او فرودآيدوبسوزاندش كه او سزاوار آن است.

آنگاه امام حسين‏عليه السلام خنديد و كيسه‏اى كه در آن هزار دينار بود، به اوداد وانگشترى خود را كه نگين آن به دويست درهم مى‏ارزيد، بدوبخشيد وفرمود: "اى اعرابى اين طلا را به طلبكارانت بده و انگشترى رابه مصرف خود برسان."

اعرابى تمام آنها را گرفت و گفت: "خدا داناتر است كه رسالتش را دركجا نهد."(7)

2 - انس بن مالك گويد: پيش امام حسين‏عليه السلام بودم كه كنيز آن‏حضرت‏داخل شد و در حالى كه دسته‏اى گل براى آن‏حضرت آورده بود، به وى‏سلام داد. امام به او فرمود: "تو را در راه خدا آزاد كردم".

عرض كردم: او به شما با دسته‏اى گل سلام كرد. اين امر براى آن كنيزچندان مهم نبود كه آزادش كردى؟!

فرمود: "خداوند ما را چنين ادب آموخته است. او فرمود: "چون به‏شما تحيّت فرستادند شما نيز تحيّتى بهتر از آن يا همانند آن بفرستيد".بهتر از تحيّت اين زن، آزاد كردنش بود".(8)

3 - يك اعرابى نزد امام حسين‏عليه السلام آمد و با خواندن قطعه‏اى شعر،حاجت خود را مطرح كرد. قطعه‏اى كه وى خواند چنين بود:

- نوميد نشد آن كس كه اكنون به تو اميد بسته و آن كس كه حلقه درخانه تو را به صدا در آورده است.

- تو بخشنده و مورد اعتمادى و پدرت كشنده تبهكاران و فاسقان بود.

- اگر جدّ شما نمى‏بود، دوزخ بر ما فرود مى‏آمد.

وقتى وى اشعار خود را مى‏خواند، امام در حال خواندن نماز بودوچون از نمازش فارغ شد رداى خود را كنار زد و چهار هزار دينار طلابرداشت و به آن اعرابى داد و با سرودن اشعارى )به همان وزن وقافيه(فرمود:

- اين دينارها را بگير و بدان كه من از تو پوزش مى‏خواهم و نيز بدان‏كه من برتو دلسوز و مهربانم.

- اگر در سير صبحگاهى ما ابرى مى‏بود همانا بزرگ و پر باران مى‏شدوبر تو مى‏باريد.

- امّا روزگار دچار تغيير و دگوگونى مى‏شود و دست من خالى و تنگ‏است.

اعرابى از روى شوق گريست و از ژرفاى جانش آه گرمى كشيد و گفت:

چگونه اين دستان بخشنده، تهى و نابود مى‏شوند؟!!(9)

ياور ضعيفان‏

اين صفت در حقيقت به مثابه شاخه‏اى از صفات پسنديده بخشش‏وكرم آن‏حضرت است. زيرا هر گاه نفس به بلنداى صفات پاك و والابرسد نسبت به ديگران مهر مى‏ورزد همچنان كه ابر بر زمين و خورشيد برديگر ستارگان مهربانى و محبّت مى‏بخشد.

1 - پس از ماجراى عاشورا، بر شانه آن‏حضرت زخمى عميق مشاهده‏كردند. به نظر مى‏رسيد كه اين زخم در اثر ضربت چند شمشير بر شانه‏آن‏حضرت پيدا شده است. كسانى كه اين زخم را ديدند دريافتند كه اين،زخمى عادى نيست. از امام سجادعليه السلام در اين باره پرسش كردند. آن‏حضرت‏پاسخ داد: "اين زخم در اثر حمل تو بره‏اى بود كه حسين‏عليه السلام آن را بردوش مى‏گرفت وبه منزل بيوه زنان و يتيمان و بيچارگان مى‏برد".(10)

2 - در همين زمينه نوشته‏اند كه معاويه مالى را ميان سران و بزرگان‏تقسيم كرد. چون بار برها مالهاى تقسيم شده را به صاحبانشان رساندن،حاضران در بارگاه معاويه و در حضور وى در باره كسانى كه اين اموال‏ميان آنان پخش شده بود، سخن گفتند تا آنكه به گفتگو در باره امام‏حسين‏عليه السلام پرداختند. پس معاويه گفت:
حسين اين مال را نخست در ميان‏يتيمان كسانى كه در ركاب پدرش در صفين كشته شدند، پخش مى‏كندواگر چيزى از آن باقى ماند، بدان شتر مى‏كشد و شير مى‏نوشاند.(11)

معاويه از سَرسخت‏ترين دشمنان امام حسين‏عليه السلام بود. امّا با اين وصف‏در چنين مواردى هيچ چاره‏اى نداشت مگر آنكه به بزرگى و بخشندگى‏آن‏حضرت اعتراف كند!

