ه را به جاى گناهكار و بازمانده را به جاى فرارى ، مجازات مى كرد و با تهمت و گمان ، افراد را مى كشت . ((زياد)) در آغاز فرمانرواييش موارد فوق را به صراحت اعلام كرد و مو به مو آنها را به اجرا درآورده و بر زندگى مردم منطبق ساخت .
جباران اموى و طاغيان سرمايه دار قريش كه قصد از بين بردن تمامى دستاوردهاى اسلامى و مجد و عظمت امت را در سر داشتند حكومت امت را به دست گرفته و سرنوشت آنان را رقم مى زدند؛ اعتقادات ، زندگى فكرى و اجتماعى آنان در خطر بود و درآمدهاى كلان اقتصادى در جهان اسلام ، صرف شهوتهاى حُكّام مى شد.
نواده رسول اكرم ( صلّى اللّه عليه و آله ) و آرزوى اسلام و اولين مسؤ ول نگهبان مسلمانان و حافظ زندگى اجتماعى آنان ، نمى توانست در برابر اين افسار گسيختگى ساكت بنشيند، لذا پدر آزادگان براى رهايى مسلمانان و بازگرداندن زندگى انسانى و كريمانه براى آنان بر امويان شوريد؛ چقدر امام براى اسلام مفيد بود و چه بسيار به مسلمانان لطف رساند!
حماسه كربلا از مهمترين حوادث جهانى ، بلكه از مهمترين كوششهاى شگفت آورى است كه در ميدانهاى نبرد مسلحانه بر ضد ظلم و طغيانگرى ، به تمام اهداف خود دست يافته است . اين قيام ، مسير تاريخ ملتهاى اسلامى را تغيير داد و افقهاى روشن براى سرپيچى از ظالمان و طاغيان ، در برابر آنان گشود.
اين حماسه جاودانه ، عواطف آزادگان را برانگيخت و آنان را براى آزادى جامعه از يوغ بندگى و خوارى و رهايى از حكومت نامشروع ، به عرصه نبرد مسلحانه كشاند.
سيدالشهداء ( عليه السّلام ) در قيام جاويد خود پيروز شد، اهداف و آرمانهاى حضرت نيز پيروز شدند. پس از آن ، الگويى براى جنگ ، جاويدان و مقدس ‍ شد كه در هر زمان ظالمان و طاغيان را مى راند و انقلابيون را با روح جانبازى و فداكارى ، مدد مى رساند.
از جمله مهمترين پيروزيهاى درخشان نگهبان حرم در قيام خود، گرفتن مشروعيت از حكومت اموى بود، حضرت نشان داد كه حكومت يزيد در هيچ صورتى نماينده اسلام و مسلمانان نيست و مورد رضايت امت نمى باشد، بلكه حكومتى ديكتاتورى است و پايه هاى آن بر ((شمشير)) و ((نطع [ بلى قربان گفتن ])) قرار دارد، نه اختيار امت .
پدر آزادگان گويى ديناميت در پايه هاى حكومت اموى كار گذاشت و آن را يكسره ويران كرد و بدين ترتيب نشانه هاى طغيانگرى ، فسق و فجور و جبروت آنان را محو نمود. پس از آن ، حكومت اموى به نمونه اى سياه براى هر حكومت منحرف از حق و حقيقت بدل شد.
قيام سرور آزادگان ، ملتهاى اسلامى را از خواب غفلت بيدار كرد آنان نيز چون نيروىِ درهم شكننده اى با دادن شعار آزادى ، استقلال و كرامت انسانى ، براى رهايى از آن حكومت سياه ، دست به قيامهاى پياپى زدند؛ اين قيامهاى پى درپى كه ادامه قيام حسين ( عليه السّلام ) بود، سرانجام حكومت اموى را سرنگون كرد و از صفحه روزگار محو نمود.
ناگفته نماند جناياتى كه بر سر امام حسين و اهل بيتش ( عليهم السّلام ) آمد، ناگهانى و غير منتظره نبود، بلكه نتيجه مستقيم انحرافات و كجرويهاى سياسى حُكّام و مسؤ ولانى بود كه به حكومت ، چون منبع درآمد و وسيله دستيابى به ثروتهاى كلان مى نگريستند. آنان اين مطلب را درك نكرده بودند كه اسلام ، حكومت را ابزار خدمت به جامعه و تحول فكرى و اقتصادى مردم مى داند و حاكم را در برابر خدا مسؤ ول مى شناسد تا در اقتصاد امت ، درست رفتار كند، پس به شدت بايد در آن احتياط كند. رئيس دولت و ديگر اعضاى حكومت حق ندارند براى خود يا بستگانشان امتيازى قايل شوند و بخشى از اموال دولتى را به خودشان اختصاص دهند.
