 و هرزه اش را به بانوى شوهردار عفيفى دوخته بود.
پدرش معاويه ، به جاى آنكه در برابر اين رفتار زشت و ننگين عكس العمل كوبنده اى نشان دهد، با حيله گرى و دروغپردازى و فريبكارى ، مقدماتى فراهم ساخت تا آن زن پاكدامن مسلمان را از خانه شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده پسرش يزيد بكشاند. حسين بن على عليه السلام كه از قضيه با خبر شد در برابر اين تصميم زشت ايستاد و نقشه شوم معاويه را نقش بر آب ساخت . وى با استفاده از يكى از قوانين اسلام زن را به شوهرش ، عبدالله بن سلام ، بازگرداند و دست تعدّى و تجاوز يزيد را از سر خانواده اى مسلمان و پاكيزه قطع كرد و با اين كار همّت و غيرت هاشميين را نمايان ساخت و علاقه مندى خود را به حفظ نواميس جامعه مسلمان ابراز داشت و اين رفتار سبب شد كه مفاخر آل على عليه السلام و دنائت و ستمگرى بنى اُميّه ، براى هميشه در تاريخ به يادگار ماند.(66)
وصيّت معاويه به يزيد 
معاويه ، در مرض وفات خويش ، پسرش يزيد را نزد خود خواند و وصيتهايى بدين مضمون به او كرد:
پسرم ، من رنج بار بستن و رفتن بدين سوى و آن سوى را از تو كفايت كردم و كارها را براى تو آسان نمودم و دشمنان را خوار كردم و گردنكشان عرب را براى تو خاضع نمودم و براى تو آن چيز را فراهم نمودم كه كسى براى فرزندش فراهم ننمود. پس اهل حجاز را مراعات كن كه اصل تواند. هر كه از حجاز نزد تو آيد او را گرامى دار و هركه غايب باشد احوال او را بپرس . مردم عراق را مراعات نما و حتى اگر از تو بخواهند كه هرروز عاملى را عزل كنى بكن . چه ، عزل يك عامل براى تو آسانتر از آن است كه صد هزار شمشير به روى تو كشيده شود. اهل شام را رعايت كن و آنها را محرم راز خويش قرار ده ؛ اگر از دشمنى بيم داشتى از آنان طلب كمك كن ، و زمانى كه به مقصود خويش رسيدى ، آنها را به بلاد شام بازگردان ، چون اگر در غير بلاد شام بمانند، اخلاق آنها دگرگون خواهد شد.
من نمى ترسم كه در امر خلافت كسى با تو به نزاع برخيزد، مگر چهار كس از قريش : حسين بن على عليه السلام ؛ عبدالله بن عمر؛ عبدالله بن زبير؛ و عبدالرّحمن بن ابى بكر.
1. امّا عبدالله بن عمر، او مردى است كه عبادت ، وى را از كار انداخته است و اگر همگان با تو بيعت كنند و كسى غير او نماند، او نيز با تو بيعت خواهد كرد؛
2. و امّا حسين بن على عليه السلام ، پس او مردى سبك خيز و تند مزاج است و مردم عراق او را رها نمى كنند تا به خروج وادارش كنند. پس اگر بر تو خروج كرد و تو بر او ظفر يافتى ، از وى درگذر كه او خويشاوند ما بوده و بر ما حقّى عظيم دارد و از خاندان پيغمبر صلى الله عليه و آله است ؛
3. و امّا عبدالرّحمن بن ابى بكر، پس هر چه اصحاب بپسندند او متابعت كند و فكر و همّتش جز مصروف زنان و لهو و لعب نيست .
4. و امّا آن كسى كه مانند شير بر زانو نشسته آماده فرو جستن بر تو مى باشد و مانند روباه ترا بازى مى دهد و اگر فرصتى يافت بر تو مى جهد، عبدالله بن زبير است . اگر با تو چنين كرد و تو بر او ظفر يافتى ، بند از بند وى جداساز و خون كسان خود را تا مى توانى حفظ كن .(67)
مرحوم محدّث قمى مى فرمايد: نام عبدالرحمن اين چنين آمده است و صحيح نيست چون عبدالرحمن بن ابى بكر پيش از معاويه درگذشت .(68)
يزيد جنايتكار! 
پدر يزيد: معاويه ، مادرش : ((ميسون )) صحرانشين ، و معلم سرخانه اش : سرجون رومى بود. يزيد كينه و دشمنى با بنى هاشم و خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله و نظاير اين گونه امور را از پدر؛ روحيه صحرانشينى (آزادى و لاقيدى افراطى ) و پندارهاى خرافى جاهلى را از مادر؛ و ميگسارى و دشمنى با اسلام و مسلمانان را از معلّم مسيحى و روميش فراگرفت .
