نم را بر من سبك كردى و زخم را تنها زخم دردناكتر، تسكين مى دهد)).(121)
اين شعر توصيف دقيقى است از مصايبى كه امام پس از فقدان برادر، به آنها دچار شدند. شاعر ديگرى به نام ((حاج محمد رضا ازدى )) وضعيت امام را چنين توصيف مى كند:
((خود را بر او انداخت درحالى كه مى گفت :
امروز شمشير از كف افتاد، امروز سردار سپاه از دست رفت ، امروز راه يافتگان ، امام خود را از دست دادند، امروز جمعيت ما پريشان شد. امروز پايه ها از هم گسيخت ، امروز چشمانى كه با بودنت به خواب نمى رفتند آرام گرفتندوخوابيدندوچشمانى كه به راحتى مى خوابيدند از خفتن محروم شدند.
اى جان برادر! آيا مى دانى كه پس از تو لئيمان بر تو تاختند و يورش ‍ آوردند، گويى آسمان به زمين آمده است يا آنكه قله هاى كوهها فرو ريخته است ، ليكن يك چيز مصيبت تو را برايم آسان مى كند؛ اينكه به زوردى به تو ملحق مى شوم و اين خواسته پروردگار داناست )).(122)
با اين همه هرچه شاعران و نويسندگان بگويند و بنويسند، نمى توانند ابعاد مصيبت امام ، رنج و اندوه كمرشكن و سوگ او را كاملاً تصوير كنند. نويسندگان مقتلها نقل مى كنند امام هنگامى كه از كنار پيكر برادر برخاست ، نمى توانست قدم بردارد و شكست برايشان عارض شده بود، ليكن حضرت صبور بود، با چشمانى اشكبار به طرف خيمه ها رفت ، سكينه به استقبالش آمد و گفت :
((عمويم ابوالفضل كجاست ؟)).
امام غرق گريه شد و با كلماتى بريده بريده از شدت گريه خبر شهادت او را داد. سكينه دهشت زده مويه اش بلند شد. هنگامى كه نواده پيامبر اكرم ، زينب كبرى ( عليها السّلام ) از شهادت برادرش كه همه گونه خدمتى به خواهر كرده بود، مطلع شد، دست بر قلب آتش گرفته خود نهاد و فرياد زد: ((آه برادرم ! آه عباسم ! چقدر فقدانت بر ما سنگين است واى از اين فاجعه ! واى از اين سوگ بزرگ !)).
زمين از شدت گريه و مويه لرزيدن گرفت و بانوان حرم كه يقين به فقدان برادر يافته بودند، سيلى به گونه ها نواختند. سوگوار اندوهگين ، پدر شهيدان نيز در غم و سوگ آنان شريك شد و گفت :
((يا اباالفضل ! چقدر فقدانت بر ما سنگين است !)).
امام پس از فقدان برادر كه در نيكى و وفادارى مانندى نداشت ، احساس ‍ تنهايى و بى كسى كرد. فاجعه مرگ برادر، سخت ترين فاجعه اى بود كه امام را غمين كرد و او را از پا انداخت .
بدرود، اى قمر بنى هاشم !
بدرود، اى سپيده هر شب !
بدرود، اى سمبل وفادارى و جانبازى !
سلام بر تو! روزى كه زاده شدى ، روزى كه شهيد شدى و روزى كه زنده ، برانگيخته مى شوى .
1-
واللّه ان قطعتم يمينى
انى احامى ابداً عن دينى
و عن امام صادق اليقين
2-((تيول )): واگذارى درآمد و هزينه ناحيه معيّنى است از طرف پادشاه و دولت به اشخاص ، بر اثر ابراز لياقت يا به ازاى مواجب و حقوق ساليانه (فرهنگ معين ).
3-((طف )): جانب ، كنار، كرانه ، ناحيه ، بلندى از زمين (فرهنگ معين )، طف ، نام ديگر كربلا نيز هست .
4-
يلاعب اطراف الا سنة عامر
فراح له حظ الكتائب اجمع
5-
يا واهب الخير الجزيل من سعة
نحن بنو ام البنين الاربعة
ونحن خير عامر بن صعصعة
المطعمون الجفنة المدعدعة
الضاربون الهام وسط الحيصعة
اليك جاوزنا بلاداً مسبعة
تخبر عن هذا خبيراً فاسمعه
مهلاً ابيت اللعن لاتاءكل معه
6-
شرّد برحلك عني حيث شئت ولا
تكثر علىَّ ودع عنك الاباطيلاً
قد قيل ذلك ان حقاً و ان كذباً
فما اعتذارك في شي ء اذا قيلاً
7-قمر بنى هاشم ، ص 1113. محقق بزرگ شيخ عبدالواحد مظفر در كتاب خود ((بطل العلقمي )) به تفصيل درباره اين خاندان گرامى و باقيات صالحات آنان سخن رانده است .
