ـل از آن ؛ الوسـائل ، ج 14، ص 310، بـاب 7، حـديـث شـمـاره 3((بـاب انـه يـجـوز ان يـعتمر فى اشهر الحج عمرة مفردة ويذهب حيثشاء)).
166- ملاذ الاخيار، ج 8 ، ص 461؛ و شوشترى گويد: ((پس ملتزمشد كه احرامش را عمره مفرده قرار دهد و حج تمتع را ترك گويد.))(الخصائص الحسينيه ، ص 32).
167- بحار، ج 45، ص 99.
168- همان .
169- مستمسك عروة الوثقى ، ج 11، ص 192.
170- مهذب الاحكام ، ج 12، ص 349.
171- بـر خـلاف آنـچـه مـجـلسـى در مـرآةالعـقـول (ج 18، ص 234) احتمال داده است ؛ آنجا كه مى گويد: ((ودر روايـت عـمـر بـن زيـد آمـده اسـت كـه چـونهـلال ذى حـجـه را مـشـاهده كرد؛ و حمل بر استحباب مى شود، چرا كهحسين (ع ) پس از عمره اش ، در روز ترويه بيرون رفت ؛ و پاسخشاين است كه او ناچار بود.))
172- ذخيرة الصالحين ، ج 3، ص 124.
173- شـهـيـد اول گـويد: ((هرگاه دشمنى مُحرم را از پايان بردنمناسك باز دارد ـ چنان كه در المحصر گذشت ـ و راه ديگرى نداشتهبـاشـد قـربـانـيـش را سـر مـى بـرد يـا نـَحـر مـى كند؛ و به طوركامل از احرام بيرون مى آيد)) (الدروس ، ج 1، ص 478).
174- مسالك الافهام ، ج 2، ص 388.
175- ابصار العين ، ص 27.
176- اللهوف ، ص 126. 177- مثير الاحزان ، ص 41.
178- كشف الغمه ، ج 2، ص 241.
179- حياة الامام الحسين بن على ، ج 3، ص 47.
180- اخـبـار الطـوال ، ص 244؛ و ر.ك .الكـامـل فـى التـاريـخ ، ج 2، ص 547 . در ايـن كـتـاب آمـده است :((سـپـس ‍ حـسين در روز ترويه بيرون آمد؛ و فرستادگان عمرو بنسـعـيـد بـن عـاص متعرض وى شدند))؛ و در ج 3، ص ‍ 96 اين كتابآمـده اسـت : ((هـنگامى كه حسين از مكه بيرون آمد، فرستادگان عمروبـن سـعـيـد مـتـعـرض او گـشـتـنـد)). ولى ابن عبدربه (در كتاب عقدالفـريـد، ج 4، ص 377) نـقـل غـريبى را آورده كه خود در آن تنهااسـت : ((سـپس به سوى مكه رفت ـ يعنى عمرو بن سعيد ـ و يك روزپـيـش از روز تـرويـه بـه شـهـر درآمـد. مردم نزد حسين رفتند و مىگـفـتـند: اى ابا عبد الله ، كاش پيش مى ايستادى و با مردم نماز مىخواندى و آنان را در خانه خويش فرود مى آوردى . چون مؤ ذن نداىنماز داد، عمرو بن سعيد پيش رفت و تكبير گفت . آنگاه به حسين (ع) گفته شد: حال كه از پيش ايستادن خوددارى كردى بيرون رو. گفت: نـمـاز بـه جماعت افضل است . در ادامه مى گويد: امام نماز خواند وسپس بيرون رفت . چون عمرو بن سعيد از نماز فراغت يافت و شنيدكـه حـسـين بيرون رفته است گفت : او را بجوييد، هر شترى را ميانزمـيـن و آسمان سوار شويد و او را بجوييد. مردم از اين سخن او بهشگفت آمدند و در جست و جوى او برآمدند، اما وى را نيافتند.)).
اين روايت با بسيارى از حقايق تاريخى تعارض دارد. مهم ترينشانايـن اسـت كـه در هـيـچ يـك از تـاريـخ ‌هـاى مـوثـقنـقل نشده است كه امام حسين (ع ) پشت سر يكى از كارگزاران يزيدبـن مـعـاويـه نـمـاز خـوانـده بـاشـد. ايـننقل ، چونان خيال هاى كودكانه آشفته است . تصور كنيد كه امام (ع )از مـسـجد بيرون مى رود و هنگام بيرون رفتن از مكه كاروان بزرگحـسـينى را چنان پنهان مى سازد كه عمرو بن سعيد پس از فراغت ازنمازى كه امام نيز (بر طبق اين روايت ) در آن شركت دارد، از جلادانشمـى خـواهد كه سوار بر هر شترى ميان زمين و آسمان امام را بجويندولى به او نمى رسند!
علامه امينى در كتاب الغدير (ج 3، ص 78) مى نويسد: ((خواننده دروهـله نـخـسـت گـمـان مى كند كه عقد الفريد يك كتاب ادبى است نهدينى ؛ و نوعى بى طرفى را در آن مشاهده مى كند. اما هنگامى كه درمـسـائل مـذهبى وارد مى شود، نويسنده اش را ابلهى رام و دروغگويىگناهكار مى يابى )).
