خلافت در شام به‏فرمانروايى ستمكاره رسيده بود و اين انحراف، خلافت را از مسير حق‏خارج كرده و به طرف باطل سوق داده بود و قطعاً اين مسأله، از جريان‏ابن زبير مهمتر و تلختر بود.

3 - همين كه امام حسين‏عليه السلام در هنگامى كه مردمان از هر گوشه‏وكنار، در روز هشتم ذى حجّه، به سوى خانه خدا مى‏آمدند، از مكّه‏خارج مى‏شد، خود تبليغى بزرگ براى اعلان مقصودش بود. بلكه مى‏توان‏گفت كه همين حركت به تنهايى براى بيدارى مردمان شهرهايى كه ازپايتخت خلافت دور و از رويدادهايى كه در آنجا مى‏گذشت، بى‏خبربودند كافى جلوه مى‏كرد.

آنگاه امام حسين با قافله شكوهمند خود به سوى كوفه رهسپار شد.مردم كوفه پيروى خود را از امام اعلان كرده و با وى دست بيعت داده‏بودند. آنان به امام حسين وعده داده بودند كه همان طور كه در كنار پدرش‏على‏عليه السلام به جنگ با شاميان پرداختند اينك نيز حاضرند در ركاب امام‏حسين با آنان نبرد كنند.

مسلم بن عقيل پسر عموى امام حسين كه فردى متنفّذ و امين بود،به عنوان رهبر آنان برگزيده شد.

امّا اندكى بعد طوفانهاى سياه وزيدن گرفتند و چنان كه امام حسين‏عليه السلام‏خود بيان مى‏كند، هواداران و يارانش خوار مى‏شوند و بيعتش را زير پامى‏نهند وسپاهش زير ترهيب و ترغيب نيروى شام از ميان مى‏رود.

اضافه بر اين عوامل، سبب ديگرى هم بود كه حركت تاريخ را دگرگون‏ساخت و آن پاى بندى ياران امام حسين‏عليه السلام به حق، حتّى در سخت ترين‏وطاقت فرساترين شرايط، بود. حال آن كه شاميان در مقابل، از ارتكاب‏هيچ جنايت و ترور و نيرنگى باك نداشتند.

براى اثبات اين نكته تنها دو ماجرا را نقل خواهيم كرد تا با نگرش‏بدانها بتوان تفاوت‏ميان حركت وجهت‏گيرى ميان امام‏حسين‏عليه السلام و يزيدويارانشان را دريافت.

مسلم بن عقيل حاكم مطلق كوفه بود و عبيد اللَّه بن زياد به كوفه آمد تابلكه اوضاع را به سود بنى اميّه تغيير دهد. يكى از بزرگان كوفه به نام"هانى بن عروه"، در بستر بيمارى بود. ابن زياد تصميم گرفت به عيادت‏هانى رود تا شايد بدين وسيله او را با خود همراه كند.

مسلم در خانه هانى بود و هانى كه از آمدن زياد مطلّع شده بود به‏مسلم دستور داد در نهانگاهى پنهان شود تا چون فرستاده يزيد و فرمانده‏امويّان كوفه به خانه‏اش آمد، مسلم از نهانگاه خويش بيرون آيد و گردن‏ابن زياد را بزند و از شرّ او و يزيد خود را خلاص كند.

ابن زياد به عيادت هانى آمد و هانى لحظه به لحظه در انتظار آن بودكه مسلم از نهانگاه خويش بيرون آيد و كار را يكسره سازد. امّا دقايق‏ولحظات سپرى مى‏شد. و مسلم به قولى كه داده بود عمل نمى‏كرد. هانى‏شروع به خواندن اشعارى كرد كه به نحوى مسلم را بر كشتن ابن زيادترغيب مى‏كرد. ابن زياد كه تا حدودى متوجه اين مسأله شده بود با ترس‏از خانه هانى گريخت.

با رفتن ابن زياد، مسلم از نهانگاهش بيرون آمد. هانى او را موردنكوهش قرار داد كه چرا در كشتن ابن زياد سهل انگارى و تعلّل كردى؟

مسلم در پاسخ گفت: رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود:

"مسلمان پيمان شكنى نمى‏كند".

سخن رسول خدا اولين و آخرين ميزان و مقياس براى حركت در منطق‏ياران امام حسين بود. زيرا آنان هدفى جز رسيدن به خشنودى خدانداشتند و هيچ گاه خشنودى خداوند به نافرمانى او منجر نمى‏شودونمى‏توان با انجام معصيّت، مدعى اطاعت از خداوند شد.

