د. امّابا اين حال او نيم زرهى در بركرده بود و با يورشهاى شجاعانه خويش بردشمن درنده خوى مى‏تاخت.همچون صاعقه‏اى بود كه چون فرود مى‏آمد،دلاوران سپاه دشمن را مانند برگ درخت، در اطراف خود به خاك‏وخون مى‏نشاند.

يكى از كسانى كه در صحنه عاشورا حضور داشت، مى‏گفت:

"هيچ كس را دليرتر از حسين نديدم. چون يورش مى‏آورد، دشمنان‏مانند حيوان ضعيفى كه از پيش روى شير مى‏گريزد، از مقابل اومى‏گريختند. بعلاوه اينكه فصيح‏تر از ايشان كسى وجود نداشت".

چون به گذشته باز مى‏گرديم و تاريخ را ورق مى‏زنيم صحنه‏هاى كم‏نظيرى از قهرمانيهاى آن‏حضرت را در فتوحات اسلامى و پس از آن درجنگهاى امام على‏عليه السلام مشاهده مى‏كنيم. امّا اين دولاريها با تمام قوّت‏واصالت خود نمى‏تواند همپاى شجاعت آن‏حضرت در روز عاشورا كه‏بى‏گمان، مظهرى شكوهمند در تاريخ انسانى به شمار مى‏آيد، قلمداد شود.

عقاد در اين باره مى‏نويسد: "در ميان نوع انسان هيچ كس دلدارتر ازحسين‏عليه السلام در روز عاشورا يافت نمى‏شود."(13)

زاهدى عابد

او هر سال به زيارت خانه خدا مى‏رفت مگر هنگامى كه شرايط تيره‏آن روزگار كار را بر وى سخت كرده بود. پياده به حجّ مى‏رفت و در كنارخود دهها شتر بدون سوار را همراه مى‏آورد. هر تُهيدست مستمندى را كه‏مى‏ديد آنقدر به او مى‏بخشيد كه توشه‏اش خالى مى‏شد و آنگاه از ديگرشترانى كه همراهش بود، توشه و آذوقه خويش را تأمين مى‏كرد.

هر شب هزار ركعت نماز مى‏گذارد. از فرزند بزرگوارش، امام‏زين‏العابدين‏عليه السلام پرسيدند چرا پدرت كم فرزند بود؟ پاسخ داد:

"او هر شب هزار ركعت نماز مى‏گذارد پس چگونه مى‏توانست‏فرزندان بيشترى داشته باشد".

بردبار حكيم:

1 - شكيبايى آن است كه انسان در سخت ترين شرايط بر اعصاب خودمسلّط باشد. بى‏گمان امام در روز عاشورا در دشوارترين وسخت‏ترين‏حالتى بوده كه انسان در برابر ظلم و ستم پايدارى كرده است. امّا با اين‏همه آن‏حضرت شكيبايى ورزيد، آن گونه كه حتّى فرشتگان آسمانى ازمقاومت دليرانه و قدرت اراده و عزم پولادين وى به شگفت آمدند.

2 - يكى از خادمان آن‏حضرت مرتكب عملى شد كه بر وى مجازات‏لازم بود. امام دستور داد او را حد بزنند. خادم گفت: مولاى من)وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ ()وآنهايى كه خشم وغضب خودفرو نشانند( امام‏فرمود: رهايش كنيد. خادم گفت: )وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ( )و از بدى مردم‏در گذرند( امام فرمود: از تو گذشتم. خادم گفت:
)وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ()و خداوند نيكو كاران را دوست مى‏دارد( امام فرمود: "تو در راه خداآزادى و دو برابر مبلغى كه پيش از اين به تو مى‏دادم، به تو خواهم داد".(14)

سخنور بديهه سرا

در كتابهاى تاريخى گنجينه‏اى از سخنان فصيح و گهربار حسين بن‏على‏عليه السلام گرد آورى شده است. امّا در اينجا تنها به ذكر اندكى از آن همه‏بسنده مى‏كنم: 1 - عثمان، اقدام به تبعيد "ابوذر" صحابى بزرگوار پيامبرصلى الله عليه وآله كرد.امام على و فرزندانش براى بدرقه ابوذر حاضر شدند. امام حسين با توجّه‏بدين مناسبت، خطاب به ابوذر فرمود.

"اى عمو! خداوند هر گاه كه بخواهد به دگرگون ساختن اوضاعى كه‏مى‏بينى تواناست. اين قوم دنياى خود را از تو دريغ داشتند و تو دين خود رااز آنان دريغ داشتى.
حال آن كه توبه آنچه آنان تو را از آن باز داشته‏اند،بى نيازى و آنان بدانچه كه تو از ايشان دريغ داشته‏اى، بسيار نيازمندند.پس از خداى صبر وپيروزى خواه وبراى دورى از حرص و بى‏صبرى از اويارى بجوى كه شكيبايى جزئى از دين و كرم است، و حرص روزى‏نمى‏آورد و بى‏صبرى اجل را به تأخير نمى‏اندازد".(15)

2 - اعرابى نزد امام حسين‏عليه السلام آمد و گفت: من از "هرقل" و"جعلل"و "اينم" و "مهمهم" خدمت تو آمده‏ام.

