 بود
كنارش داغديده بلبلى بود
چه بلبل ، بلبل شيرين زبانى
نه او را لانه اى ، نه آشيانى
ز سنگ كين پر و بالش شكسته
غبار غم به رخسارش نشسته
اگر چه سر فرو در زير پر داشت
نظر گاهى ميان طشت زر داشت
كه ناگه ديد گلچين ستمگر
گل سرخش نمود از چوب پرپر
خودش را جانب عمّه كشيده
چو غنچه پيرهن بر تن دريده
ببين اى عمّه چوب خيزران را
كه خونين كرده اين لعل لبان را
بگفتا با دل پرغصّه زينب
مزن چوب ستم ، ظالم بر اين لب
مزن ظالم كه او شاه جهان است
ترا اى بى مروّت ميهمان است
مزن چوب ستم را بر سر او
به پيش ديدگان خواهر او
خدايا داغ زينب تازه گشته
مصيبت بى حد از اندازه گشته
خداوندا، به زينب كار تنگ است
دل زينب مگر يا رب ز سنگ است
(رضايى ) مختصر بنما سخن را
به تن بدريد زينب پيرهن را
سنگباران كردن امام حسين عليه السلام  
ابوريحان بيرونى گويد: ستمهايى كه بر حسين بن على (ع ) كردند در هيچ ملّتى با بدترين افراد انجام ندادند. او را با شمشير و نيزه و سنگباران از پا درآوردند و سپس بر بدنش اسب تاختند. بعضى از اين اسبها به مصر رسيدند. گروهى از مردم نعل آنها را كندند و براى تبرّك به درب خانه هاى خود نصب كردند و اين عمل در ميان مردم مصر سنّتى شد كه بعد از آن ، همه كس در خانه خود نعل نصب مى كرد. (86)
روايت شده كه خون امام حسين عليه السلام از جوشش نيفتاد تا اينكه مختار بن ابى عبيده ثقفى خروج كرد و به انتقام خون امام حسين عليه السلام هفتاد هزار نفر را كشت . مختار گفت : من براى امام حسين عليه السلام هفتاد هزار نفر را كشتم ؛ به خدا قسم اگر جميع اهل زمين را هم مى كشتم جبران آن ناخنى را كه از آن حضرت گرفته شده نمى كرد. (87)
دشمنان اهل بيت (ع ) را بشناسيم 
دشمنان اهل بيت رسول (ع ) خدا همه حرام زاده اند. چنانكه مرحوم حومانى گفته كه نشاشيبى نسبش به اموييّن مى رسيد. بايد گفت : اغلب آنهايى كه در اعماق قلبشان عداوت و دشمنى با خاندان رسالت و اهل بيت (ع ) عصمت و طهارت ديده مى شود، يا احيانا نفس آنان از شنيدن شئون ولايت و امامت و معجزات و كرامات ائمّه عليه السلام مشمئز مى گردد، و يا با دستگاه عزادارى سيّدالشّهدا عليه السلام سر ناسازگارى دارند، پس از تحقيق ، انسان اطمينان مى كند كه آبا و اجدادشان از نواصب و دشمنان اهل بيت بوده و يا در اسلافشان اشخاصى وجود داشته كه از طريقه اهل بيت بركنار بوده اند. (88)
قال الصادق عليه السلام : ((لايبغضنا الا من خبيث ولادته او حملت به امه فى طمثها يعنى حيضها)) (89)
عن اءبى رافع عن على عليه السلام قال : ((قال رسول الله صلى الله عليه و آله من لم يحبّ عترتى فهو لا حدى ثلاث : إ مّا منافق ، و إ مّا الزنية ، و إ مّا امرؤ حلت به اُمّه فى غيرِ طُهر)).
حرامزادگان را بشناسيد! 
منشاء عداوت فرزند ابو دلف ، ناصبى مشهور، با على عليه السلام از حرامزادگى او بوده است .
قطب الدين اشكورى در ((محبوب القلوب ))، على بن حسين مسعودى در ((مروج الذهب ))، عبدالله بن اسعد يمنى در((مرآة الجنان ))، ابن خلّكان اربلى در ((وفيات الا عيان ))، و جمعى ديگر- همگى در نقل اين حكايت به اندك اختلافى اتّفاق نموده اند، كه عيسى بن ابى دلف گفت :
برادرم دلف را از على بن ابى طالب (ع ) انحرافى در عقيدت و عداوتى در ضمير بود؛ بلكه گاهگاه زبان جسارت دراز نموده به ذيل عصمت آن حضرت ، مطاعن و مثالب چند اسناد مى داد. روزى در مجلس نشسته بود، در اثناى صحبت يكى از حضّار گفت : در احاديث نبويّه وارد است كه رسول الله (ص ) فرمود: ((يا على لا يُحبِّك إ لّا مؤ من و لا يُبغضك إ لّا منافقٍ شَقيٍّ ولد زنية اءوحيضة )). يعنى ، يا على ، ترا دوست ندارد مگر كسى كه قلبش به نور ايمان منور باشد و نيز ترا دشمن ندارد مگر منافق كه نطفه اش از زنا يا حيض باشد.
