مى گرديم كه ابدا دين ندارد، شراب مى خورد، طنبور مى نوازد و سگ باز است .
(93)
جنايات فجيع يزيد، و فساد عقيده و بد طينتى و ستمگرى و خونريزيهاى وى ، و تحقير و توهين او به دين خدا و شعائر و مقدّسات اسلامى ، مشهور تواريخ بوده و بسيارى از مورخين و محدّثين بزرگ اهل سنّت بدان اشاره كرده اند.
يزيد و ابن زياد را بهتر بشناسيم 
در كتاب ((جواهر المطالب ))، نوشته ابوالبركات شمس الدين محمّد باغندى ، كه نسخه خطى آن در كتابخانه آستان قدس رضوى موجود است ، به نقل از ابن فوطى در تاريخش ، چنين مى خوانيم :
يزيد ميمونى داشت كه آن را ((ابوقبيس )) ناميده بود. وى اين ميمون را هميشه در كنار خود مى گذاشت و از زيادى كاسه شراب خود به او مى نوشانيد و مى گفت : اين ميمون ، يكى از پيرمردان بنى اسرائيل است كه در اثر گناه مسخ شده است . نيز ميمون را برگرده خر ماده اى كه براى مسابقه اسب دوانى تربيت شده بود، سوار مى كرد و همراه اسبها به مراسم اسب دوانى و مسابقه مى فرستاد. يك روز ميمون در مسابقه پيش افتاد، يزيد شاد شد و شعرى در تشويق آن حيوان سرود! شگفت آورتر آن بود كه وقتى آن ميمون مرد، خاطر پادشاه اموى سخت افسرده شد و دستور داد مردار وى را به رسم آدميان ، كفن و دفن كنند و مردم شام برايش عزادارى نمايند!
سبط ابن جوزى در كتاب ((تذكرة الخواص )) مى نويسد: يزيد پس از شهادت امام حسين (ع )، ابن زياد را نزد خود فراخواند و به او بخشش فراوان كرد و هديه هاى بسيار داد. وى ابن زياد را نزد خويش نشاند، مقام و منزلتش را بالا برد، و نديم و همدم خودش نمود. شبى از شبها بساط ميگسارى گسترده بود و آوازه خوان به رامشگرى سرگرم بود. يزيد بالبداهه اين شعر را سرود:
جامى از شراب به من بنوشان كه استخوانهاى من را سيراب كند، سپس ‍ برگرد و اين فاسق ، ابن زياد، را از همان جام بنوشان ، همان كسى كه راز دار من است ، همان كسى كه امين كار من است ، همان كسى كه كار من و اساس ‍ خلافت من به دست او استوار شده است ، همان كسى كه خروج كننده بر من - يعنى حسين بن على - را كشت ، و دشمنان و حسد ورزان من را نابود و محو ساخت .
ابن عقيل گويد: در بعضى از اشعار يزيد، كه به دست ما رسيده ، گواه روشنى بر لزوم لعن و نفرين وى ، بلكه كفر و زندقه او وجود دارد. يزيد در برخى از اشعارش آشكارا دم از الحاد زده ، پليدى سرشت خود را بروز داده و ناراستى باورهاى خود را آشكار نموده است . از آن جمله اين ابيات است :
اى ((عليه )) پيش آى و آواز بخوان و آهنگ بنواز، كه همانا من مناجات و راز و نياز را دوست نمى دارم . بيا و مرا از آن شراب خوشبو سيراب كن ؛ همان شرابى كه دختران بى شوهر آن را تهيّه كرده اند. اى زن ، چون من مُردَم ازدواج كن ، و بعد از من درنگ نكرده و عدّه نگاه ندار. مى خواهم در روز حشر كه به ديدار محمّد(ص ) مى شتابم شرابى زرد رنگ ، كه استخوانهايم را سيراب مى كند، در دست داشته باشم !
