الياتهاى سنگينى كه حكومتهاى قبلى از آنان مى گرفتند، خستگى مردم از بحثها و جدالهاى كلامى و مكتبهاى فكرى گوناگون كه در مسيحيت آن منطقه پديد آمده بود، مردم آن سامان را از مسيحيت و حكومت روميان رويگردان ساخته بود. (37)
در هرحال از آن تاريخ به بعد، منطقة شام به قلمرو اسلامى پيوست و از سال 40 هجرى ، كه معاويه پس از شهادت اميرالمؤ منين على عليه السلام زمام امور مسلمانان را در دست گرفت ، تا سال 132 هجرى ((دمشق )) پايتخت حكومت بنى اميه بود. در اين تاريخ به دنبال سقوط سلسله بنى اميه با انقلاب عباسيان ، كه با پشتيبانى شيعيان و ايرانيان موجب به قدرت رسيدن عباسيان گرديد، شام اعتبار سابق خود را از دست داد و بغداد به عنوان پايتخت انتخاب گرديد. (38)
پس از سقوط بنى اميه ، شام ادوار مختلفى را طى كرده است ، كه شرح آن نيازمند كتابى ديگر است .2. (مسابقه خوشنويسى )
روزى امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام در حال خوشنويسى بودند كه درصدد انتخاب خط برتر بر آمدند؛ از اينرو نزد مادر بزرگوارشان آمدند و ليكن از آنجا كه فاطمه زهراء عليها السلام نخواست يكى از ايشان دل آزرده شود، هر دو را نزد پدر ارجمندشان فرستاد و وقتى نزد امام على عليه السلام آمدند. حضرت على عليه السلام نيز به همان جهت ايشان را نزد رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرستاد و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:
داورى با حضرت جبرئيل عليه السلام خواهد بود.
حضرت جبرئيل عليه السلام آنرا به اسرافيل عليه السلام (14) واگذار كرد و او از پروردگار متعال خواست تا بين آندو داورى فرمايد وليكن حضرت حق متعال ، آنرا به عهده فاطمه زهراء عليها السلام نهاد و حضرت زهراء عليها السلام به دو ريحانه اش فرمود:
دانه هاى اين گردنبند را بين شما پخش مى كنم ؛ هر كدام از شما دانه هاى بيشترى را جمع آورى كند، خط او زيباتر است .
در اينجا خداوند متعال جهت تكريم و تعظيم حسنين عليهما السلام به جبرئيل دستور داد تا دانه ها را بطور مساوى بين آندو تقسيم كند. (15)
من احب الحسن و الحسين احببته و من احببته احبه الله و ادخله جنات النعيم و من ابعضهما او بغى عليهما ابغضته و من ابغضته ابغضه الله و ادخله جهنم و له عذاب مقيم . (16)
من دوستدار حسن و حسين را دوست دارم و كسى را كه من دوست بدارم ، خداوند او را دوست داشته و به باغهاى نعمت در بهشت وارد كند و دشمن كينه توز و سركش بر آندو را دشمن دارم و كسى را كه من دشمنش دارم ، خداوند او را به جهنم داخل كند و براى او عذابى پايدار خواهد بود.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:791.txt">شجرة ملعونة بنى اميّه </a><a class="text" href="w:text:792.txt">آلت قمار ديديد بر يزيد لعن كنيد </a><a class="text" href="w:text:793.txt">انتقال خلافت به معاويه و تبديل آن به سلطنت موروثى </a></body></html>بخش سوم : شجرة ملعونة بنى اميّه 
(وَ ما جَعلْنا الرُّؤْيَا الَّتى اءرَيْناكَ إ لّا فِتْنَةً للنّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ (39) فى الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما يَزيدُهُمْ إ لّا طُغْيانا كبيرا)(40)
مفسّرين ، عموما، در تفسير آية شريفه فوق نوشته اند كه : رسول اكرم صلى الله عليه و آله در خواب ديد ميمونها بر منبر وى بالا مى روند و سخت متاءثّر گرديد. جبرئيل ، پيك الهى ، نازل شد و خواب را چنين تعبير نمود: بنى اُميّه بر بنى هاشم غلبه مى كنند و از منبر رسول خدا صلى الله عليه و آله بالا مى روند، آنان شجره ملعونه هستند. روايت شده كه از اين تاريخ به بعد، ديگر كسى خنده بر لب پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نديد. (41)
