او، سوء استفاده كرده و او را به باد تحقير و اهانت گرفت .
معاويه گفت : نام تو شريك است و براى خدا شريكى نيست ، و تو پسر اعورى و سالم از اعور بهتر است ، نيز صورت نازيبايى دارى و خوشگل بهتر از بدگل است . چگونه قبيله ات كسى چون تو را به سيادت و آقايى خود برگزيده اند؟
شريك در جواب گفت : به خدا قسم ، تو معاويه هستى و معاويه سگى است كه عوعو مى كند. تو عوعو كردى و نامت را معاويه گذاردند. تو فرزند حرب و صخرى و زمين همواره از زمين سنگلاخ بهتر است . با اين همه ، چگونه به مقام زمامدارى مسلمين نايل آمده اى ؟
سخنان شريك بن اعور، معاويه را شكست داد و معاويه شريك را قسم داد كه از مجلس وى خارج شود. (58)
دو سياست متضاد  
فرمان على بن ابى طالب عليه السلام به لشكريانش : كوچكترين خونى را، بنا حق ، بر زمين جارى نسازيد. دستور معاويه به لشگريان : از كشتن زنان و كودكان نيز دست برنداريد. (59) معاويه دستور داد در بلاد اسلامى گردش كنند و هر كس را كه از هوا خواهان على عليه السلام است بكشند. ولى على بن ابى طالب عليه السلام به واليانش مى فرمود: با كسى كه با تو نجنگد پيكار مكن و بر مسيحيان و يهوديانى كه با مسلمانان عهد بسته اند ستم مكن .
گور معاويه كجاست ؟  
سيد محمد صادق طباطبائى - رجل معروف ايران در عصر مشروطه و پهلوى ، و رئيس پيشين مجلس شوراى ملى - در سال 1335 شمسى مسافرتى به سوريه مى كند. در آنجا به فكر مى افتد ببيند گور معاويه كجاست و چه وضعى دارد؟
طباطبائى از هر كس مى پرسد گور معاويه كجاست ؟ همه با يك ديد نفرت آميز به او پاسخ كوتاهى مى دهند و از راهنمايى وى خوددارى مى كنند. ولى وى مصرانه اين جستجو را دنبال مى كند و سرانجام در يكى از محلات پشت شهر تنها يك درشكه چى را مى يابد كه ، با گرفتن دست مزد مضاعف ، حاضر به بردن طباطبائى سر قبر معاويه مى شود. آن هم با اين شرط كه طباطبائى را به خارج شهر و نزديكى آرامگاه معاويه ببرد و آنجا او را پياده كرده و باز گردد و بقيه راه را خود طباطبائى پياده برود.
بهتر است از اين به بعد رشته كلام را به دست خود طباطبائى داده و بدون ذره اى كم و كاست گفته او را بشنويم :
مسافت زياد نبود، رسيديم . حياط خرابه محقرى مشتمل بر دو اطاق كوچك و فضايى در حدود 20 متر بود. سه پله مى خورد. پايين رفتيم . وسط حياط، حوض كوچك و مخروبه اى با آب گنديده ، كه سه مرغابى در آن زندگى مى كردند، وجود داشت . پيرزنى در گوشه حياط نشسته بود. دوكى در دست (داشت ) و مقدارى پشم در جلويش بود و نخ مى رشت . همين كه ما را ديد گفت : اينجا چه كار داريد؟
گفتم : آمده ام قبر معاويه را ببينم ، كجاست .
گفت : معلوم مى شود شما عراقى هستيد، براى اينكه از اهل شام كسى اينجا نمى آيد، و با دست يكى از اطاقها را كه در چوبى كهنه اى داشت نشان داد. در را باز كردم ، اطاقى بود به مساحت ده دوازده متر كه محل دو قبر در آن ظاهر بود: روى يكى از قبرها پارچه سبز رنگ رفته و مندرس افتاده بود و دو شمعدان مسى قديمى هم رويش گذارده بودند؛ و قبر ديگر ساده و بى پيرايه بود. قدرى ايستادم و مانند كسى كه فاتحه بخواند مقدارى لعن به معاويه و بنى اُميّه فرستادم و از در بيرون آمدم ! (60)
جواز لعن بر معاويه 
عين الا ئمّه روايت مى كند كه به ده دليل ، لعن بر معاويه رواست :
1. خروج او از اطاعت اميرالمؤ منين على عليه السلام
2. شمشير كشيدن او بر روى اميرالمؤ منين على عليه السلام
3. غصب كردن حقّ حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام
4. انكار اهل بيت عليه السلام
5. خود را مستحق امامت شناختن .
