينيم. آنها در برابرافكار و انديشه‏هاى وارداتى فاقد چنان آگاهى و هوشيارى هستند كه از نظرفكرى بايد پيوسته آنان را تغذيه كرد. اينان تعاليم دين خود را نمى‏شناسند و به‏ديدگاههاى روشن آن كه زاده سالهاى تجربه است، آگاهى ندارند. اينان‏نمى‏دانند كه دينشان يگانه آيينى است كه مى‏تواند امّت را از قعر اين پرتگاه به‏قلّه بلندى كه انتظارش را دارند برساند.

آنچه در اين كتاب آمده نمونه‏اى زنده براى اثبات اين ادّعاست. اينك‏بينش و آگاهى خود را از بزرگترين راهبر مسلمانى كه خداوند او را پيشواوهدايتگر مردمان گردانيده، فرابگيريم. بنگريم تا چه اندازه ا ز بينش پرثمرامام حسين‏عليه السلام برخورداريم و آنگاه با خود بينديشيم كه آيا همين مقدار كافى‏است؟! من گمان نمى‏كنم كه صفحه‏اى تازه و افزون بر آنچه كه در كتابهاى‏پيشين آمده، بر زندگى امام حسين‏عليه السلام اضافه كرده باشم. حتّى مى‏توان گفت،سطرى بر آنچه پيش از اين گفته و نوشته‏اند، نيفزوده‏ام. حتّى گمان نمى‏كنم كه‏تاكنون كتابى به اين ايجاز، به تمام ابعاد زندگى آن‏حضرت پرداخته باشد. امّا بااين همه بر اين باورم كه نود ونُه در صد از خوانندگان اين كتاب از آنچه در اين‏مختصر مى‏خوانند، به شگفتى خواهند افتاد. و اين خود نشان غفلت مسلمانان‏از نورى است كه شديداً امروزه بيش از هر زمان ديگرى بدان نيازمندند.

اينك سخن را كوتاه مى‏كنم تا همگام با هم زندگى شكوهمندانه اين‏شخصيّت بزرگ اسلام را از نظر بگذرانيم.

محمّدتقى مدرّسى‏

* * *

نام: حسين‏

پدر و مادر: امام على بن ابيطالب و حضرت فاطمه زهرا

شهرت: سيد الشّهداء

كُنيه: ابا عبداللَّه‏

زمان و محلّ تولّد: سوّم شعبان سال 3 هجرت در مدينه‏

زمان و محل شهادت: روز عاشوراى سال 61 ه. ق در كربلاء در سن 57 سالگى.

مرقد شريف: در كربلاء مقدّس.

دوران زندگى: در چهار بخش:

1 - عصر رسول خداصلى الله عليه وآله (حدود 6 سال)

2 - دوران ملازمت با پدر (حدود 30 سال)

3 - ملازمت با بردارش امام حسن (حدود ده سال)

4 - مدت امامت: ده سال‏فصل پنجم : عنايات قمر بنى هاشم عليه السلام به زردشتيان(شامل 1 كرامت )
203. زردشتى سرطانى شفا گرفت ! 
جناب حجة الاسلام والمسلمين شيخ محمود پرهيزكار نقل كردند:
روزى دو نفر زردشتى در يزد به حسينيه كربلاييهاى مقيم يزد مى آيند و سراغ مسئول حسينيه را مى گيرند. وقتى كه مسئول حسينيه مى آيد و از آنها مى پرسد: چه كارى با من داريد؟ در جواب مى گويد: ما دو گوسفند براى حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام نذر كرده ايم . مسئول حسينيه پس از پذيرفتن گوسفندهاى نذرى حضرت ، مى پرسد: شما براى چه منظورى اين نذر را كرده ايد؟ يكى از آن دو نفر (كه با هم برادر بودند ) با اشاره به ديگرى مى گويد: اين برادرم ، مرض سختى پيدا كرد و اطبا گفتند كه ايشان مبتلا به سرطان مى باشد. دو شب قبل ، حالش بسيار وخيم