گويد وآنگاه زبانش را در دهان كودك مى‏گذارد و از آب دهان‏خود، كودك را تا آنجا كه مى‏خواهد، تغذيه مى‏كند.

پس از دو هفته دو گوسفند براى او عقيقه مى‏كند و موهاى سرش رامى‏تراشد و به اندازه و زن آنها صدقه مى‏دهد و سپس به اسماء اشاره‏مى‏كند وميفرمايد:

"خون از رسوم جاهليّت است"

بدين سان اين جد مهربان به صورت نمونه و الگويى مناسب براى‏مسلمانان جلوه مى‏كند. او تنها به اجراى آداب اسلامى بسنده نمى‏كرد، اگرچه در آن هنگام آداب و رسوم اسلامى در منتهاى اوج و شكوفايى خودبود. با اين وصف پيامبرصلى الله عليه وآله علاوه بر نسخ عملى آداب جاهلى، در گفتارخود نيز به آنها فرمان مى‏داد.

بد نيست بدانيد كه در بين اعرابِ روزگار جاهليّت مرسوم آن بود كه‏چون كودكى در ميانشان متولّد مى‏شد سر او را به خون مى‏آلودند تا بدين‏وسيله توحش خود را نمايان سازند و به او اجازه ميراث خواهى دهند.

اين كودك در آغوش مكتب و تحت نظر پيامبر اكرم و امير مؤمنان‏رشد وپرورش مى‏يافت تا آنكه دو سال از عمرش گذشت. امّا با اين وجودهنوز زبان به گفتار نگشوده بود! شگفتا! خطوط چهره كودك بر هوش‏وافر و اراده پولادين او دلالت دارد پس چرا حرف نمى‏زند؟ آيا ممكن‏است در زبانش عارضه‏اى پديد آمده باشد؟ يك روز، مسلمانان براى اقامه نماز جماعت در پشت رسول گرامى‏اسلام به صف ايستاده بودند و حسين نيز در كنار پيامبر جاى گرفته بود.حاضران براى گفتن تكبيرة الاحرام آماده مى‏شدند. حضوع و خشوع بردلها سايه گسترده وسكوت بر همه جا حكمفرما بود. همه در انتظار آن‏بودند كه پيامبرصلى الله عليه وآله تكبير گويد تا آنان در پى وى تكبير گويند. ناگهان‏صدايى با وقار و سنگين سكوت را در هم شكست و گفت: اللَّه اكبر و درپى آن صدايى نازك و آهسته كه تمام حركات وسكنات آن مطابق باصداى پيامبر بود، به گوش رسيد كه در كمال خشوع وآرامش نغمه "اللَّه‏اكبر" را سر داد. اين، صداى حسين بن على بود.

پيامبر اكرم دو باره تكبير گفت و حسين نيز زبان به تكبير گشود.نمازگزاران كه شاهد اين صحنه بودند، مى‏شنيدند و تكبير مى‏گفتندوتعجب مى‏كردند!! پيامبر هفت بار تكبير گفت و حسين نيز هفت بارپاسخ تكبير پيامبر را داد. آنگاه پيامبر خدا به نماز ايستاد و حسين نيزآنچه را كه مى‏شنيد، تكرار مى‏كرد.

بدين ترتيب نخستين كلمه‏اى كه امام حسين بر زبان آورد، كلمه‏توحيد يعنى اللَّه اكبر بود. هنگامى كه با تاريخ همگام مى‏شويم، مى بينيم‏اين كودكى كه نخستين گفتارش در دو سالگى اللَّه اكبر بود پس از پنجاه‏وپنج سال، در حالى كه آخرين گامهاى جهاد مقدّس خويش را برمى‏داشت و واپسين لحظات درد و اندوه خويش را در مى‏نورد و در حالى‏كه پيكر پاكش بر شنهاى داغ صحرا و زير تابش خورشيد افتاده و جگرش‏از سوزش تشنگى پاره پاره شده بود و گرمى شمشيرهاى انبوه او را در خودگرفته بودند، لبهايش را كه با لبهاى پيامبرصلى الله عليه وآله بسيار تماس يافته بود، ازهم گشود و با زارى به درگاه پروردگار عرض كرد:

"معبودا من به خشنودى تو خشنودم و هيچ معبودى جز تو نيست!"

لبهاى او تا زمانى كه روح پاك و بزرگوارش به آسمان پركشد،همچنان بدين نغمه مترنّم بود.

از آنجا كه دانش جديد ثابت كرده است كه وراثت داراى آثار شگرفى‏است وتربيت سهم عمده‏اى در رشد اخلاق كودك و شكل گيرى صفات‏وخصايص او دارد، جاى ترديد باقى نمى‏ماند كه شيوه تربيتى پدر و جدامام حسين كه از خوش خلق ترين و گرامى نسب ترين مردمان بوده‏اند،بهترين و والاترين شيوه‏ها بوده و آنان با اين شيوه بخوبى مى‏توانسته‏اندفضايل اخلاقى و صفات پسنديده را در درون انسان رشد و پرورش دهند.