دلف گفت : اين حديث را نبايد پايه و سندى استوار باشد. چه ، شما همگى پايه غيرت امير را در حراست از حريم و حفظ ناموس مى دانيد، كه هيچ فردى را جراءت جسارت نسبت به حرم امير نيست ، با اين حال دل من مالامال از بغض على بن ابى طالب (ع ) است و در عين حال ، حلال زاده ام .
ام عيسى گويد: در اين گفتگو بوديم كه ناگاه امير وارد مجلس شد و گفت : صحبتهاى شما را شنيدم . در اين احاديث هيچ جاى تاءمل و ترديدى نيست . سند حديث و گفته رسول خدا صلى الله عليه و آله درست است .
به خدا قسم اين دلف ، هم ولد حيض است و هم ولد زنا. من پيش از انعقاد نطفه اين پسر، مريض بودم و كسى را نداشتم . در منزل خواهرم بسترى بودم و خواهرم پرستارى مرا مى كرد. وى كنيزى داشت بسيار زيبا كه جمالى آراسته داشت . چون من منزل را خلوت يافتم و شهوت بر من غلبه كرد، نتوانستم خود را حفظ كنم و او را به رختخواب كشيدم . كنيز هر چه گفت مانع دارم - يعنى حيض مى باشم - من اعتنايى نكردم و با او همبستر شدم . بعد از چندى آثار حمل در وى ظاهر شد، سپس خواهرم او را به من بخشيد. اى اهل مجلس ، بدانيد كه اين بچه ، هم ولد الزنا و هم نطفه حيض ‍ مى باشد!
رنگ از چهره دلف پريد و صحت مضمون حديث روشن گرديد. (90)
قبر يزيد، عبرت تاريخ ! 
((و اءى عبرة لاُولى الاَبصار اءَعظمُ من كون ضريح الحسين عليه السلام حَرَما معظّما و قبرُ يزيدبن معاوية مزبلة ))؟!
براستى كه گور يزيد، براى صاحبان بصيرت مايه عبرت است . چه اينك ، قبّه و بارگاهى در جهان ، از حرم حضرت امام حسين (ع ) بزرگ تر و با جلالتر نيست ، ولى يزيد، كه آن روز سلطنت ظاهرى را دارا بود، آثارى از او باقى نمانده و قبر وى زباله خانه است !
در اخبارالدول آمده است كه يزيد در ماه ربيع الاول سال 64 ه- .ق به مرض ‍ ذات الجنب در حوران به درك واصل شد. جنازه اش را به دمشق آوردند و در باب الصغير دفن كردند، و قبرش اينك مزبله مى باشد. وى در سن 37 سالگى مرد و خلافتش سه سال و نه ماه طول كشيد. (91)
همچنين امام حسين (ع ) و فرزندانش ، همه براى رضاى خدا، از جان خود گذشتند و از پسران حضرت ، تنها يك على بن الحسين (ع ) بيشتر نماند و او هم در آن زمان مريض بود. ولى خداوند به اولاد آن بزرگوار بركت داد و در دنيا پخش شدند. (92)
داستان حرّه و احراق بيت  
ابوالحسن مدائنى روايت كرده كه بعد از واقعه حرّه ، از هزار زن بى شوهر فرزند زنا متولّد گرديد كه ايشان را اولادالحرّه ناميدند، و به قولى ديگر: از ده هزار زن . و در اخبارالدول آمده است كه مهاجمين اموى ، در مدينه با هزار دختر باكره زنا كردند.
آنان كه ، آيينى جز آيين يزيد نمى دانستند، دست تعدّى بر اموال و اعراض ‍ مسلمانان گشودند و فسق و فساد و زنا را در شهر پيامبر(ص ) مباح شمردند، تا به حدى كه نقل شده در مسجد رسول خدا(ص ) نيز زنا كردند.
جنايات مزبور، پس از سركوبى قيام مردم مدينه بر ضدّ يزيد صورت گرفت و علّت قيام مردم نيز، پخش خبر فاجعه كربلا و نيز گزارشى بود كه فرستادگان مدينه از رذايل اخلاق و رفتار يزيد در شام به آنان دادند.
ابن جوزى گويد: جماعتى از مدينه به شام رفتند تا رفتار و كردار يزيد را ببينند چون بازگشتند، گفتند: ((قدمنا من عند رجلٍ ليس له دينٌ، يشرب الخمر و يعزف بالطنابير و يلعب بالكلاب )) يعنى از نزد مردى باز 