چ التفاتى نداشتم ، تا اينكه يك روز گفتم :خوب است كه پولها را بشمارم ببينم چقدر است ؟! وقتى شمردم ديدم هفتاد و دوقرانى بود. بعد از آن پولها تمام شد و ديگر از آن پولها خبرى نشد.(82)
تو علمدار حسينى تو بهين يار حسينى
صاحب تيغ و لوائى بابى انت و امّى
هر شهيدى ز مقام تو خورد غبطه به محشر
كه تو شمع شهدائى بابى انت و امّى
روز حاجت همه محتاج تو از عارف و عامى
چون على عقده گشائى بابى انت و امّى
منصب ساقى كوثر به تو تفويض شد آرى
ساقى كرببلائى بابى انت و امّى
خوش بود بر تو دل زينب مظلومه كه داند
ياور آل هُدائى بابى انت و امّى (83)(1) - بحار الانوار، ج‏10.
(2) - قاموس اللغة" ذيل ماده شبر و نيز بحار الأنوار، ج‏104، ص‏111.
(3) - سوره الرحمن، آيه 24 - 20.
(4) - مستدرك، ج‏2، ص‏626.
(5) - معالم الزلفى، ص‏259.
(6) - در حقيقت معاويه با اين جمله مى‏خواست انصار را به ريشخند بگيرد. چرا كه آنان‏پيش از اسلام در شمار عمال يهوديان مدينه بودند و با شتران خود باغستانهاى‏يهوديان را آبيارى مى‏كردند. (مؤلف)
(7) - اعيان الشيعه - سيّد محسن امين، ص‏40 - 29.
(8) - أبو الشهداء - عباس محمود عقّاد.
(9) - معصوم پنجم، جواد فاضل و نيز مناقب، ج‏4، ص‏66.
(10) - اعيان الشيعة، ج‏4، ص‏132.
(11) - أبو الشهداء - عباس محمود عقّاد.
(12) - اعيان الشيعة، ج‏4، ص‏126.
(13) - أبو الشهداء - عباس محمود عقّاد، ص‏46.
(14) - الفصول المهمّة، ص‏159.
(15) - روضة الكافى، ص‏207.
(16) - أبو الشهداء، عباس محمود العقاد، ص‏73، به نقل از مطالب السؤول.
(17) - بلاغة الإمام الحسين، ص‏128.
(18) - همان مأخذ، ص‏154.
(19) - في رحاب عليّ‏عليه السلام - خالد محمّد خالد: ص‏163 162.
(20) - بلاغة الإمام الحسين، ص‏69.
(21) - كربلا نام جايى است كه با بغداد امروزى 105 و با كوفه 75 كيلومتر فاصله دارد.خاك قبر عباس (ع )
((حاج شيخ )) اسماعيل نائب ، فاضل و عابد معاصر و داراى تاليفات فراوان كه اينجانب (شيخ على فلسفى ) افتخار شاگردى او را داشتم فرمود: متولى حرم ((حضرت ابوالفضل (ع ))) فرمود: من به گوش دردى مبتلا شدم و كارم كم كم به جايى رسيد كه تمام دكتراى بغداد از طبابت من عاجز شده و به من توصيه كردند كه به بيمارستان هاى خارج بروم .
در يكى از بيمارستانهاى خارج ، تحت برنامه ، بسترى شدم و پس از معاينه و آزمايش ، اعضاى شوراى پزشكى گفتند: بايد عمل جراحى شوم ، ولى گفتند: نود در صد امكان خطر وجود دارد.
گفتم : امشب را به من مهلت بدهيد تا فكرم را بكنم و جوابتان را بدهم . در آن شب خيلى ناراحت و غمگين شدم اماّ يكمرتبه با خودم گفتم : تمام مريضها از خاك كربلا شفا مى گيرند، و من كه خود متولىّ قبر مطّهر هستم ، از اين فيض محروم باشم ، خوشبختانه قدرى از خاك قبر ((حضرت عباس (ع ))) با خود داشتم . ((با حال و توجه خاصى مقدارى از آن خاك را در گوشم ريختم و خوابيدم .
صبح ديدم ديگر چرك خارج نمى شود و درد آن ساكت شده .))
دكترها براى گرفتن پاسخ پيش من آمدند، گفتم : باز گوش مرا مورد آزمايش ‍ قرار دهيد، اينها تا معاينه كردند، ديدند عارضه كاملاً برطرف شده ، فوراً كميسيون پزشكى تشكيل دادند و در باب اين معجزه بحثهايى كردند، در طول بحث نظرياتى داده شد و قرار شد نظر خودم را نيز در اين مسئله جويا شوند.
من در جواب گفتم : ((من بوسيله خاك قبر حضرت ابوالفضل العباس (ع ) شفا پيدا كردم .))
با تعجب : گفتند: آيا از خاك ((آقا حضرت عباس (ع ))) چيزى باقى مانده ؟
گفتم : بله ، مقدارى كه داشتم به آنها دادم . ((سه روز تربت حضرت را در آزمايشگاه قرار دادند ديدند خاك و خون است اثر شفا در آن مى باشد.))
