ية شريفه راجع به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم است ، لكن اهل بيت عليهماالسلام در امان بودن ، قائم مقام آن حضرتند، زيرا طبق بعضى از احاديث ، اهل بيت عليهماالسلام از او و او از اهل بيت عليهماالسلام است .
نيز حاكم از طريق ((ابوموسى اشعرى )) از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نقل كرده است كه فرمود:
((النجوم اءمان لا هل السماء، و اءهل بيتى اءمان لا هل الا رض ، فإ ذا ذهبت النجوم ذهب اءهل السماء و إ ذا ذهب اءهل بيتى ، ذهب اءهل الا رض )):
ستارگان امان اهل آسمان ، و اهل بيت من امان اهل زمينند، وقتى ستارگان نابود شوند اهل آسمان هم نابود مى شوند، و هنگامى كه اهل بيت من از زمين رخت بربندند، اهل زمين هم نابود خواهند شد.
بر اين اساس ، خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در هر كجا و هر زمان كه باشند، ستارگان درخشانى هستند كه از آسمان فضيلت نور مى پاشند و مسير هدايت خلق را روشن مى سازند.
كتاب حاضر، كه با نام ((ستارة درخشان شام ، حضرت رقيه عليهاالسلام دختر امام حسين عليه السلام در برابر شما قرار دارد، زندگينامه غمبار طفل معصوم و مظلومى است كه مطالعة آن هر سنگدلى را منقلب مى كند؛ كودكى كه با مظلوميّت خود، در ادامه قيام خونين عاشورا، ظالمين را براى ابد رسوا ساخته و قبر كوچك او در كنار كاخ سبز معاويه و يزيد (لعنهما الله )، سند جاويد مظلوميّت اهل بيت عصمت و طهارت (سلام الله عليهم اجمعين )، و افشاگر مظالم خاندان پليد اموى مى باشد كه قرآن كريم از آنها تعبير به ((شجرة ملعونه )) (5) كرده است .
خوابيد در خرابه ، كه تا كاخ ظلم را
با نالة يتيمى خود، زير و رو كند
براى روشنايى چشم دوستداران اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام و كورى ديدگان دشمنان اين خاندان ، سخن را به حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم زينت مى بخشيم :
((معرفة آل محمد براءة من النّار، و حبّ آل محمد جواز على الصراط، والولاية لا ل محمد اءمان من العذاب )) (6)
معرفت و شناخت آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم برائت از آتش ‍ است ، و دوست داشتن آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم برگة ((عبور)) از پل صراط، و پيروى و فرمانبرى از آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم امان از عذاب مى باشد.
سبب تاءليف كتاب  
تقريبا سالهاى 56-57 شمسى بود كه يكى از فرزندانم به شدّت مريض ‍ شد، به گونه اى كه احتمال صددرصد مى رفت در آينده نقصى در بدنش به وجود آيد. پس از مراجعه به دكتر و عمل به دستورات وى ، توسّل به نازدانه حضرت سيّدالشهداء اباعبدالله الحسين عليه السلام ، حضرت رقيّه عليه السلام پيدا كرده و نذر كردم كه پس از بهبودى فرزندم ، كتابى درباره زندگانى غمبار آن نازدانه بنويسم .
الحمدلله به عنايات اين ستارة درخشان (محمد و آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم )، فرزندم شفا گرفت و در پى آن ، پس از مطالعات زياد و يادداشتهاى لازم از لابلاى كتب تاريخ و حديث جمع آورى شد.
مع الوصف ، توفيق چاپ آن يادداشتها فراهم نمى شد و بدينگونه مدّت زيادى از تاريخ جمع آورى يادداشتها گذشت ، تا اينكه پس از چاپ جلد اوّل كتاب ((چهره درخشان قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس عليه السلام ، شامل زندگانى كامل آن حضرت ، به ضميمة 240 كرامت نسبت به شيعيان ، اهل سُنّت ، مسيحيان ، كليميان و زردشتيان ))
دوستداران اهل بيت عصمت و طهارت عليهماالسلام از آن كتاب ، روزى همسرم - كه خدا او و فرزندانش را از فتن و شرور آخرالزمان حفظ فرمايد- تذكّر داد كه شما به نذر خودتان درباره حضرت رقيه عليه السلام عمل كنيد. اين تذكّر، قبل از محرّم الحرام سال 1418 ه‍- .ق . صورت گرفت . شبى تصميم گرفتم كه كتاب را شروع كنم . ولى انديشة مشكلات و مخارج كار، باز مانع شده و مرا تا سرحدّ تصميم مجدّد به انصراف موقّت از شروع كار پيش ‍ برد. در عين حال از اينكه كار، اين همه به تاءخير افتاده و باز هم به عقب مى افتاد، ناراحت بودم ، لذا پس از نماز صبح توسّلى نموده ، سپس براى شروع كار استخاره كردم كه مصلحت است كه نذر ادا شود يا موقّتا تعطيل گردد.
