 گرفت و كسى از آنان نماند مگر آن كه تيرى به او خورد. امام متوجه اصحاب شد و با اين جمله به آنان اجازه جنگ داده و فرمود:
((برخيزيداى بزرگواران ! اينها پيكهاى آنان به سوى شما هستند)).
طلايگان مجد و شرف از اصحاب امام به سوى ميدان نبرد روانه شدند تا از دين خدا حمايت و از ريحانه رسول اكرم ( صلّى اللّه عليه و آله ) دفاع كنند؛ با يقينى مطلق و بدون هيچ شكّى به حقانيت خود و بطلان و گمراهى سپاهيان اموى كه خداوند به آنان غضب كرده و بر آنان خشم گرفته است .
سى و دو سوار و چهل تن پياده از اصحاب امام به جنگ دهها هزار تن از سپاهيان اموى رفتند. اين گروه اندك مؤ من شجاع در برابر آن گروه بى شمار مجهز به سلاح و ابزارهاى سنگين ، رشادتهاى بى مانندى از خود نشان دادند و خردها را شگفت زده كردند.

نخستين حمله

نيروهاى ابن سعد دست به حمله گسترده و همه جانبه اى زدند كه در آن تمام قسمتهاى سپاه شركت داشتند و با نيروهاى امام در جنگى خونين درگير شدند. اصحاب امام با عزم و اخلاصى بى مانند در تمامى تاريخ جنگها و با قلوبى استوارتر از سنگ به صفوف دشمن زدند و خسارتهاى سنگين مالى و جانى به آنان وارد كردند. در اين حمله ، نيمى از اصحاب امام به شهادت رسيدند.(89)

مبارزه ميان دو لشكر

هنگامى كه برگزيدگان پاك از اصحاب امام بر زمين كرامت و شهادت جان باختند، آنان كه زنده مانده بودند، براى ادامه نبرد پيش تاختند و با خشنودى تمام به استقبال مرگ رفتند. تمامى سپاه دشمن از اين قهرمانيهاى كم نظير و از اينكه ياران امام با خوشحالى تمام به استقبال مرگ مى روند، حيرت زده بود و از خسارتهاى سنگين خود فغان مى كرد. ((عمرو بن حجاج زبيدى )) كه از اعضاى برجسته فرماندهى سپاه ابن سعد بود، با صداى بلند آنان را از ادامه نبرد بدين شكل منع كرده و گفت :
((اى احمقها! آيا مى دانيد با كه كارزار مى كنيد؟ با برگزيدگان اَسواران جامعه و گروهى شهادت طلب ، كارزار مى كنيد و كسى از شما به سوى آنان نمى رود مگر آنكه كشته مى شود. به خدا سوگند! اگر آنان را فقط با سنگ بزنيد، بى شكّ آنان را خواهيد كشت )).(90)
اين كلمات كه از زبان دشمن است به خوبى صفات درخشان اصحاب امام را بازگو مى كند. آنان با شجاعت ، اراده قوى و بينشى كه دارند، از اَسواران و جنگاوران جامعه هستند. آنان آگاهانه و با بصيرتى كه دارند به يارى امام برخاسته اند و كمترين اميدى به زندگى ندارند، بلكه گروهى شهادت طلب هستند و بر عكس دشمنان كه در تيرگى باطل دست و پا مى زنند و هيچ اعتقادى ندارند، اعتقادات و ايمانى به صلابت كوه با خود حمل مى كنند. همه گرايشهاى نيك و صفات والا،ازقبيل ايمان ،آگاهى ،شجاعت و شرافت نفسانى ،در آنان موجود بود.
مورخان مى گويند: عمر سعد نظر عمرو بن حجاج را پسنديد و به نيروهايش دستور داد از ادامه مبارزه تن به تن خوددارى كنند.
عمرو بن حجاج با افرادش همگى به باقى مانده اصحاب امام حمله كردند و با آنان درآويختند و جنگى سخت درگرفت .(91)
((عروة بن قيس )) از پسر سعد نيروى تيرانداز و پياده نظام براى كمك درخواست كرد و گفت :
((آيا نمى بينى به لشكريانم از اين گروه اندك ، چه بلاها رسيده است ؟! به سوى آنان ، پيادگان و تيراندازان را بفرست )).
پسر سعد از ((شبث بن ربعى )) خواست كه به كمك عروه بشتابد، ليكن او خوددارى كرد و گفت :
((پناه بر خدا! بزرگ مضر و عامه اهل شهر را با تيراندازان مى فرستى ؟! آيا براى اين كار جز من را نمى يابى ؟!)).
عمر سعد كه اين را شنيد، ((حصين بن نمير)) را فراخواند و پياده نظام و پانصد تيرانداز را با وى همراه كرد.
آنان اصحاب امام را به تير بستند و اسبان آنان را از پا درآوردند. پس از آن اصحاب امام به پيادگانى بدل شدند ولى اين مساءله جز بر ايمان و شجاعتشان نيفزود و چونان كوههاى استوار به ادامه نبرد پرداختند و گامى واپس نگذاشتند. حر بن يزيد رياحى همراه آنان ، پياده مى جنگيد. جنگ به شدت تا نيمروز ادامه يافت و مورخان اين جنگ را سخت ترين جنگى مى دانند كه خداوند آفريده است .(92)

