 كه ايشان به عصر يزيد
نمودند اهانت به شاه شهيد
خصوص آن زمان كآل خير الانام
رسيدند دلخون به شام ظلام
همان مردم از خدا بى خبر
ببستند آذين به بام و به در
دف و چنگ در كوى بنواختند
به عيش و طرب جمله پرداختند
طرب را شد اهل طرب مشترى
ولى تنگدل زهره با مشترى
عطارد فكند از كف خود قلم
بناليد ناهيد و شد در الم
اين بيان مورخين ، معطوف به خبر معروفى است كه مدلول آن چنين است :
چون سيدالشهدا عليه السلام روحى فداه شهيد شد همه ممكنات كه در حيطه ولايت مطلقه او بودند متغير شدند و حال طبيعى خود را از دست دادند - و اين حالت تاءثر و گريه بر شهادت فرمانرواى كل عالم وجود بود - مگر سه شهر كه كوفه و بصره و شام بوده است . (25)
اخبار ديگرى هم مؤ يّد اين حقيقت است . چنانچه در مقاتل معتبر نقل شده روز عاشورا هر سنگى را برمى داشتند مثل اين بود كه زير آن خون تازه بوده است . محتشم كاشانى در تركيب بند مشهور خود مى گويد:
باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است ؟!
باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است ؟!
باز اين چه رستخيز عظيم است كز زمين
بى نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است ؟!
اين صبح تيره باز دميد از كجا، كزو
كار جهان و خلق جهان جمله درهم است ؟!
گويا طلوع مى كند از مغرب آفتاب
كآشوب در تمامى ذرّات عالم است
گر خوانمش قيامت دنيا بعيد نيست
اين رستخيز عام كه نامش محرّم است
در بارگاه مقدس كه جاى ملال نيست
سرهاى قدسيان همه بر زانوى غم است
جن و ملك بر آدميان نوحه مى كنند
گويا عزاى اشرف اولاد آدم است
خورشيد آسمان و زمين ، نور مشرقين
پرورده كنار رسول خدا : حسين عليه السلام
در آن عصر كوفه و بصره زير فرمان حكومت ابن زياد، فرمانده جنگ و قاتل اصلى امام حسين عليه السلام ، بود و شام هم مركز خلافت يزيد مستِ مخمور بى اراده و بى دين شمرده مى شد. لذا اين شهر يعنى اين سه اجتماع به صورت ظاهر تاءثر نداشتند، بلكه شادمان شدند، كه روز عاشورا يَومٌ تَبَرَّكَتْ بِهِ بنواُميّه است . (26)
ج - شام در عهد باستان 
سوريه (شام ) از لحاظ تاريخى تا قبل از قرون جديد شامل كشورهاى كنونى سوريه ، لبنان و قسمتهايى از اردن و فلسطين مى شد، و تقسيمات كنونى ، حاصل سياست تفرقه افكن انگليس و فرانسه در جنگ اول جهانى است .
در سال 63 ميلادى امپراتورى روم بر سوريه دست يافت و از آن تاريخ سوريه تحت تسلّط روميان قرار گرفت ، تا آنكه در سال 395 ميلادى پس از تجزيه دولت روم به دو بخش روم شرقى و غربى ، سوريه جزو قلمرو امپراتورى روم شرقى
(بيزانس )گرديد. ولى بتدريج استيلاى بيزانس بر سوريه ضعيف شد، تا در قرن هفتم به دست قواى اسلام افتاد. (27)
د - شام در تاريخ اسلام 
1.سفر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به شام  
سرزمين شام ، براى مسلمانان سرزمين خاطره ها است . اين سرزمين پيوندى خاص با تاريخ اسلام دارد كه ريشه هاى آن به سالهاى پيش از فتح دمشق باز مى گردد؛ به سالهاى نوجوانى و جوانى بنيانگذار اسلام حضرت محمدبن عبدالله صلى الله عليه و اله و سلم ، كه همراه عموى خود سفرى به اين سرزمين كرد.