آية 31 از سورة حجّ، هر گونه شكّ و ترديد و اضطراب را از دل زدود:
(وَلْيوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ العَتيقِ)
((و بايد كه وفا كنند به نذرهاى خود، و بايد كه طواف كنند به خانة قديمى خدا كه خانة كعبه است )).
همان روز شروع به كار كردم الحمدلله كار به آرامى و خوبى طى شد.
و اينك خداى بزرگ را شاكر و سپاسگزارم كه به اين كمترين ، توفيق داد كه با بضاعت كم ، گوشه اى از زندگينامه جانسوز دُرّ يتيم شام حضرت رقيّه عليهاالسلام را براى دوستان اهل بيت عصمت و طهارت عليه السلام بازگو كرده و پرده اى از مظلوميّت جانگداز آل الله عليهم السلام و مظالم و دشمنان آنان را به تصوير كشم و لله الحمد و له الشكر.
گشت از مرگ جگر گوشه شاه
تا ابد روى شب شام ، سياه
اميد است اين اثر بس كوچك ، مورد قبول منجى بزرگ انسانها و منتقم خونهاى پاك ريخته شده در راه خدا بويژه خون شهيدان كربلا، حضرت بقية الله الا عظم الحجّة بن الحسن العسكرى عجل الله تعالى فرجه الشريف واقع گردد.
يازده شعبان المعظّم 1418 هجرى قمرى
مطابق 21 آذر ماه 1376 شمسى
سالروز تولد حضرت على اكبر عليه السلام
قم - حرم اهل بيت عليهم السلام
على ربّانى خلخالىبخش اول : حضرت رقيّه عليهاالسلام در اوراق تاريخ 
(قديمترين ماءخذ تاريخى دربارة حضرت رقيّه عليهاالسلام )
1 
مرحوم آية الله حاج ميرزا هاشم خراسانى (متوفّاى سال 1352 هجرى قمرى ) در منتخب التواريخ مى نويسد:
عالم جليل ، شيخ محمّد على شامى كه از جملة علما و محصّلين نجف اشرف است به حقير فرمود: جدّ امّى بلاواسطه من ، جناب آقا سيّد ابراهيم دمشقى ، كه نسبش منتهى مى شود به سيّد مرتضى علم الهدى و سن شريفش از نود افزون بوده و بسيار شريف و محترم بودند، سه دختر داشتند و اولاد ذكور نداشتند.
شبى دختر بزرگ ايشان جناب رقيّه بنت الحسين عليهماالسلام را در خواب ديد كه فرمود به پدرت بگو به والى بگويد ميان قبر و لحد من آب افتاده ، و بدن من در اذيّت است ؛ بيايد و قبر و لحد مرا تعمير كند.
دخترش به سيّد عرض كرد، و سيّد از ترس حضرات اهل تسنّن به خواب ترتيب اثرى نداد. شب دوّم ، دختر وسطى سيّد باز همين خواب را ديد. به پدر گفت ، و او همچنان ترتيب اثرى نداد. شب سوم ، دختر كوچكتر سيّد همين خواب را ديد و به پدر گفت ، ايضا ترتيب اثرى نداد. شب چهارم ، خود سيّد، مخدّره را در خواب ديد كه به طريق عتاب فرمودند: ((چرا والى را خبردار نكردى ؟!)).
صبح سيّد نزد والى شام رفت و خوابش را براى والى شام نقل كرد. والى امر كرد علما و صلحاى شام ، از سنّى و شيعه ، بروند و غسل كنند و لباسهاى نظيف در بر كنند، آنگاه به دست هر كس قفل درب حرم مقدّس باز شد (7) همان كس برود و قبر مقدّس او را نبش كند و جسد مطهّرش را بيرون بياورد تا قبر مطهّر را تعمير كنند.
بزرگان و صلحاى شيعه و سنّى ، در كمال آداب غسل نموده و لباس نظيف در بركردند. قفل به دست هيچ يك باز نشد مگر به دست مرحوم سيّد ابراهيم . بعد ه