در راءس حاكمان منحرف ، خلفاى اموى قرار داشتند كه بندگان خدا را به بردگى و اموال الهى را ((تيول ))(2) خود گرفته بودند. آنان علاوه بر ظلم به امّت و دست اندازى به كرامت آنان به طور خاص ، علويان را مورد ستم و تعدّى قرار مى دادند و شيعيانِ آنان را مى كشتند.
ابوالفضل ( عليه السّلام ) همه اين محنتهاى سخت و ناگوار را كه بر سر اهل بيتش و دوستان آنان مى آمد، مشاهده مى كرد و بدون ترديد در درونش سخت ترين انواع رنجها و دردها را بجا مى گذاشت .
ابوالفضل العباس ( عليه السّلام ) پس از امام حسين ( عليه السّلام ) در حماسه كربلا بزرگترين نقش را ايفا كرد و پس از سازنده اين حماسه جاويد در دنياى حق و عدالت امام حسين ( عليه السّلام ) بر تمام اصحاب امام و افراد خاندان حضرت ، مقدم گشت ؛ زيرا علاوه بر مواضع قهرمانانه حيرت آور و ايستادگى درخشانش در برابر لشكريان ابن زياد، خدمات بزرگى براى برادرش انجام داد. ابوالفضل ( عليه السّلام ) در ميان اصحاب و اهل بيت برادرش ، روحيه عزم ، ايستادگى و تصميم بر شهادت و جانبازى در راه امام را مى گسترد، مرگ را سبك مى گرفت و زندگى را ريشخند مى كرد. اين پديده بر ياران امام اثر گذاشت و آنان جامه شهادت را به تن كردند و براى سربلندى كلمة اللّه به ميدان جهاد شتافتند.
عباس ( عليه السّلام ) در ايام سخت محنت بزرگ برادر، همراه امام ماند و او را ترك نكرد، انواع نيكيها و خوبيها را در حق برادر انجام داد، با خون و جان از او دفاع كرد، علمدار امام بود و سرپرست امور حضرت و دست نيرومند امام به شمار مى رفت .
راويان مى گويند: ((محبّت و اخلاص ابوالفضل نسبت به برادر، قلب امام را فراگرفته بود تا آنكه خود را فداى برادر ساخت ، حضرت ( عليه السّلام ) دريغ مى كرد و اجازه پيكار نمى داد مگر پس از آنكه تمام اصحاب و مردان اهل بيت به شهادت رسيدند زيرا توانمندى و حمايتگرى برادر را تا وقتى كه زنده بود در كنار خود حس مى كرد)).
هنگامى كه عباس به شهادت رسيد، امام حسين ( عليه السّلام ) غربت ، تنهايى و فقدان برادر را احساس كرد و همه آرزوى خود را در زندگى از دست داد و به تلخى بر او گريست و با قلبى حزين او را ندبه كرد و سپس به ميدان جنگ شتافت تا برادر را در بهشت برين ديدار كند.
سلام خدا بر تو باد اى ابوالفضل كه در زندگى و شهادتت ، آيينه تمام نماى همه ارزشهاى انسانى بودى و همين افتخار تو را بس كه به تنهايى نمونه والايى از شهيدان طف (3) بودى كه به قله مجد و كرامت دست يافتند.
ساليانى قبل بر آن بودم تا شرف نوشتن سيره ابوالفضل العباس ( عليه السّلام ) پيشاهنگ شرافت و كرامت اين امت را نصيب خود سازم . يكى از فضلا و آقايان حوزه علميه نجف نيز اين درخواست را از من داشت ، ليكن اشتغال به نوشتن دائرة المعارفى درباره امامان اهل بيت ( عليهم السّلام ) مرا از پاسخگويى به اين خواسته بازداشت تا آنكه يكى از فرزندانم دچار حادثه اى ناگوار شد و من و او خاضعانه از خداوند، رفع اين گرفتارى را به دعا خواستيم . خداوند متعال دعاى من و او را اجابت كرد و او را نجات داد، الحمدللّه . پس از آن فرزندم از من خواست تا كتابى درباره زندگى و شهادت ابوالفضل ( عليه السّلام ) بنگارم و من هم خواسته اش را برآوردم ، موضوعى را كه در دست نوشتن داشتم متوقف كردم . و به اميد آنكه خداوند موفّقم گرداند تا به گونه اى روشن و كامل و در نظر گرفتن واقعيت و حفظ حقيقت ، آنچه را بايسته است بنگا