م پاشيده مى بينند.(345)
239. باغستان غضب مى شود! 
حجت الاسلام والمسلمين آقاى حاج سيد محمدكاظم حسينى شاهرودى ، فرزند عالم متقى آية الله العظمى آقاى حاج سيدمحمد حسينى شاهرودى دام ظله الوارف ، در تاريخ 27 شعبان المعظم سال 1416 ه ق چنين مرقوم داشته اند:
36. در سال 1358 هجرى شمسى ، يكى از اخوى ها عمل جراحى داشت . او را در بيمارستان (كوفه - عراق ) بسترى كرده بوديم ، و بنده همراه ايشان بودم . يك روز ديدم مردى را آوردند و كنار تخت اخوى خواباندند. آن شخص بى هوش بود و شخصى هم بالاى سرش مواظبش بود. سبب بى هوشى آن مريض را پرسيدم ، گفت خودش مقصر است كه ، حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام او را زده است . گفتم به چه علت حضرت او را زده است ؟
گفت : جريان از اى قرار است . يك پيرزنى است در عشاير ما، اين پيرزن كسى را ندارد كه خرج او را تاءمين كند، فقط يك باغستانى دارد كه آن باغ در حدود چهل اصله درخت خرما دارد.
پسرعموى اين پيرزن جنب باغ اين زن باغى دارد. پسرعمو به اين فكر افتاد باغ را از چنگ اين پيرزن در آورد و ضميمه باغ خودش نمايد، چون پيرزن كسى و دادرسى نداشت . خلاصه باغ را از دستش درآورده و تصرف نمود. در عراق در بين زنها رسم است كسى كه حاجت دارد مى رود كنار ضريح مطهر حضرت عباس عليه السلام مقدارى از گيسوانش را مى چيند و در داخل ضريح مطهر مى اندازد، پيرزن هم رفت حرم حضرت عباس عليه السلام از باب عرض حاجت و شكايت همين كار را كرد.
سپس كنار ضريح مطهر عرض كرد حاجت من اين است : هر كس از اين درخت بالا برود بيفتد! پس از شكايت پيرزن كه حقش غصب شده بود، اولين كسى كه از اين درخت بالا رفت همين شخص بود، كه افتاده مجروح و بى هوش شده است و دنده هايش شكسته است آقاى شاهرودى افزودند كه من گفتم : اين مريض بى هوش از غاصبين است ؟ گفت :! نه ، تازه اين كارگر است !
من به اين حرفها اعتماد نكردم . فردا كه او به هوش آمد رفتم كنار تختش و قصه را در حضور خود او، مجددا از همراه وى سؤ ال كردم . شخص همراه همه را جواب داد و مرد مجروح نيز كه تازه به هوش آمده بود و همه را گوش مى داد تصديق كرد.
خوانندگان محترم توجه داشته باشند كه تازه اين غاصب اصلى نبوده و از كارگران آن مرد غاصب بوده است ! فقط با اشاره بگويم : واى به حال غاصبين حقوق محمد صلى الله عليه وآله و آل محمد عليهم السلام در طول تاريخ !
240. چرا جاجيم زرى را براى خود برداشتى ؟! 
جناب مستطاب حجة الاسلام والمسلمين آقاى حاج سيدمحمد آل طه ، از خطباى نامى و افتخار حوزه علميه و شهر مذهبى قم ، به نقل از حجة الاسلام والمسلمين آية الله آقاى شيخ نصرت الله ميانجى قدس سره حكايتى را براى نويسنده كتاب نقل فرمودند كه ذيلا مى خوانيد. مرحوم ميانجى گفتند:
37. يكى از سالها براى تبليغ دين مقدس نبوى صلى الله عليه وآله به آذربايجان رفته بودم . بعد از انجام وظيفه ، عازم شهر مقدس قم بودم كه شخصى آمد و يك جاجيم دست بافت محل را به عنوان اينكه نذر حضرت ابوالفضل عليه السلام است ، به من داد. جاجيم را با خود به قم آوردم . سپس به محضر مبارك مرحوم آيت الله العظمى سيدمحمد حجت كوه كمرى قدس سره متوفاى جمادى الاول سال 1372 ق ، مطابق 29 ديماه ، 1331 شمسى هجرى رفته و گفتم : آقا، جاجيمى را كه نذر حضرت ابوالفضل عليه السلام كرده اند، از آذربايجان به قم آورده ام ، اينك چه بايد بكنم ؟ فرمودند: آن را به نيت حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام به فقيرى بده تا استفاده كند.