نماز جماعت

روز به نيمه و هنگام نماز ظهر فرارسيده بود. مجاهد مؤ من ((ابوثمامه صائدى )) باز ايستاد و به آسمان نگريست ، گويى منتظر عزيزترين خواسته اش ؛ يعنى اداى نماز ظهر بود. همينكه زوال آفتاب را مشاهده كرد، متوجه امام شد و عرض كرد:
((جانم به فدايت ! مى بينم كه دشمن به تو نزديك شده است . به خدا كشته نخواهى شد، مگر آنكه من در راه تو كشته شده باشم . دوست دارم خدايم را در حالى ملاقات كنم كه نماز ظهر امروز را اينك كه وقت آن است ، خوانده باشم )).
مرگ در يك قدمى يا كمتر او قرار داشت ولى در عين حال از ياد خدايش و اداى واجباتش غافل نبود و تمام اصحاب امام اين ويژگى را داشتند و چنين اخلاصى را در ايمان و عبادت خود نشان مى دادند.
امام به آسمان نگريست و در وقت ، تاءمّل كرد، ديد كه هنگام اداى فريضه ظهر فرارسيده است ، پس به او گفت :
((نماز را ياد كردى ، خداوند تو را از نمازگزاران ذاكر قرار دهد، آرى ، اينك اول وقت آن است )).
سپس امام به اصحاب خود دستور داد از سپاهيان ابن زياد درخواست نمايند جنگ را متوقف كنند تا آنان براى خدايشان نماز بخوانند. آنان (اصحاب امام ) چنان كردند.
((حصين بن نمير)) پليد به آنان گفت :
((نمازتان پذيرفته نمى شود)).(93)
حبيب بن مظاهر پاسخ داد:
((اى الاغ ! گمان دارى ، نماز خاندان پيامبر پذيرفته نيست ، اما نماز تو مقبول است ؟!)).
حصين بر او حمله كرد. حبيب بن مظاهر نيز بدو تاخت و صورت اسبش را با شمشير شكافت كه بر اثر آن ، اسب دستهايش را بلند كرد و حصين بر زمين افتاد. پس يارانش به سرعت پيش دويدند و او را نجات دادند.(94)
دشمنان خدا، فريبكارانه خواسته امام را پذيرفتند و اجازه دادند حضرت نماز ظهر را بجا آورد. امام با ياران به نماز ايستاد و ((سعيد بن عبداللّه حنفى )) مقابل ايشان قرار گرفت تا با بدن خود در برابر تيرها و نيزه ها سپرى بسازد. دشمنان خدا مشغول بودنِ امام و اصحابش به نماز را غنيمت شمردند و شروع به تيراندازى به سمت آنان كردند. سعيد حنفى سينه خود را در جهت تيرها، نيزه ها و سنگها قرار مى داد و مانع از اصابت آنها به امام مى گشت . تيرهايى كه او را هدف گرفته بودند اين كوه ايمان و صلابت را نتوانستند بلرزانند. هنوز امام از نماز كاملاً فارغ نشده بود كه سعيد بر اثر خونريزى بسيار بر زمين افتاد و در حالى كه از خون خود گلگون شده بود، مى گفت :
((پروردگارا! آنان را همچون عاد و ثمود لعنت كن . به پيامبرت سلام مرا برسان و رنجى را كه از زخمها بردم برايش بازگو. من خواستم با اين كار پاداش ‍ تو را كسب كرده و فرزند پيامبرت را يارى كنم )).
سپس متوجّه امام گشت و با اخلاص و صداقت عرض كرد:
((يابن رسول اللّه ! آيا به عهد خود وفا كردم ؟)).
امام سپاسگزارانه پاسخ داد:
((آرى ، تو در بهشت مقابل من خواهى بود)).
اين سخن وجود او را سرشار از شادى كرد. سپس روان بزرگش به سوى خالقش عروج كرد. سعيد جز زخم شمشير و نيزه سيزده تير، نيز بر بدنش ‍ اصابت نمود(95) و اين نهايت ايمان ، اخلاص و حق دوستى است . 