 مى تابد و به مغرب دهان من فرو مى رود، براى مشرق و مغرب كشور كافى است !
شميسة كرم برجها قعر دنها
و مشرقها الساقى و مغربها فمى
إ ذا نزلت من دنها فى زجاجة
حكت نفرا بين الحطيم و زمزم (73)
زمانى كه يزيد مى خواست شهرهاى مقدّس و منازل قدس مانند ((مكّه مكرّمه )) و ((مدينه منوّره )) را درهم كوبد و با اين شعر و منطق ! شاعرانه تلافى كند، حتى سران بنى اُميّه هم مانند عمرو بن سعيد بن عاص و ابن زياد معلوم الحال اين ماءموريت را قبول نكردند. براى جنگ با مدينه ، عمرو بن سعيد را مقام فرماندهى داد و او قبول نكرد، خواست ابن زياد را روانه كند او هم قبول نكرد و گفت : والله من هرگز ((كشتن پسر پيغمبر صلى الله عليه و آله )) و ((جنگ با قبلة مسلمين ))، اين دو ننگ بزرگ را، براى رضايت اين فاسق ، به خود نمى خرم ، لذا مسلم بن عقبه را فرستاد. (74) آرى يزيد سربازانى از مردم شام را فراهم آورد و به سرپرستى مسلم بن عقبه سفّاك براى سركوبى مدينه گسيل داشت . مسلم مردم مدينه را سخت به وحشت افكند و اموالشان را غارت كرد و نواميس آنان را بر سربازان خود مباح نمود. وى مدينه را ((گنديده )) ناميد، در حاليكه رسول خدا صلى الله عليه و آله آن را ((پاكيزه )) نام نهاده بود و بيش از چهارهزار نفر از ساكنين آن را كشت و از بقيه به اين عنوان بيعت گرفت كه بردگان يزيد باشند. (75)
يزيد شرابخوار! 
بعد از قتل امام حسين عليه السلام روزى يزيد در مجلس شراب نشسته بود و ابن زياد نيز طرف راست او قرار داشت . وى به ساقى گفت : جام شرابى به من ده كه مغز استخوانم را نشئه سازد! سپس فرمان داد كه مانند همان جام را به ابن زياد تقديم دارد. (76)
يزيد شراب را خورد و زيادى آن را بر سر امام حسين عليه السلام ريخت . زن يزيد آب و گلاب برگرفت و سر امام عليه السلام را پاك بشست و همان شب فاطمه عليه السلام را به خواب ديد كه از وى تفقّد مى كند. پس يزيد دستور داد تا سر امام حسين عليه السلام و اهل بيت و اصحاب او را به دروازه هاى شهر بردند و بياويختند. (77)
كار يزيد، شرب خمر و ترك صلاة و بازى با سگان و محاوله و طنبور و ناى و وطى مادران و خواهران و دختران بوده است . (78)
پرتو نيكان نگيرد هركه بنيادش بد است
تربيت ، نااهل را چون گردكان برگنبداستآلت قمار ديديد بر يزيد لعن كنيد 
فضل بن شاذان گفت : از حضرت امام رضا عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: چون سر مبارك امام حسين عليه السلام را به شام بردند يزيدبن معاويه عليه اللعنة امر كرد سفره خوراك و شراب گستردند ((و با بدكيشان مانند خود)) شروع كردند شراب خوردن .
چون از شراب فارغ شدند امر كرد سر مبارك نور چشم حضرت فاطمه زهرا را آوردند و در طشتى زير سرير گذاردند و بر روى آن برگ قمار شطرنج نهادند.
از اين جهت قمارباز پيرو يزيد است .
آن ملعون ازل و ابد با نديمان خود بر بساط قمار نشست و امام حسين عليه السلام را با پدر و جد بزرگوارش ياد مى كرد و به ياد ايشان استهزاء مى نمود. پس هروقت بر حريفش زيادى مى كرد شرب را برمى داشت و سه بار به او مى داد و زيادى آن را پشت طشت از زمين مى ريخت .
((فمن كان من شيعتنا فليتورّع عن شرب الفقاع واللعب بالشطرنج و من نظر الى الفقاع او الى الشطرنج فليذكر الحسين عليه السلام و ليلعن يزيد و آل يزيد ((عليه اللعنة )) يمحو الله عزّوجلّ بذلك ذنوبه ولو كانت بعدد النجوم )).
پس هركس از شيعيان ما باشد بايد از آشاميدن شراب و بازى كردن با شطرنج پرهيز كند و هركس به شراب يا به شطرنج بنگرد بايد امام حسين عليه السلام را ياد كند و بايد حتما يزيد و آل يزيد را لعنت كند.