اين چند وقتى كه در آن كشور بودم در همه مجالس و محافل از اين معجزه و كرامت حرف زده مى شد و عده زيادى از كافران شيفته آن بزرگوار شده بودند و ((گروهى هم از نزديك شاهد اين قضيه بودند، به اسلام گرايش پيدا كردند.))(84)
از پى شكرانه خداى ابوالفضل
ميكند از دل ، زبان ثناى ابوالفضل
هيچ نمى ارزد آن دلى كه نباشد
بهره ور از مهر و از ولاى ابوالفضل
زنگ ز دايد ز دل نواى دل انگيز
دل به طرب آيد از نواى ابوالفضل
بود چو عبد و مطيع بنده صالح
گشت رضاى خدا رضاى ابوالفضل
ذات خدا خون و خونبهاى حسين است
ذات حسين خون و خونبهاى ابوالفضل
شعله زند آتش از درون دل ما
چون بكند ياد كربلاى ابوالفضل (85)شفاى درد
حضرت حجة الاسلام و المسلمين دانشمند محترم ((حاج آقاى عطائى خراسانى )) فرمودند: شبى در يكى از ييلاقات مشهد بدرد دل شديدى گرفتار شدم ، بطورى كه تلخى مرگ را در گلويم احساس مى كردم ، نه توانائى نشستن داشتم و نه ايستادن ، نه وسيله اى بود كه در آن ساعت از شب مرا به شهر برسانند و نه داروئى پيدا مى شد كه مرا به صبح بكشاند.
در آن حال كه از هر جهت قطع اميد نموده و ضربات دل درد هر لحظه شديدتر مى شد و تاب و توانم را ربوده و طاقتم را طاق مى نمود و دوستان را ناراحت كرده بودم ، ((چاره را منحصر به توسل به مقربان درگاه خداوند مى ديدم ، و در آن ميان حضرت ابوالفضل العباس (ع ) را برگزيدم .))
چه اين كه او بزودى به فرياد مى رسد و تسريع در قضاى حاجت مى كند، اشك در چشمم حلقه زده بود، پس از عرض سلام به ساحت مقدسش نذر كردم اگر اكنون با توسل به آن حضرت شفا حاصل گردد گوسفندى تقديم كويش كنم .
هنوز نذرم تمام نشده بود، و ارتباط كامل برقرار نگشته بود و كامم به نام ((ابوالفضل (ع ))) شيرين بود، و لبانم مترنم بدان نام ، كه ((ناگاه ، همچون آب كه برروى آتش ريزند، اثرى از درد، در خود نديدم )) و خدا را گواه مى گيرم كه از حين توسل و زمان شفا بيش از يك دقيقه نگذشت و مهمتر اين كه تا اين زمان كه مشغول نگارش قضيه آن شب هستم و از آن تاريخ بيش از ده سال مى گذرد، هيچ درد دل نشده ام و گويى به لطف و مرحمت آن بزرگوار ديگر در طول حيات عاريتى ، از درد دل معاف گشته ام حالا با اين كه به چشم خود ((اين كرامت را از ناحيه حضرت ابوالفضل (ع ) مشاهده نموده ام )) چگونه مى توانم مانند بعضى نابخردان و پيروان مكتب وهابيت انكار كرامت آن بزرگوار را بنمايم و دست و توسل از دامان پر محبتش ‍ بكشم .(86)
من علم دار و امير لشكرم
حامى و خدمتگذار رهبرم
در ره روشنگرى افروختم
شمع گشتم پاى تا سر سوختم
دين شود احيا اگر از خون من
تيغ ميخواهد رخ گلگون من
گر شود پيروز دين با كشتنم
كاشكى گردد دو صد پاره تنم
اى امام و هادى روشنگرم
آرزو دارم جمالت بنگرم
ميدهم جان در كنار علقمه
گر نيايى اى عزيز فاطمه
شد قلم دستم كه بر پايت رسد
اين سند بر مهر و امضايت رسد
دست پر خون ديده پر خون مشك خون
ميرود از چشمه هاى مشك خون
گر ببينى چهره ام را لاله گون
ترسم از غصه شوى از زين نگون (87)يا اباالفضل
عده اى از موثقين و افرادى كه سخنشان مورد اطمينان است خبر دادند: راننده اى كه غير مسلمان بود، در هنگام رانندگى و حركت اتوبوس با مسافرين متوجه مى شود ترمز ندارد و بيدرنگ مرگ خود و مسافرينش را در دو قدمى مى بيند.
((چون شنيده بود كه مسلمانها در مواقع گرفتارى متوسل به ((حضرت عباس ‍ (ع ))) مى شوند. بى اختيار فرياد مى زند يا اباالفضل .))
تا اين كلمه رامى گويد(( اتوبوس بجاى خود مى ايستد)) آنچنان