ل مهر مبارك آن مرحوم .
مرحوم آية الله حاج سيداحمد زنجانى شبيرى ، پس از ذكر مطالب فوق افزودند:
نگارنده ، اين سخن را از روى همان سواد كه به خط و مهر مرحوم آيت الله بود نوشتم و عين آن مرقومه لقمان الملك ، كه آن هم در موضوع كرامتى است ، پيش آقاى حاج ميرزا مهدى بروجردى است . حقير هر دو ورقه را از او گرفتم و در اينجا از روى آنها نوشتم (342).
214. زمين زير قدمهاى او مى پيچيد!  
حجة الاسلام والمسلمين عالم متقى آقاى حاج سيد محمدعلى ميلانى كه قبلا هم چند كرامت از ايشان نقل كرديم ، دو كرامت ذيل را از مرحوم حاج ملا آقاجان زنجانى ارسال نموده اند كه در اينجا مى آوريم :
11. از مرحومه ثقة المحدثين حاج شيخ محمود، معروف به حاج ملا آقاجان زنجانى ، رضوان الله عليه شنيدم كه مى گفت : در يك زمستان بسيار سردى ، در ايوان مطهر حضرت سيدالشهدا عليه السلام سر به پاشنه درب حرم مطهر گذاشته بودم . در بسته بود. مرد عربى را ديدم كه بى هوش آنجا افتاده و گويى تمام استخوانهاى بدنش كوبيده شده بود. چنان بلند نفس مى كشيد كه صداى آن به طرف ديگر ايوان مى رسيد. نزديك سحر تكانى به خود داد و صدا زد: اولاد عمى - اولاد عمى . برخاستم و جلو رفتم ، حالتى در او ديدم كه گويا از خواب بيدار شده است . چند نفر جوان كه در اطراف بودند آمدند، به عربى به آنها گفت : ريسمان بياوريد.
گفتند: اين موقع شب از از كجا ريسمان بياوريم ؟!
گفت : عگال مرا به پايم ببنديد و به طرف حرم حضرت ابوالفضل عليه السلام بكشانيد. آنها چنين كردند و او را به طرف حرم آن حضرت كشيدند. من هم با آنها به راه افتادم . به درب صحن حضرت ابوالفضل عليه السلام كه تازه باز شده بود رسيده و وارد صحن شديم ، آن مرد بلند شد و جلوى ايوان ايستاد و از حضرت ابوالفضل عليه السلام عذرخواهى كرد. از همراهان و بستگانش سؤ ال كردم قضيه چيست ؟
آنها گفتند: اين مرد شخصى را به دزدى متهم كرده بود. او هم گفته بود: مى رويم خدمت حضرت ابوالفضل عليه السلام و قسم مى خوريم . طرفين آمدند. متهم قسم خورد و طورى نشد، ولى وقتى اين مرد قسم خورد يك مرتبه نقش زمين گرديد. معلوم شد بدروغ قسم خورده است . با خود گفتيم چگونه او را به محل ببريم ، بدنى را كه فقط نفس مى كشد، گويا تمام استخوانهايش شكسته شده ، بهتر است او را ببريم خدمت حضرت سيدالشهدا عليه السلام بلكه شفايش را بگيريم . لذا برديم به ايوان سيدالشهدا عليه السلام و آنجا گذاشتيم .
از خود آن مرد پرسيدم چه شد و چگونه شفا يافتى ؟ گفت من افتاده بودم ، ديدم شخصى از طرف حرم حضرت ابوالفضل عليه السلام مى آيد، ولى گويا بر زمين راه نمى رود بلكه زمين زير قدمهاى او مى پيچد، تا رسيد به ايوان ، با سر پا به من زد و فرمود: اگر برادرم از خدا بخواهد آسمان را زمين و زمين را آسمان كند چيزى نيست ، تو كه ...
سپس ايشان وارد حرم شد و من هم شفا يافتم .
215. قسم دروغ !  
12. در حرم حضرت ابوالفضل عليه السلام بودم ، ديدم جمعى از زنها وارد شدند و در پايين پا كنار ضريح مطهر قرار گرفتند. يكى از زنان صداى بلند حضرت را صدا مى زد، قهرا جلب توجه همه زائران شد. آن زن با زبان عربى محلى به زن ديگرى كه در كنار او بود گفت : قسم بخور! آن زن قسم خورد، ولى به مجرد اينكه قسم خورد از زمين بلند شد و به زمين خورد و بيهوش گرديد. زنها اطراف او را گرفتند و بردند. سؤ ال كردم : داستان چه بود؟
گفتند: اين زن كه قسم خورد، آن زن ديگر را متهم نموده بود، او هم گفته بود برويم حرم حضرت ابوالفضل عليه السلام و قسم بخوريم ، و نتيجه چنين شد.