امام حسين خنديد و فرمود:

"اى اعرابى! به گونه‏اى سخن گفتى كه جز دانايان آن را در نيابند"

اعرابى گفت: من بيش از اين نيز توانم گفت. آيا تو نيز مى‏توانى چنان‏كه من مى‏گويم پاسخم دهى؟ امام به او اجازه سخن داد. پس اعرابى به‏خواندن اين اشعار آغاز كرد:

هفا قلبى الى اللهو

وقد ودع شرخيه‏

و در ادامه نُه بيت بر همين وزن خواند. پس از آنكه اعرابى اشعار خودرا خواند امام حسين‏عليه السلام اشعارى بر همان وزن وقافيه در پاسخ او سرود:

فما رسم شيطانى قد

تحت آيات رسميّه‏

سفور درجت ذيلين‏

في بوغاء فاعيّه‏

هتوف حرجف تترى‏

على تلبيد توبيه‏

آنگاه امام حسين به تفسير كلمات دشوار اعرابى پرداخت و فرمود:

"مقصود وى از هرقل، پادشاه روم و از جعلل، نخلهاى كوتاه و ازاينم، پشه درخت و از مهمهم، چاه پر آب است".

اين اوصاف سرزمينى بود كه آن اعرابى از آنجا آمده بود.

سپس اعرابى گفت: تا امروز كسى را از اين جوان خوش‏سخن و گشاده‏زبان و خوش فكرتر نديده بودم".(16)

از ديگر سخنان ارزشمند آن‏حضرت است كه فرمود:

"بدترين خويهاى پادشاهان، ترس از دشمنان و درشتى با ضعيفان‏وبُخل در هنگام بخشش است".(17)

و نيز از اندرزهاى لطيف آن‏حضرت است كه فرمود:

"كارى كه توان آن را ندارى عهده دار مشو، و به استقبال آنچه كه بدان‏نمى‏رسى، مرو و بدانچه بر آن قدرت ندارى عادت مكن و بيش ازدرآمد، خرج مكن و جز به اندازه كارى كه كرده‏اى پاداش مطلب و جز به‏خاطر نيل به طاعت خداوند شاد مشو و جز بدانچه كه خود را شايسته آن‏مى‏دانى، دست مبر".(18)

از ديگر سخنان گهربار آن‏حضرت، هنگامى‏است كه‏از وى پرسيده شد:

فضل چيست؟

آن‏حضرت فرمود: "نگاهداشت زبان و بذل احسان".

پرسيده شد: پس نقص چيست؟

فرمود: "به رنج افتادن به خاطر كارى كه تو را سود ندهد".قبر كوچك
در زمان ((مرحوم علامه بحرالعلوم رضوان الله تعالى عليه ،)) قبر مقدس ‍ حضرت ابوالفضل العباس (ع ))) خراب شد. به ((علامه بحرالعلوم )) خبر دادند كه قبر مقدّس ((حضرت عباس (ع ))) دارد خراب مى شود، ((علامه بحرالعلوم )) دستور داد تا قبر شريف ترميم و تعمير شود.
بنا بر اين شد كه روز معين به اتفاق استاد بناء به سرداب مقدس بروند و قبر را تجديد عمارت كنند.
در روز مقرر علامه همراه استاد بنا وارد سرداب و زير زمين شدند.
معمار نگاهى بقبر و نگاهى به علامه كرد و گفت : آقا اجازه مى فرمائيد سؤ الى بكنم ؟
فرمود: بپرس ؟
استاد بناء گفت : ((ما تا حالا خوانده و شنيده بوديم ((مولاناالعباس (ع ))) اندامى موزون و رشيد و قد بلند و چهارشانه داشته ، بطورى كه وقتى سوار بر اسب مى شده زانوهايش برابر گوشهاى اسب قرار مى گرفته .
پس بنابر اين بايد قبر مقدس هم بزرگ و طولانى باشد، ولى من مى بينم صورت قبر كوچك است ؟!))
آيا شنيده هاى من دروغ است ، يا كوچكى قبر علت خاصى دارد؟!
((علامه بحرالعلوم )) بجاى جواب سر بديوار گذاشت و سخت گريه كرد.
گريه طولانى علامه ، معمار را نگران و ناراحت و مضطرب نمود و عرضه داشت : آقاى من چرا گريان و اندوهناك شديد و سرشك غم از ديدگان فرو ميريزيد؟!
مگر من چه گفتم ، آيا از سؤ الى كه من كردم تاثرى بر شما روى آورده ؟
علامه فرمود: استاد بناء 