امّا اوضاع واژگون شد و مسلم به شهادت رسيد. امام حسين‏عليه السلام در راه‏آمدن به كوفه خبر شهادت مسلم را دريافت كرد. حال آن كه آن‏حضرت درآن شرايط به يارانى نياز داشت كه او را يارى رسانند و كمكش كنند. چراكه پيشاروى امام شهر كوفه بود كه از يارى وى دست كشيده بود و درپشتش مكّه بود كه مخالفان امام اعمّ از ياران بنى‏اميّه و ديگران در آن گردآمده بودند. در برابر اين همه مخالفت تنها در حدود هزار نفر با امام‏حسين‏عليه السلام بودند و شرايط اقتضا مى‏كرد كه آن‏حضرت به هر وسيله‏اى كه‏شده همين تعداد ياران خود را نيز از دست ندهد.

امّا آن‏حضرت موضوع را بصراحت با ياران خود در ميان گذارد و به‏آنان گفت كه حكومتش در كوفه ساقط شده و به موقعيّت دشوارى گرفتارآمده است و هر كس كه بخواهد مى‏تواند از اين سپاه جدا بشود و به‏راه‏خود رود. به خطبه امام پس از سقوط كوفه توجه كنيد :

"اى مردم! من با اين تصور كه مردم عراق با من هستند شما را گردآوردم واينك گزارشى دردناك از پسر عمويم به من رسيده كه دلالت براين دارد كه شيعيان ما از يارى ما دست برداشته‏اند. پس هر كس از شما كه‏بر جنگ شمشيرها و تيزى نيزه‏ها صبر مى‏كند با ما همراه شود و گرنه بازگردد".(20)

هدف امام حسين‏عليه السلام از قيامش جز خدا نبود براى همين چنان عمل‏مى‏كرد كه خداوند مى‏خواست، صريح و واضح و بدون مكر و نيرنگ.

حال بد نيست در باره ياران يزيد به نقل دو ماجراى تاريخى بپردازيم:

1 - ابن زياد، هانى بن عروه يكى از رهبران و بزرگان شيعى كوفه را به‏اين بهانه كه مى‏خواهد در باره برخى از امور با وى مشورت كند به حضورخود طلبيد، هانى فريب ابن زياد را خورد و به قصر امارت رفت چون‏وارد آن مكان شد او را دستگير و شكنجه كردند و سپس به شهادتش‏رساندند. اين در حالى بود كه آنان به هانى قول داده و سوگند خورده بودندكه با وى كارى ندارند.

2 - پيروان امام على‏عليه السلام در پى هانى به قصر الاماره آمده، گرداگرد آن‏را به محاصره خود در آوردند و خواستند هانى را كه به فريب او را به‏قصر الاماره برده بودند، آزاد كنند. حال آن كه هانى در آن لحظه اصلاً درقيد حيات نبود.

ياران و هواخواهان بنى‏اميّه‏از فراز قصر به‏معترضان، اطمينان مى‏دادندكه هانى زنده است و پس از پايان شورا به ميان آنان باز خواهد گشت.

سپس آنان را به آمدن سپاهيان شام كه اينك به نزديكيهاى كوفه‏رسيده بود، تهديد كردند و با بذل و بخشش اموال فراوان از خزانه‏بيت المال در جلب آنان كوشيدند.

كوفيان اندك اندك به تفرقه دچار شدند تا آن كه كوفه كاملاً در دست‏بنى اميّه افتاد. نخستين كارى كه آنان انجام دادند كشتن مسلم پس از به قتل‏رساندن هانى بود.

آنچه از مطالعه و بررسى تاريخ نهضت حسينى به دست مى‏آيد آن‏است كه سبب سقوط آن، همين وعده‏هاى دروغين و تهديدهاى پر حيله‏ونيرنگ بوده است.

ابن زياد پس از تسلّط كامل بر كوفه لشكرى به نام جنگ با تركان‏وديالمه گرد آورد. چون كاروان امام حسين به نزديكى كوفه رسيد، ابن‏زياد اين سپاه را به رويارويى با امام فرستاد تا او را دستگير سازند و يا به‏قتلش برسانند. نخستين سپاهى كه از اين لشكر با امام حسين رو به رو شدمتشكل از هزار مرد جنگى بود كه فرماندهى آنان را حر بن يزيد رياحى برعهده داشت.

"حُر" از امام خواست كه يا بيعت كند و يا آنكه دست بسته به كوفه‏آيد. امام حسين‏عليه السلام پيشنهاد او را نپذيرفت و راهى بين راه كوفه و مدينه‏را انتخاب كرد. حر نامه‏اى به ابن زياد نوشت و ابن زياد بر لزوم جنگ باامام حس