در آن سالها حضرت محمّد صلى الله عليه و آله جدّ خويش ، عبدالمطلب عليه السلام را از دست داده بود و تحت سرپرستى عموى خود ابوطالب عليه السلام به سر مى برد. بازرگانان قريش طبق معمول ، هر سال يك بار به شام سفر مى كردند. آن سال ابوطالب نيز با آنان آهنگ سفر كرد و تصميم گرفت كه برادرزاده خود را در مكّه باقى گذارده و كسى را بر حفاظت او بگمارد. ولى هنگام حركت برنامه او دگرگون شد و تصميم گرفت برادرزادة خود را نيز كه در آن روز بيش از دوازده بهار از سن او نگذشته بود همراه خود به شام ببرد. هنوز كاروان به مقصد نرسيده بود كه در نقطه اى به نام ((بُصرى )) حادثه اى پيش آمد و ابوطالب عليه السلام برنامه مسافرت را نيمه كاره رها كرد و به مكّه بازگشت . علّت قطع برنامه سفر اين بود كه در سرزمين بُصرى راهبى به نام بُحَيْرى زندگى مى كرد و به عللى از كاروان قريش براى اطعام در صومعه خود دعوت كرد. زمانى كه قريش از صرف غذا فارغ شدند رو به آنان كرد و گفت : اين كودك (حضرت محمّد) متعلّق به كيست ؟ همگى گفتند: او برادرزاده ابوطالب عليه السلام است . وى رو به ابوطالب كرد و گفت : كودك شما آينده درخشانى دارد، او همان پيامبر موعود تورات و انجيل است و تمام خصوصيّاتى كه براى پيامبر پس از مسيح در كتابهاى دينى خود خوانده ام بر اين كودك منطبق است . او داراى آيينى جاودانى است . او را از چشم دشمن پنهان ساز! اگر ملّت يهود او را ببينند و بشناسند نقشه قتل او را مى ريزند. چه بهتر كه شما از اين نقطه به مكّه برگرديد. از اين جهت ابوطالب برنامه سفر خود را قطع كرد و بسرعت به مكّه بازگشت . ولى برخى از تاريخ نگاران يادآور مى شوند كه هدف نهايى كاروان قريش همان نقطه بود كه با راهب ملاقات كردند و ابوطالب عليه السلام كارهاى بازرگانى خود را بسرعت به پايان رسانيد و همراه برادرزاده خود به مكّه بازگشت و از آن پس هرگز به سفر نرفت و حفاظت و سرپرستى برادرزاده را بر همه چيز مقدّم داشت . (28)
2. دومين سفر 
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله يك بار ديگر نيز به اين سرزمين سفر كرد و آن زمانى بود كه حضرت 25 سال داشت و هنوز در كنار عمويش ابوطالب زندگى مى كرد. ابوطالب عليه السلام درصدد بود كه براى برادرزاده خويش ‍ شغل مناسبى در نظر بگيرد. در آن زمان خديجه ، دختر خويلد، زنى شرافتمند و تجارت پيشه بود و دامنه تجارت او به مصر و حبشه كشيده شده بود. ازينرو ابوطالب عليه السلام به برادرزاده خود گفت : خديجه عليه السلام دنبال مرد امينى مى گردد كه سرپرستى تجارت او را به عهده گيرد؛ چه بهتر كه خود را به وى معرّفى كنى . او پيشنهاد ابوطالب را پذيرفت ولى بر اثر مناعت طبع و همّت بلندى كه داشت از اينكه مستقيما چنين پيشنهادى را به خديجه دهد، خوددارى كرد. اتفاقا خديجه كه از امانت و راستگويى و مكارم اخلاق حضرت محمد صلى الله عليه و آله آگاه بود، هنگامى كه از مذاكرات آنان اطلاع يافت فورا كسى را دنبال حضرت فرستاد و پيشنهاد كرد كه با سرمايه وى براى تجارت رهسپار شام شود و اعلام كرد كه حاضر است دو برابر آنچه به ديگران مى دهد به حضرت بپردازد. لذا حضرت محمد صلى الله عليه و آله اين پيشنهاد را پذيرفت و هنگامى كه كاروان بازرگانى قريش به سمت شام حركت كرد، حضرت در راءس كاروان خديجه رهسپار شام گرديد. خديجه در اين سفر شتر راهوارى را در اختيار وكيل خود قرار داد، و نيز دو غلام را كه يكى از آنها ((ميسره )) نام داشت همراه او روانه كرد تا در كارها دستيار وى باشند.
سرانجام كاروان به شام رسيد. بازرگانان اجناس خود را فروختند و سود خوبى عايد گرديد. حضرت محمّد صلى الله عليه و آله در بازگشت كالاهايى براى فروش از بازار ((تهامه )) خريد و همراه كاروانيان به مكّه بازگشت . (29)
3. پيك اسلام در سرزمين شام  
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله از نخستين روز بعثت ، آيين خود را آيينى جهانى معرّفى مى كرد. چنانكه در بسيارى از آيات قرآن به جهانى بودن اسلا