حضرت تا آنجا در بزرگوارى و بخشندگى پيش رفته بود كه حتى دشمن‏دروغگويش كه از كشتن هيچ بى گناهى باك نداشت و با كوچكترين‏اتهامى آنها را از ميان مى‏برد و حتى كسانى همچون على‏عليه السلام سرور پاكان‏وامام حسن را از سر راه خود برداشت. بر بالاى منبر مى‏رفت و از فضايل‏امام حسين سخن مى‏گفت و آن‏حضرت را مى‏ستود!!

3 - آن‏حضرت براى ترغيب مردم به جود و سخاوت اين اشعار رامى‏خواند:

- چون دنيا به تو بخشيد تو نيز همه آن را پيش از آنكه از بين برود، برمردم ببخش.

- پس بخشش، نابود كننده آن نعمتهاى رسيده نيست و بخل نمى‏تواندآن نعمتهاى از دست رفته را نگاه دارد.

در حقيقت او پيش از آنكه گوينده خصال نيك باشد، عامل بدانهابود. داستان زير از همين ويژگى امام حسين‏عليه السلام حكايت مى‏كند.

4 - امام حسين به ديدار اسامة بن زيد كه در بستر بيمارى افتاده بود،رفت و شنيد كه او مى‏گويد: واى از اين اندوه.

آن‏حضرت از اسامه پرسيد: اى برادر كدام اندوه؟ اسامه گفت: قرضى‏كه دارم. شصت هزار درهم.

پس امام فرمود: پرداخت آن بر من. اسامه گفت: مى‏ترسم پيش ازاداى قرض خود از دنيا بروم. امام فرمود:

"نمى‏ميرى مگر آنكه من اين قرض را ادا كرده باشم؛ و آن‏حضرت‏چنان كه خود گفته بود پيش از وفات اسامه، قرض او را پرداخت.(12)

شجاعت و دلاورى‏

ما شيعيان بر اين باوريم كه ائمه معصوم‏عليهم السلام به قلّه همه كمالات‏انسانى رسيده و در رسيدن به هر كمالى از همگان گوى سبقت ربوده بودند.امّا شرايط خاصّ‏اجتماعى كه هر يك از ائمه‏عليهم السلام در آن به سر مى‏برده‏اند،موجب مى‏شده تا صفتى مخصوص به همان اوضاع و شرايط در آن نمودبيشترى پيدا كند.
بنابر اين مى‏توان گفت كه هر كدام از آنان صفتى متفاوت‏از ديگرى داشته‏اند. صفت برجسته امام حسين‏عليه السلام، كه وى را از ديگرائمه متمايز ساخته، همانا شجاعت و دلاورى آن‏حضرت است.

هر گاه انسان واقعه كربلا را با آن صحنه‏هاى شگفت انگيز به خاطرمى‏آورد صحنه‏هايى كه در آنها خون با اشك وبردبارى با مروّت وهمدلى‏با فداكارى آميخته بود، چهره قهرمان يكى از دلير مردان اين ميدان يعنى‏حسين بن على‏عليه السلام در شكوهمندترين و درخشانترين شكل خود نمايان‏مى‏شود به گونه‏اى كه اگر از تواناييهاى جنگى آن‏حضرت كه آن را دست به‏دست و سينه به سينه از پدران خويش به ارث برده بود آگاهى نداشتيم و ياآنكه در اين باره مدارك واسناد قطعى تاريخى در دست نداشتيم و اگر براين باور و اعتقاد نبوديم كه رهبران معنوى مى‏بايست آيت خلقت‏ومعجزه خداوند باشند، چه بسا در بسيارى از حقايق ثابتى كه عقل‏وانديشه و ضمير ما در برابر آنها سر تعظيم فرود آورده، گرفتار گمان‏وترديد مى‏شديم.

امام حسين‏عليه السلام در واقعه عاشورا در هر مناسبتى به ميدان نبرد گام‏مى‏نهاد ودر ميان تاخت و تاز اسبان براى يافتن جسد صحابى يا هاشمى‏كه شهيد شده بود به جستجوى مى‏پرداخت. و چه بسا تا رسيدن بر سرجسد ياران خود درگيريهاى بس خونين ميان او و دشمنانش در مى‏گرفت.

هر يك از اين درگيريها و نبردها، خود يورشى بى همتا و دشوارمحسوب مى‏شد. مصيبت، خود از نيروى انسان و اراده او مى‏كاهد.گرسنگى وتشنگى اورا فرسوده و ضعيف مى‏كند و توان او را كاهش مى‏دهدو گرماى شديد خود عامل ديگرى است كه تلاش بيشترى از وى مى‏طلبد.

تمام اين موارد، در روز عاشورا براى امام حسين به وجود آمده ب