من فكر كردم اين جاجيم چيز نفيسى است ، حيف است آن را از دست بدهم . لذا آن را قيمت كرده و مبلغى را برابر قيمت آن را به فقير دادم و جاجيم را خودم برداشتم . بعد از مدتى ، شب در عالم رؤ يا ديدم كه من به صورت گاو درآمده ام و مرا به خيش بسته اند زمين را شخم مى زنم و آن كسى كه مرا مى راند چوبى در دست دارد كه معمولا گاورانان به دست مى گيرند و سر آن ميخى هم مى زنند. بارى شخص مزبور، مرا با آن وسيله مى راند تا خيشى كه به من متصل بود زمين را بشكافد! به كسى كه مرا مى راند گفتم : آخر من چه گناهى كرده ام كه بايد اين جور در عذاب سخت گرفتار باشم ، و اين كار تا كى ادامه خواهد داشت ؟
وى گفت : تا اين زمين را تماما بشكافى ! به او التماس كردم كه براى تخلص من چاره اى نمايد تا از گرفتارى نجات پيدا كنم . شخصى كه آن طرف زمين تشريف داشت ، به من گفت : تكليف شما را بايد آن شخصى كه در مقابل ما قرار دارد روشن كند.
وقتى به خدمت آن بزرگوار رسيدم عرض كردم : اين بدبختى تا كى ادامه خواهد داشت ؟ در جواب فرمود: جاجيمى را كه مربوط به ما بود و مسئله اش را هم پرسيده بودى ، چرا براى خودت برداشتى ؟! در اين گيرودار بودم كه از خواب بيدار شدم ، و ديدم غرق در عرق مى باشم . جاجيم را بردم و به فقير دادم . پول من هم از بين رفت !
آرى اين است نتيجه و فرجام خوردن مال غير، بدون رضايت و اجازه صاحب مال . خداوند ان شاء الله تعالى به همه ما چشم بينا و دلى آگاه عنايت فرمايد كه در يوم الحسرة گرفتار نباشيم .كريمه اهل بيت عليهم السلام ختامه مسك 
از آنجا كه راقم اين سطور، سالهاست افتخار خوشه چينى از خرمن فيض و عنايت دختر بزرگوار امام موسى بن جعفر عليه السلام را دارد و كتاب حاضر نيز در جوار مرقد مطهر آن بانوى عاليقدر فراهم آمده است ، لذا مناسب مى بيند در پايان كتاب ، احاديثى چند در فضيلت كريمه اهل بيت حضرت فاطمه معصومه عليهاالسلام و شهر مقدس قم را ذكر كرده و براى نمونه ، 5 كرامت از هزاران كرامت اين بانوى بزرگوار را حسن ختام كتاب قرار دهد:
1. كريمه اهل بيت فاطمه معصومه عليهاالسلام از ديدگاه معصومين عليهم السلام :
1. امام صادق عليه السلام پيش از تولد آن حضرت فرمود: من زارها و جبت له الجنة : هر كس او را زيارت كند بهشت بر او واجب مى گردد(346).
2. و در حديث ديگرى فرمود: ان زيارتها تعادل الجنة : پاداش زيارت او همسنگ بهشت است . (347)
3. شيخ صدوق با سند صحيح از امام رضا عليه السلام روايت كرده كه فرمود: من زارها فله الجنة : هر كس او را زيارت كند بهشت را آن اوست . (348)
4. امام رضا عليه السلام به سعد اشعرى فرمود: من زارها عارفا بحقها فله الجنة : هر كس او را زيارت كند در حاليكه عارف به حق او باشد، بهشت از آن اوست (349)
5.و در حديث ديگرى فرمود: من زار المعصومة بقم كمن زارنى : هر كس حضرت معصومة را در قم زيارت كند همانند كسى است كه مرا زيارت كرده باشد(350)
6. ابن قولويه با سند صحيح از امام جواد عليه السلام روايت كرده روايت كرده كه فرمود: من زار عمتى بقم فله الجنة : هر كس عمه ام را در قم زيارت كند بهشت از آن اوست .
2. نگاه اجمالى به زندگانى حضرت معصومه عليهاالسلام  
تولد: اول ذيعقدة الحرام 173 هجرى قمرى در مدينه منوره .
پدر بزرگوار آن حضرت : امام هفتم شيعيان جهان ، حضرت موسى بن جعفر عليهاالسلام .
مادر: حضرت نجمه يا تكتم كه مادر امام رضا عليه السلام نيز مى باشد. چه ، ايشان با حضرت امام رضا عليه السلام از طرف پدر و مادر يكى مى باشند.(351)
سفر حضرت از مدينه به سمت خراسان  
از بزرگان اهل قم نقل شده : وقتى كه ماءمون ا