216. اگر راست مى گويى قسم بخور!  
13. مرحوم سيدصالح ، معروف به ابوسعيد، از خدام حضرت اباالفضل العباس ‍ عليه السلام بود. فرزند سيدصالح ، از قول وى نقل مى كند كه گفت : روزى پدرم وارد خانه شد و با خوشحالى فراوان گفت : حضرت اباالفضل عليه السلام معجزه كرده است .
گفتيم : چه شده ؟ ماجرا را چنين تعريف كرد:
شخصى را نزد ضريح مطهر حضرت اباالفضل العباس عليه السلام آوردند و گفتند اگر راست مى گويى قسم بخور! و آن شخص دست به ضريح گذاشت و قسم خورد. به مجرد قسم خوردن ، سه بار از زمين بلند شده و از ضريح بالا رفت و به زمين خورد. بار سوم ، گفت : مى گويم ! و به آرامى روى زمين قرار گرفت . اين بار اقرار كرد كه قسم دروغ خورده بوده است . همه خوشحال شدند و پول و نقل پخش كردند.
217. يا اباالفضل ، اين حمل از شوهر من است !  
آيت الله حاج سيدمحمد فاطمى ابهرى از قول پسرخاله شان ، حضرت آيت الله آقاى حاج شيخ ضياءالدين ، نقل كردند كه گفت :
14. شخصى نسبت خلاف عفت به زنش داده بود و گفته بود حملى كه تو دارى از من نيست ؛ تو زنا داده اى . بنا شد به حرم مطهر حضرت قمر بنى هاشم عليه السلام رفته حرفهايشان را بزنند و حضرت هم قضاوت بكند. وقتى كنار ضريح مطهر قرار مى گيرند، ابتدا زن مى گويد: يا اباالفضل ، اين حمل من از شوهر من است . و حادثه اى پيش نمى آيد. اما زمانى كه نوبت شوهر رسيده و او مقابل ضريح مطهر مى ايستد و قسم مى خورد كه ، يا اباالفضل ، اين حمل زنم از من نيست ؛ يكدفعه مى بينند صورتش سياه شد و به زمين افتاد و جا به جا مرد!
اين جريان تقريبا بيست سال پيش از اين اتفاق افتاده است .
218. قسم دروغ ، دزد را فلج كرد!  
مؤ لف كتاب باب الحوائج (ص 284 )مى نويسد:
15. شنيده شده است كه در شهر مشهد به هنگام زيارت قبر امام رضا عليه السلام ، امام هشتم شيعيان جهان ، يك نفر جيب بر، پول يكى از زائرين را با تردستى خاصى كه مخصوص اين طبقه است از جيب او مى ربايد و لحظه اى بعد اين جيب بر فلج مى شود.
دزد بيچاره ، كه از اين پيشامد غيرمترقبه خودش را باخته بود، با حالتى پريشان به امام رضا عليه السلام مى رود و براى شفا يافتن ، خودش را به ضريح امام مى بندد. شب بعد امام عليه السلام به خوابش مى آيد و دزد با التماس مى گويد: يا امام رضا عليه السلام ، مجازات من به خاطر سرقت پول مختصرى از يك زائر، بسيار سنگين است . براى اين دزدى ناچيز چرا بايد بدين گونه مفلوج بشوم ؟
امام رضا عليه السلام در پاسخش بيان مى دارد: چون پس از دزدى ، به نام من به دروغ قسم خوردى ، حضرت ابوالفضل عليه السلام از اين امر غضبناك شده و ترا به اين صورت درآورده است !
هنگامى كه مرد جيب بر از غضب پسر اميرالمؤ منين على عليه السلام آگاه مى شود، شفاى خود را از باب الحوائج مى خواهد و توبه مى كند كه از آن پس گرد كارهاى ناروا نگردد. ابوالفضل عليه السلام او را شفا مى دهد و بدين ترتيب مردى كه عمر خود را با دزدى و جيب برى گذرانده بود به راه راست هدايت مى گردد.
219. قسم به شما، من او را كشتم !  
220. قسم دروغ ، انسان را بيچاره مى كند!  
جناب آقاى حاج ابوالحسن شكرى ، كه قبلا نيز كرامتى را از وى نقل كرديم ، نقل كرد:
17. قريب شصت سال قبل ، در چشمه على ، كه يكى از روستاهاى قم مى باشد، باغى را اجاره كرده بوديم و كارگرى هم به نام حبيب ... داشتيم . به كارگرها سفارش كرده بوديم به چند درختى كه معمولا صاحب باغ استثنا مى كند(343) و در اجاره قرار نمى دهد تا خود از آن استفاده كند دست نزنند و تاءك