8-تنقيح المقال ، ج 2، ص 128.
9-تنقيح المقال ، ج 2، ص 128.
10-دو زن كه يك شوهر داشته باشند هركدام هووى ديگرى ناميده مى شود؛ فرهنگ عميد، ج 2 .
11-قمر بنى هاشم .
12-منتهى الارب .
13-
عبست وجوه القوم خوف الموت
والعباس فيهم ضاحك متبسّم
14-
ابا الفضل يا من اسّس الفضل والابا
اءبى الفضل الاّ ان تكون له ابا
15-در متن ((فرهنگ عميد)) آمده است كه امروزه معادل ((سرتيپ )) در فارسى است ، لذا ((سپهسالار)) كه در عربى معادل تقريبى ((لواء)) است ارجح به نظر رسيد م .
16-
حامى الظعينة اين منه ربيعة
ام اين من علّيا ابيه مُكرم
17-در عقد الفريد، ج 3، ص 331 چنين آمده است : ((دُرَيد بن الصمه )) همراه گروهى از دلاوران بنى جشم به قصد يورش به بنى كنانه وارد وادى اخرم كه به آنان تعلّق داشت ، شدند. در كناره وادى مردى را با همسرش ديدند، پس ((دريد)) به يكى از يارانش ‍ دستور داد كه برود و آن زن را بياورد. سوار، خود را به آن مرد رساند و گفت : ((زن را واگذار و جانت را نجات ده )). آن مرد افسار شتر را رها كرد و به زن گفت :
سيرى على رسلك سير الا من
سير دراج ذات جاش طامن
ان التاءنى دون قرنى شائنى
ابلى بلائى فاخبرى وعاينى
((با ايمنى و اطمينان خاطر و دلى استوار راه خودت را ادامه بده و دل مشغول مباش . كوتاه آمدن در برابر حريفم ننگ آور است ، از اين آزمون سرافراز بيرون خواهم آمد، پس خبر بگير و بنگر)). سپس به سوار حمله كرد و او را از پا درآورد و اسبش را به زن داد. ((دريد)) ديگرى را فرستاد تا ببيند چرا سوار اوّلى نيامد و همين كه بدانجا رسيد و صحنه را مشاهده كرد، آن مرد را صدا زد، او نيز افسار مركب زن را واگذاشت و به سويش بازگشت درحالى كه ابيات زير را مى خواند:
باب الحوائج : يكى از مشهورترين و آشناترين لقبهاى ابوالفضل (ع)
خل سبيل الحرة المنيعة
انك لاق دونها ربيعة
في كفه خطية منيعة
اولا فخذها طعنة سريعة
والطعن منى فى الورى شريعة
ماذا ترى من شيئم عابس
اءما ترى الفارس بعد الفارس
ارداهما عامل رمح يابس
((راه زن آزاد و پاكدامن را بازبگذار كه قبل از دستيابى بر او، با ربيعه طرف هستى كه در دستش نيزه اى بازدارنده است . نخست ضربتى سريع بگير كه ضربتهاى من در پيكرها فرورونده است ))، بر او حمله كرد و او را نيز از پادرآورد.
چندى كه گذشت ، دريد سومين شخص را براى خبرگيرى از سرنوشت آن دو تن فرستاد. سوار همين كه به صحنه نبرد رسيد، دو يار از پا افتاده خود را ديد و آن مرد را مشاهده كرد كه نيزه خود را به دنبال مى كشد. شوهر زن كه سوار را ديده بود، به همسرش گفت : ((راه خانه ها را پيش بگير))، سپس متوجه سوار شد و گفت :
((از شيرى خشمگين چه انتظارى دارى ؟! آيا سوار را پس از سوار ديگر نمى بينى كه نيزه اى خشك آنان را از پا انداخت ؟)) و بر او حمله برد و او را از پا درآورد و نيزه اش ‍ شكست . دريد در انديشه يارانش فرو رفت و پنداشت آن سه تن ، مرد را كشته و همسرش را با خود برده اند. پس به دنبال آنان راه افتاد و به جايى رسيد كه آنان كشته شده بودند. خود را به ربيعه كه در حال نزديك شدن به قبيله اش بود رساند و به او گفت : ((شخصى مانند تو نبايد كشته شود و با تو نيزه اى نمى بينم . سواران خشمگين هستند پس نيزه ام را بگير تا من برگردم و ياران را از حمله به تو بازدارم )).
((دريد)) خود را به يارانش رساند و گفت : ((صاحب زن به حمايت از او برخاست ، يارانتان را كشت و نيزه ام را گرفت . ديگر شما را بر او دسترسى نيست ))، آنان نيز راه خود پيش گرفتند. دريد، در اين باره ابيات زير را سرو