181- نـقل شده است كه عمرو بن سعيد بن عاص در روز ترويه باسپاهى انبوه به مكه رفت . يزيد به او دستور داده بود كه چنانچهحسين با وى از سر جنگ درآيد، اگر بتواند با او بجنگد؛ و حسين درروز تـرويـه بـيـرون آمـد.)) (نـفـس المهموم ، ص 163) بر طبق اينروايـت ملاحظه مى شود ـ با توجه به تاءكيدى كه بر وجود انبوهنيروى نظامى در نزد حكومت محلى مكه دارد ـ كه اين روايت يقين نداردكـه اين نيروى نظامى توان شكست دادن نيروى امام را دارا بود. بهايـن دليـل كـه مى گويد: اگر بتواند با او بجنگد. نيز اين روايتتاءكيد دارد بر اين كه حكومت اموى قصد مبارزه علنى با امام (ع ) رادر مـكـه نـداشـت ، مـگـر آن كـه نـاگـزيـر مـى شـد. بـه ايـندليل كه در آن آمده است : اگر امام (ع ) قصد نبرد داشت . دقت كنيد.
182- لهوف ، ص 128.
183- مدينة المعاجز، ج 3، ص 454.
184- بحار الانوار، ج 44، ص 331.
185- پـس از فـرمـايـش امـام بـه ابـن عـبـاس كـه ((ايـنان امانت هاىرسول خدا(ص ) هستند و من از هيچ كس بر آنان ايمن نيستم و آنان نيزحـاضـر بـه جـدا شدن از من نيستند))، ابن عباس ديد كه پشت سر اوبـانـويـى مـى گريد و مى گويد: اى پسر عباس ، آيا از سرور وآقـاى مـا مـى خـواهـى كـه مـا را اينجا بگذارد و خود تنها برود؟ مگرروزگـار كـسى را جز ما براى او باقى گذاشته است ؟ نه به خداسوگند، مرگ و زندگى ما تنها با اوست . (ر. ك . مدينة المعاجز، ج3، ص 454.)
186- حـيـاة الامـام الحـسـيـن بـن عـلى (ع )، ج 2، ص 30.نـقـل شـده است كه سيصد هزار زندانى زن و مرد از زندان حجاج آزادشـدنـد و پـنـجـاه هـزار مرد و سى هزار زن ، كه دوازده هزار تن آنهابـرهـنـه بودند، در زندان هاى او جان باختند. (حيوة الحيوان ، ج 1،ص 96 و 241).
187- محقق بزرگ ، مرحوم مقرم ، گويد: بهترين تفسير درباره اينكـه چـرا امـام حـسـيـن (ع ) با وجود آگاهى بر شهادت خويش زنان وكـودكـانـش را بـه همراه برد؟ اين است كه مى دانست چنانچه زبانىگـويـا و قلبى محكم قيام ايشان را ادامه ندهد و گمراهى سرجون وسـركـشـى عـبـيـدالله و سـتـمـى را كـه بـراهـل بـيـت عـصـمـت و طـهارت ـ به خاطر ايستادگى در برابر منكر وبدعت هايى كه در شرع مقدس پديد آورده اند ـ روا داشته اند، افشانكند، اين قيام به زودى از ميان خواهد رفت .
سـرور آزادگـان بـه خـوبـى مـى دانـسـت كـه بزرگان دين از بيمعـمـّال حـكـومت قدرت دم زدن ندارند و بسيارى از آنان در بند سلطهبـنـى امـيه هستند؛ و بهترين نمونه آن سكوت در برابر ستمى كهبر ابن عفيف روا داشتند مى باشد.
سـيـد الشـهـدا مـى دانـسـت كـه آزادگـان خـاندان رسالت با صبر وتـحـمـل فـراوان و دل هـاى مـحـكم و استوار خويش ‍ مى توانند بدونترس و واهمه مردم را از مفاسد و مظالم حكومت بنى اميه آگاه سازندو نيات فاسد آنان را در راه تحريف دين و تحريف حقايق و تبليغاتسـوء و زيـان آور روشن كنند. حضرت مى دانست كه آنان مى توانندنـيـات مـقـدس و اهـداف عـاليـه شـهـيـدان كـربلا را كه براى احياىشريعت مقدس جان دادند، براى مردم بازگو كنند.
پـرده نـشـيـنـان خـانـدان رسـالت ، در حـالى كـهدل شـان به آتش مصيبت مى سوخت و گرفتارى هاى پياپى آنان رارنـج مـى داد و حـزن و انـدوه بـر آنـها چيره شده بود با بردبارىفـراوان تـوانـسـتند از مقدسات دينى دفاع كنند و چهره واقعى نظامحاكم را نشان دهند.
در ميان آنان عقيله بنى هاشم ، زينب كبرى ، بود كه ذلت اسارت اورا نترساند و شهادت عزيزان و شماتت دشمنان و فرياد بيوه ز