از حقوق و امتيازات يكنواختى برخوردار مى شدند. حضرت به گونه اى بى طرفانه ميان عرب و موالى ، مساوات برقرار ساخت و همه را به يك چشم نگريست . همين باعث شد تا موالى ، دل به حضرت بستند و به امامت ايشان ايمان آوردند. امام انواع تبعيضات نژادى و نورچشمى گرى را برانداخت و ميان مسلمانان بدون توجه به نژاد و قوميت ، مساوات عادلانه قايل شد. اين گونه برابرى در تاريخ ملتها و امتها بى مانند بوده است . مساوات امام ، روح حقيقت و جوهر اسلام را كه از نزد پروردگار عالميان نازل شده بود در خود داشت ؛ اسلامى كه براى وصل كردن آمده است نه فصل كردن ، اسلامى كه اجازه نمى دهد در ميان صفوف مسلمانان رخنه اى براى تسلط دشمنان و تفرقه مسلمين و سست شدن وحدت آنان به وجود بيايد.

5 نابود كردن فقر:

فلسفه امام ( عليه السّلام ) در حكومت ، مبتنى بر پيكار با فقر و دور كردن شبح منفورش از مردم است ؛ زيرا فقر، فاجعه اى است كه اخلاق و موهبتهاى انسانى را ويران مى كند و امت ، هيچ يك از اهداف فرهنگى و بهداشتى خود را با وجود فقر نمى تواند تحقق بخشد. فقر، سدّى است ميان امت و خواسته هايى چون پيشرفت ، تحول و آسايش در جامعه . لازم به ذكر است كه از جمله برنامه هاى اسلامى براى حل بنيادى مساءله فقر كه موجب بهزيستى مردم مى گردد، موارد ذيل است :
الف ايجاد مسكن .
ب تاءمين اجتماعى .
ج ايجاد كار.
د از بين بردن استثمار.
ه بستن راههاى رباخوارى .
و از بين بردن احتكار.
اينها برخى از روشهايى است كه اسلام در اقتصاد خود مورد توجه قرار داده است و امام در ايام حكومتش آنها را به كار بست . سرمايه داران قريش تمام امكانات خود را به كار گرفتند تا حكومت امام را كه منافع و مصالح ناچيز و محدود آنان را از بين برده بود، واژگون كنند. در اينجا سخن از روش و فلسفه حكومتى امام را به پايان مى بريم .

مخالفان امام (ع )

در اينجا درنگى كوتاه داريم براى شناخت دشمنان حكومت امام كه هدفى والا نداشتند، بلكه تنها انگيزه آنان از مخالفت ، دستيابى به حكومت براى بهره ورى از ثروتهاى كشورها و حاكميت به ناحق بر گرده مسلمانان بود.

عايشه :