6. كتمان فضل اميرالمؤ منين على عليه السلام
7. جسارت به اميرالمؤ منين على عليه السلام بر سر منبرها.
8. بهتان بر آن سرور نهادن به خون عثمان .
9. ولايت بر اُمّت را به يزيد كافر دادن .
10 قتل حسن بن على عليه السلام و وصيّت كردن به قتل امام حسين عليه السلام
پس معاويه مستحق لعن باشد، بى شرط.(61)
امام حسين عليه السلام يگانه حامى دين اسلام 
معاويه لعنة الله عليه در طول خلافت بيست ساله خود پايه هاى حكومت فرزند فرومايه اش يزيد را، كه عصاره فساد و ثمره شوم شجره اموى بود، محكم و استوار ساخت .
پس از درگذشت معاويه ، مردى روى كارآمد كه نه تنها تربيت دينى نداشت ، بلكه با اسلام و پيامبر صلى الله عليه و آله روى كينه توزيهاى دوران جاهليّت و جنگهاى بدر و اُحُد و احزاب شديدا مخالف بود. حكومتى كه بايد پاسدار رسالت اسلام ، مجرى قوانين و حدود، نماينده افكار و آراى مسلمانان ، و تجسّم روح جامعه اسلامى باشد، به دست مرد پليدى افتاد كه آشكارا موضوع رسالت و وحى محمد صلى الله عليه و آله را انكار مى كرد و بسان جدّ خود، ابوسفيان ، همه را پندارى بيش نمى دانست . (62) آيا در چنين اوضاع و احوال ، و با انتشار فساد در حوزه هاى حكومت اسلامى ، و نفوذ عناصر مرتجع كه مى خواستند اوضاع را به دوران جاهليت بازگردانند، حضرت حسين بن على عليه السلام كه نمونه تقوى و پرهيزگارى و سمبل آزادى و يگانه حامى دين و ياور پيامبر صلى الله عليه و آله بود مى توانست دست بيعت به چنين مردى بدهد و بر جنايات و ستمكاريها و منويّات پليد او صحّه بگذارد؟
هنگامى كه وليد، استاندار مدينه ، امام عليه السلام را به استاندارى دعوت كرد و نامه يزيد را براى او خواند و از حضرت خواست كه با يزيد بيعت كند، وى در پاسخ گفت : ((إ نّا اءهل بيت النبوّة و معدن الرسالة و مختلف الملائكة ، بنا فتح الله )) و بنا ختم ...)) (63)
ما خاندان نبوّت و معدن رسالتيم و مركز آمد و رفت فرشتگان . خداى متعال بنيان دين را به دست مردى از ما خاندان بنياد نهاد و كار حاكميّت آن بر جهان را نيز به دست ما به پايان خواهد رساند. و يزيد مردى است فاسق و بزهكار، شرابخوار، قاتل بى گناهان و متجاهر به فسق ؛ مثل منى با اين سوابق درخشان ، با چنين كسى هرگز دست بيعت نمى دهد.
بدينگونه ، امام عليه السلام با نهضت و قيام سازنده خود، ماهيت كثيف اين حكومت را به مسلمانان جهان نشان داد وپرده از روى منويات خطرناك آن برداشت . سرانجام نيز با خون سرخ خويش ، احساسات مردم را بر ضد امويان بسيج كرد و چيزى نگذشت كه در تمام اقطار اسلامى قيامهايى روى داد كه نهايتا منجر به نابودى كامل حكومت امويان گرديد.
(64)
در حكومت معاويه ، مردان شجاع و نامى فراوانى از مسلمين ، چون حجر بن عدى و رُشَيد هجرى ، را به جرم محبّت اهل بيت و ولاى على عليه السلام كشتند. علاوه بر همه اينها، معاويه با تمهيد مقدماتى ننگين ، سبط اكبر رسول خدا صلى الله عليه و آله يعنى امام دوّم شيعيان جهان حسن بن على عليه السلام را مسموم و شهيد ساخت .(65)
حمايت امام حسين عليه السلام از مظلوم 
شدّت علاقة امام حسين عليه السلام به دفاع از مظلوم و حمايت از ستمديدگان را مى توان در داستان ارينب و همسرش ، عبدالله بن سلام ، دريافت كه اجمال و فشرده آن را در اينجا متذكّر مى شويم :
يزيد در زمان ولايت عهدى ، با اينكه همه نوع وسايل شهوترانى و كامجويى و كامروايى از قبيل پول ، مقام ، كنيزان رقاصه و.... را در اختيار داشت ، چشم ناپا