به شهادت تاريخ ، يزيد هيچگونه شخصيّت و علايق دينى نداشت . وى جوانى بود كه حتّى در زمان حيات پدر، اعتنايى به اصول و قوانين اسلام نمى كرد و كارى جز عيّاشى و بى بند و بارى و شهوترانى نمى شناخت . يزيد در سه سال حكومت خود، فجايعى به راه انداخت كه از صدر تاريخ اسلام تا آن روز، با آن همه فتنه ها كه در گذشته رخ داده بود، سابقه نداشت .
درسال اول ، حضرت حسين بن على عليه السلام را كه سبط پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله بود با فرزندان و خويشان و يارانش به فجيعترين وضعى كشت و زنان و كودكان و اهل بيت پيغمبر را به همراه سرهاى بريده شهدا در شهرها گردانيد (69) در سال دوم ، مدينه را قتل عام كرد و خون و مال و عرض ‍ مردم را سه روز بر لشكريان خود مباح ساخت . (70) در سال سوم نيز كعبة مقدّسه را خراب كرده و آتش زد.(71)
پس از يزيد، آل مروان كه تيره ديگرى از بنى اُميّه بودند، زمام حكومت اسلامى را (به تفصيلى كه در تواريخ ضبط شده ) در دست گرفتند. حكومت اين دسته ، يازده نفرى ، كه نزديك به هفتاد سال ادامه داشت ، روزگار تيره و شومى را براى اسلام و مسلمين به وجود آورد كه در تاريخ كمتر نظير دارد. در عصر آنان ، جز يك امپراطورى عربى استبدادى ، كه نام خلافت اسلامى ! بر آن گذاشته شده بود، بر جهان اسلام حكومت نمى كرد و در دوره حكومت اينان كار به جايى كشيد
كه خليفه وقت كه به اصطلاح جانشين پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و يگانه حامى دين شمرده مى شد، بى محابا تصميم گرفت بالاى خانه كعبه غرفه اى بسازد تا در موسم حج در آنجا مخصوصا به خوشگذرانى بپردازد!(72)
يزيد هوس باز!  
زمانى ، ارتش اسلام در ((فرقدونه )) براى حمله به روم به انتظار يزيد متوقّف مانده بود. مجاهدين مسلمان ، از سوء موقعيّت گرفتار قحط و غلا گشته مبتلا به تب غش شده بودند و مرگ مثل برگ خزان آنها را بر زمين مى ريخت ، ولى يزيد، سرفرماندهى ! آنها، در ((ديرمران )) سرگرم باده گسارى بود! هرچه به او گزارش دادند مؤ ثر نيفتاد تا بالا خره موضوع را با پدرش ، معاويه ، در جريان گذاشتند. معاويه او را از واقعه تب و غش اردو در ((فرقدونه )) و گرفتارى آنها به قحط و غلا و فقد خواربار باخبر ساخت . در جواب نامه پدر، پيامى به شعر فرستاد كه ابيات آن در لشگر منتشر شد. مضمون شعر اين بود: مرا چه باك كه اردو در فرقدونه در خطر تب قرار داشته و با مرگ دست بگريبان است ؟! من در ((ديرمران )) بر متكاها تكيه زده و ام كلثوم در كنار من است !
ما ان ابالى بما لاقت جموعهم
بفرقدونة ، من حمى و من موم
و إ نّنى اءتّكى الا نماط مرتفقا
بدير مران ، عندى اُمّ كلثوم !
آرى ، لشگر اسلام مثل برگ خزان از گرسنگى و ناخوشى پاريز است و كشور مثل خرابه ها ويران ، و او بر خرابى هر دو مى خندد! بر روى خرابه هاى مدينه و مكّه كه ((مادر كشور)) بودند ترنّم مى كردند كه حباب هاى شراب نمايش هروله حاجيان را مى دهد. اگر آنجا در بمباران مكّه چند نفرى از هروله باز ماندند، اينجا هزاران حباب است كه در وقت غلغل ريختن شراب به پياله زير و بالا مى روند و ورمى جهند، با اين تفاوت كه باده وقتى از شيشه در پياله مى ريزد و از مقام خود فرو مى آيد، صدهزار حاجى مى سازد كه به هروله ور مى جهند! و با اين هزل خود، نه تنها دين و آيين را مسخره مى كرد، بلكه كشور و كشوردارى را نيز به مسخره مى گرفت . گويى مى گفت خورشيدى كه از مشرق دست ساقى