متاءسفانه ، عايشه از امام ، كينه اى ويرانگر و نفرتى سخت داشت . شايد علت آن تا آنجا كه مى دانيم به علاقه همسرش پيامبر اكرم ( صلّى اللّه عليه و آله ) به امام اميرالمؤ منين ( عليه السّلام ) و پاره تن و دخت گرامى و محبوبش بانوى زنان عالم فاطمه زهرا( عليها السّلام ) و دو ريحانه حضرت ، سروران جوانان اهل بهشت امام حسن و امام حسين ( عليهما السّلام ) و ستايش مكرر پيامبر از آنان و منزلت والاى آنان نزد خداوند، برمى گردد. خداوند متعال محبت آنان را بر همه مسلمانان واجب كرد و در قرآن كريم فرمود: ((اى پيامبر! بگو: بر رسالتم از شما جز محبت به قربى چيزى نمى خواهم ))، ليكن در همان وقت با عايشه رفتارى معمولى مى شد و در موارد بسيارى ، حضرت رسول ( صلّى اللّه عليه و آله ) عواطف او را جريحه دار مى كرد؛ حضرت به همسرانش فرمود: ((سگهاى حواءب ، بر كدام يك از شما پارس ‍ خواهند كرد تا از صراط بلغزد)).
همچنين حضرت با اشاره به خانه عايشه فرمود:((شرّ، اينجا زاده مى شود و از اينجا پا مى گيرد)) و موارد ديگرى كه عواطف او را برمى انگيخت .
علت ديگرى كه مى توان براى نفرت عايشه از امام ( عليه السّلام ) ياد كرد، موضع قاطع حضرت در قبال خلافت پدر عايشه ، ابوبكر و تحريم انتخاب او و خوددارى از بيعت با او بود. عايشه پس از سقوط حكومت عثمان قصد آن داشت تا خلافت را مجدداً به قبيله خود (تيم ) بازگرداند و بدين ترتيب بر كل سياست دولت و دستگاههاى آن مسلط گردد و خلافت را تابع خواست و آرزوى خود بگرداند؛ زيرا يقين داشت در صورت دستيابى امام ( عليه السّلام ) به خلافت ، با او چون ديگر شهروندان رفتار خواهد شد و از امتيازى ويژه بهره اى نخواهد داشت ؛ چونكه حكومت حضرت بر طبق كتاب و سنت است و اين معيارها در تمام امور سياسى و اقتصادى در نظر گرفته خواهد شد و حضرت ، مجالى براى اجراى عواطف و هواها نخواهد داد.
عايشه همه اين مسايل را مى دانست ، پس تمرد و عصيان خود را بر ضد حكومت حقِ اميرالمؤ منين اعلام كرد و ((طلحه و زبير)) و ديگر آزمندان و منحرفان از راه حق از قبايل قريش كه از آغاز تابش نور اسلام با دعوت اسلامى به نبرد پرداخته بودند، با او همدست شدند. به هر حال ، عايشه از مهمترين عوامل سرنگونى حكومت عثمان بود و فتوا به وجوب قتلش داده بود. هنگامى كه عثمان در آستانه هلاكت بود، عايشه راه مكه را پيش گرفت ، ولى همچنان در جريان اخبار بود و خبر كشته شدن عثمان را با خوشحالى بسيارى دريافت كرد، ليكن ناگهان با خبر خلافت امام ( عليه السّلام ) شوكه شد و فوراً موضع خود را عوض ‍ كرد و شعار خونخواهى عثمان را سر داد و با حرارت ، فرياد كشيد: ((عثمان مظلومانه كشته شد!! به خدا به خونخواهى او برخواهم خاست !!)) و رياكارانه براو مويه كرد و پيراهن خونين او را برگرفت و آن را شعارى براى شورش بر حكومت مشروع و حق طلبانه امام كه حقوق انسان را مطمع نظر قرار داده بود و مصالح محرومان و ستمديدگان را وجهه همت ساخته بود و ادامه حقيقى حكومت رسول اكرم ( صلّى اللّه عليه و آله ) به شمار مى رفت قرار داد.
عايشه در مكه با اعضاى برجسته حزب خود چون طلحه و زبير و ديگر امويان ، انجمنها كرد و به تبادل آرا پرداخت تا كدام شهر را مورد تعرض قرار دهند و در آن پايه حكومت خود را بريزند و از آنجا جنك را عليه امام و سرنگونى حكومت حضرت ، آغاز كنند. پس از كنكاشها و دقت در امور شهرهاى اسلامى ، نظرشان بر آن قرار گرفت تا شهر ((بصره )) را كه در آن يارانى هم داشتند، اشغال كنند. پس از آن ، شورش مسلحانه خود را اعلام كردند و به سوى بصره پيشروى كردند و حيوانهاى آدم نما و واماندگان جامعه كه كمترين آگاهى و شعورى ندارند بدانها پيوستند و يكسره خود را به بصره رساندند. پس از درگيرى سختى ميان آنان و نيروهاى حكومت مركزى در آنجا، توانستند شهر را اشغال كنند و حاكم آنجا ((سهل بن حنيف )) را دست بسته نزد عايشه بياورند.
عايشه دستور داد محاسن سهل را بتراشند و اوباشان و عوانان نيز دستور او را اجراكردندو((سهل ))پس از كهولت سن و بلندى محاسن ،به جوانى بى مو بدل شد.
همين كه خبر شورش عايشه و اشغال بصره به وسيله افرادش به اميرالمؤ منين ( عليه السّلام ) رسيد، حضرت براى جلوگيرى از گسترش فتنه به ديگر شهرهاى اسلامى ، به سرعت با سپاهيانش راه بصره را پيش گرفت تا كانون فتنه را درهم بكوبد و شورشيان را درهم بشكند. سپاه امام از افراد آگاه و بابصيرتى چون صحابى بزرگ ((عمار ياسر، مالك اشتر، حجر بن عدى ، ابن التيهان )) و كسانى تشكيل شده بود كه در بناى اسلام و استوارسازى پايه هاى آن در زمين ، نقشى شايسته داشتند.
سپاهيان امام ، راه بصره را پيش گرفتند و هنگامى كه بدانجا رسيدند، شهر را به وسيله لشكريانى انبوه ، اشغال شده ديدند كه اطاعت و پيروى خود را از عايشه اعلام داشته بودند. حضرت پيكهايى نزد فرماندهى لشكر عايشه چون طلحه و زب