نيز از جمله آياتى كه در ذمّ بنى اُميّه نازل شده ، سوره مباركه قدر است . مقصود از ((الف شهر)) دراين سوره ، طول دوران دولت بنى اُميّه است كه هزار ماه طول كشيد و از بركات و ثواب ليلة القدر محروم بودند و خير اُخروى يك شب قدر، از خير دنيوى هزار ماه رياست بنى اُميّه بيشتر است . چنانچه فخر رازى در تفسير كبير، و ابن اثير در اُسْدُ الغابه ، از حضرت امام مجتبى عليه السلام نقل مى كنند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در خواب بنى اُميّه را ديد كه پاى بر منبرش مى گذارند، و طبق روايتى : چون بوزينگان بر آن جست و خيز مى كنند. حضرت از اين صحنه ناراحت شد. پس خداى بزرگ ، سوره مباركه ((إ نّا اءنزلناه )) را فرستاد، يعنى هزار ماه ملك بنى اُميّه . قاسم ، كه راوى حديث است ، گفته است حساب كرديم ، ديديم دوران حكومت بنى اُميّه هزار ماه به طول انجاميد. (42)
مسعودى در مروج الذهب آورده است كه : جمع مدّت سلطنت بنى اُميّه تا زمانى كه منقرض شدند و خلافت به بنى عبّاس منتقل شد، بدون كم و زياد، هزارماه كامل بوده است .
آيا بنى اُميّه از قريش بودند؟! 
در اصل و نسب بنى اُميّه و پاره اى از افراد مشهورشان ، سخن بسيار است . در ردّ نسبت بنى اُميّه به قريش گفته شده است كه اُميّه ، نياى آنان ، بنده اى رومى بود، عبدالشمس او را خريد و به رسم عرب در جاهليّت او را پسر خود خواند. مؤ يّد اين مطلب ، كلام اميرالمؤ منين على بن ابى طالب عليه السلام در يكى از نامه هايش به معاويه است كه مرقوم فرمود: ((ليس اُميّة كهاشم ، و لا حرب كعبد المطلّب ، و لا اءبوسفيان كاءبى طالب ، و لا المهاجر كالطليق ، و لا الصريح كاللّصيق )) .
به تصريح دانشمندان ، مانند محمّد عبده مصرى در شرح نهج البلاغه ، صريح به كسى گويند كه صحيح النسب باشد، ولصيق كسى است كه بيگانه بوده و او را به فاميل و قبيله وى چسبانده باشند.
اُميّه مرد بدنامى بود كه متعرّض زنان مى شد و به فحشا و زنا معروف بود. وى همان كسى است كه چون به ده سال جلاى وطن محكوم شد، از مكّه به شام رفت و در آنجا ده سال ماند و با زن يهودى شوهردارى زنا كرد.
آن زن در بستر شوهرش ، كه فردى يهودى بود، پسرى آورد و اميه او را فرزند خود خواند و بر وى نام ذكوان نهاد و او را مكنّى به ابو عمرو ساخت . سپس ‍ زن خودش را در زمان حيات خود به او داد، و اين ذكوان پدر ابومعيط وجد عقبه - پدر وليد بن عقبه ، برادر مادرى عثمان - است . (43)
خاندان ابوسفيان 
در ميان كسانى كه در مقابل دعوت اسلام به توحيد و خداپرستى عناد ورزيده و لجوجانه مخالفت كردند و مقاومت نشان دادند، ابوسفيان فساد و عناد و اصرارش از همگان بيشتر بود. وى براى جلوگيرى از انوار تابناك اسلام تلاش بسيار كرد و در بدر و احد و خندق ، از سران مشركين ، و در اُحد و خندق سردار لشگر و زعيم سپاه كفر بود.
ابوسفيان و زن و فرزندانش ، هر چه توانستند رسول اكرم صلى الله عليه و آله را آزار دادند و از شرك و كفر پشتيبانى كردند. در جنگ بدر سه تن از فرزندانش چ معاويه ، حنظله و عمرو - شركت داشتند. على عليه السلام حنظله را كشت و عمرو را اسير كرد، ولى معاويه گريخت و شدّت فرار وى از جنگ چنان بود كه وقتى به مكّه رسيد پاهايش ورم كرده بود! (44)
هند جگرخوار! 
مادر معاويه در تاريخ به هند جگرخوار مشهور است ، زيرا وى جگر حمزه سيّدالشّهدا، عموى بزرگوار رسول خدارا صلى الله عليه و آل