در مقابل او جزاى آن است كه خداوند عزوجل به اين عمل گناهان او را از بين مى برد اگر چه به شماره ستارگان باشد.(79)
فرزند يزيد، وى را رسوا مى سازد! 
يزيد قبل از مرگش براى پسر خويش ، معاويه از مردم بيعت گرفت ولى پسرش معاويه پس از درگذشت پدر از حكومت كناره گيرى نمود. چنانكه در كتاب ((النجوم الزاهرة )) (80) آمده است ، معاويه بن يزيد هنگام كناره گيرى از سلطنت خطابه اى ايراد كرد و گفت : اى مردم ، همانا جدّم معاويه در موضوع ((خلافت )) و حكومت با كسى كه شايستگى و سزاواريش در تصدّى مقام خلافت بمراتب از او بيش بود، يعنى با على بن ابى طالب ، به كشمكش ‍ و نبرد برخاست و به امورى دست بيالود كه خود مى دانيد، تا بالاخره مرگش فرا رسيد و اينك در گور خود گرفتار اشتباهات و پاسخگوى گناهان خويش است .
پس از وى پدرم ، يزيد، عهده دار امر حكومت شد، در حاليكه هيچ گونه شايستگى اين كار را نداشت . وى بر مركب هوى و هوس نشست ، امّا به همه اميدها نايل نيامد، چون اجل مهلتش نداد. او نيز در گور، قرين گناهان و گرفتار سيّئات خويش است .
سپس معاويه سخت به گريه افتاد، چندانكه قطرات اشك بر گونه هايش ‍ سرازير شد و اظهار داشت : من هرگز عهده دار امر حكومت نشده و وزر و وبال شماها را به گردن نمى گيرم . مادر معاويه ، كه از جمله حاضران و مستمعان اين خطابه بود، وقتى آخرين كلمات فرزندش را شنيد به او خطاب نمود و گفت : اى كاش تو لكّة حيضى مى بودى ! (81) معاويه گفت : كاش ‍ لكّة حيض بودم و نسبت مرا به يزيد نمى دادند.
معاويه بن يزيد را مسموم ساختند زيرا او با آنها همعقيده نبود و شباهتى نداشت ؛ و سرانجام پس از مرگ معاويه حكومت از خاندان بنى سفيان به مروان بن حكم ، سرسلسله مروانيان ، منتقل شد. (82) مسعودى در مروج الذهب گويد: سلطنت معاويه بن يزيد بعد از پدرش 40 روز بوده است . (83)
رفتار يزيد با سر بريده امام حسين (ع ) 
ماجراى اقدام يزيد مبنى بر آلودن سر مبارك آن حضرت به شراب را قبلا آورديم . در رساله حاويه آمده است كه ركن الاسلام خوارزمى گويد: چون سر امام حسين (ع ) را پيش يزيد لعين نهادند آن ناپاك ، پاى بر سر امام نهاد!
زيد بن ارقم حاضر بود، گفت : ((لا تفعل ذلك يا يزيد، فإ نّى راءيت رسول الله يقبّل ذلك الفم )). يعنى ، يزيد اين كار را نكن ، بدرستى كه ديدم رسول خدا اين دهن را بوسه مى داد، و امّا پيش چنان است كه آن لعين تازيانه گرفته بود و بر لب و دندان امام حسين (ع ) مى زد. نيز در حاويه آمده است كه آن لعين در كنار سر امام حسين (ع ) شراب طلب كرد و آن را بياشاميد، و علما گفته اند كه آن لعين مست شد، بعد از آن روزى بر بام رقص ‍ مى كرد، از بام بيفتاد و مست به دوزخ رسيد، چنانكه پدرش مست بمرد و صليب رومى در گردن انداخته بود. و جمعى گويند كه يزيد با لشگر به صيد رفت ، آهويى پيش او آمد، به عقب آن آهو رفت ، حق تعالى به زمين خطاب كرد كه او را فرو برد: (فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الاْ رضَ). (84)
يزيد به بوسه گاه رسول الله صلى الله عليه و آله چوب مى زند! 
شيخ صدوق ((قدس سرّه )) مى نويسد: زمانى كه سر اباعبدالله الحسين (ع ) را در طشت طلا به مجلس يزيد آوردند، يزيد لعين با چوب خيزران به لب و دندان حضرت زده و مى گفت : حسين ، عجب لب و دندانهاى خوبى دارى ! كسى كه در همان جا حاضر بود گفت : اى يزيد چگونه چنين مى كنى ! در حاليكه خودم ديدم پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله لبهاى حسين عليه السلام را مى بوسد؟ !(85)
ميان طشت زر خونين گلى