بنابر اين آيا مى‏توان در باره دست پرورده شخص رسول اللَّه‏صلى الله عليه وآله،)امام حسين‏عليه السلام( و نيز پدر و مادر وى كه آنان هم از دست پروردگان‏پيامبر بوده‏اند به گمان و ترديد افتاد؟

آيا نبايد به اين سخن خداوند در قرآن قانع شد كه فرموده است:

)بَيْنَهُمَا بَرْزَخٌ لاَ يَبْغِيَانِ * فَبِأَيِّ آلاَءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ * يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُوَالْمَرْجَانُ(3)).

"اوست كه دو دريا را به هم آميخت و ميان آن دو دريا برزخ وفاصله‏اى‏است كه تجاوز به حدود يكديگر نمى‏كنند. الا اى جن و انس كدامين نعمتهاى‏خدايتان را انكار مى‏كنيد. از آن دو دريا، لؤلؤ و مرجان بيرون آيد."

مقصود از دو دريا، يكى درياى نبوّت است كه منبع آن از جانب‏پيامبرصلى الله عليه وآله، حضرت فاطمه زهراعليها السلام مى‏باشد و ديگرى درياى وصايت‏است كه از طرف على‏عليه السلام نشأت مى‏گيرد. اين دو دريا چون با يكديگر درآميزند، بديهى است كه لؤلؤ )حسن( و مرجان )حسين( از آن بيرون‏خواهند آمد.

اين وراثت پاكتر و برتر از آن چيزى است كه تصور مى‏شود هيچ گاه‏نمى‏توان آن را از تربيت جدا دانست. تربيت امام حسين با تربيت ديگرمردمان تفاوت بسيار داشت. شخص پيامبرصلى الله عليه وآله نسبت به تربيت امام‏حسين اهتمام جدى نشان مى‏داد و مستقيماً در اين مهم عمل مى‏كرد.

براى نشان دادن ميزان توجّه پيامبر اكرم نسبت به تربيت سيّدالشّهداءمى‏توان به دو حديث زير استناد كرد. اين احاديث بر اين تأكيد مى‏كنند كه‏امام حسين تنها پرورده على و فاطمه‏عليهما السلام نبود بلكه علاوه بر تربيت آن‏دو زير نظر پيامبرصلى الله عليه وآله هم پرورش مى يافت.

1 - از يعلى عامرى نقل شده است كه رسول خدا براى رفتن به ميهمانى‏بيرون آمد. ناگهان با حسين رو به رو شد كه با كودكان سر گرم بازى بود،حسين با ديدن پيامبر به استقبال آن‏حضرت آمد... آنگاه پيامبر دستانش رادراز كرد امّا كودك جست و خيز مى‏كرد و اين سو و آن سو مى‏رفت‏وپيامبر خدا به حركات او مى‏خنديد تا آنكه بالاخره او را گرفت آنگاه‏يكى از دستهايش را زير چانه ودست ديگرش را پشت گردن او گذاردودهانش را در دهان او قرار داد وبوسيدش.(4)

2 - حسن بن على، آب خواست پيامبر اكرم برخاست و براى او آب‏آورد. حسين نيز گفت: "پدر من هم آب مى‏خواهم" امّا پيامبرصلى الله عليه وآله‏نخست آب را به حسن داد و آنگاه براى حسين نيز آب آورد.

فاطمه كه شاهد اين صحنه بود، گفت: گويا حسن را بيش از حسين‏دوست مى‏دارى؟ پيامبرصلى الله عليه وآله پاسخ داد: حسن پيش از وى آب خواسته‏بود. و بدان كه من و تو و اين دو و آن خوابيده - به على‏عليه السلام اشاره كرد - درجايى از بهشت جاى داريم.(5)

اين كودك هوشمند تحت نظر پيامبر و در زير سايه پدر و مادر،پاكش رشد مى‏كرد و بزرگ مى‏شد. پيامبر در حق او چنان توجّه و اهتمام‏نشان مى‏داد كه صحابه را متحيّر ساخته بود. بسيار اتفاق مى‏افتاد كه پيامبراكرم با سخنان روشنايى بخش خود به صدها تن از مسلمانان گوشزد مى‏كردكه: "حسن و حسين سرور جوانان بهشتى‏اند". و يا مى‏فرمود: "حسن‏وحسين هر دو امامند چه قيام كنند و چه بنشينند." و نيز مى‏فرمود:"حسين از من و من از حسينم".

آن‏حضرت حسين را در ميان مردم ب