آرى ، براى امّت اسلامى ننگ بود كه كسى چون يزيد بر آن حكمفرما باشد و از همين روست كه شخصى چون ابوالعلاء معرى ، مسلمانان را به علّت تن دادن به بيعت با يزيد سرزنش كرده است :
روزگار را مى نگرم كه هر زشتى يى را مرتكب مى شود، و من پيوسته بر شگفتى و حيرتم افزوده مى گردد. آيا اين قريش نبود كه حسين عليه السلام را به قتل رسانيد، و به حكومت يزيد بن معاويه رضايت داد؟!
سبط ابن الجوزى مى گويد: جد من ، ابوالفرج ، در بغداد بر فراز منبر در حضور دانشمندان و بزرگان يزيد را لعن كرد. گروهى از جفاكاران برخاسته مجلس را ترك كردند، ولى او اين آيه قرآن را تلاوت كرد: (اءلا بَعْدا لِمَدْيَنَ كَمَا بَعدَتْ ثَموُدُ) (94) (اهل مدين نابود گردند، همان گونه كه قوم ثمود به هلاكت رسيدند)!
هم او مى نويسد: از جدّ من درباره يزيد پرسيدند، گفت : چه مى توان گفت درباره مردى كه سه سال حكومت كرد و در نخستين سال حكومتش حسين بن على (ع ) را به شهادت رساند، در سال دوم مدينه را به آشوب كشيد، و در سال سوم خانه خدا را ويران كرد؟!
مردم گفتند: آيا مى توانيم او را لعن كنيم ؟ پاسخ گفت : بلى او را لعن كنيد و بر وى لعنت فرستيد.
سبط ابن الجوزى مى افزايد: جدّ من ، در كتاب ((الرد على المتعصب العنيد))، نوشته است : در احاديث ما كسانى كه يك صدم كارهاى زشت يزيد را مرتكب شده باشند، مورد نفرين قرار گرفته اند. از آن جمله رواياتى است كه بخارى و مسلم در كتب صحيح خود آورده اند. براى نمونه در حديثى كه ابن مسعود از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مى كند مى خوانيم كه آن حضرت كسانى را كه بر بدن خود نقش و نگار مى كوبند، نفرين فرمودند. ابن عمر نيز نظير اين روايت را، شخصا از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كرده است . جابر روايت مى كند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله رباخوار و ربا گيرنده را لعنت كردند.
ابن عمر مى گويد كه شراب از ده جهت حرام و نفرين شده است . اين حديث در مسند احمد بن حنبل ذكر گرديده است . احاديث در اين باره بسيار است كه همه بر ملعون بودن يزيد گواهى مى دهند. نكته مهم اين است كه اين گونه كارهاى حرام غير از جنايت هولناك يزيد مبنى بر شهادت رساندن پاره تن رسول الله صلى الله عليه و آله حضرت حسين بن على عليه السلام ، و برادران و خويشان و ياران با وفاى اوست . بعلاوه ، يزيد مدينه و مكّه - دو شهر مقدس اسلامى - را با خاك يكسان كرد و آشكارا از كفر و زندقه دم زد.(95)
اللهم الْعَن اول ظالِمٍ ظَلَمَ حَق محمد و آل محمد وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ اللهم الْعَنِ الْعِصابَةِ التى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَ شايَعَتْ وَ بايَعَتْ وَ تابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اللهم العنهم جَميعا. زيارت عاشورا
يزيد، رسوا و بيچاره شد! 
يزيد، پس از فاجعه عاشورا، خيلى زود دانست كه مردم از كار او منزجر شده اند و آن سخنان ياوه كه در باب خاندان عصمت گفته و بدين وسيله خواسته بود خون سيّدالشّهداء(ع ) را لوث سازد، ره به جايى نبرده است . چگونه او مى توانست اتهام كفر و خارجيگرى به خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله بندد، در حاليكه چون دستور به كشتن سفير معترض روم داد، حضار مجلس از سر مقدّس صدايى بلند شنيدند كه مى فرمود: ((لاحول و لا قوّة الا بالله )).
چه كسى قبل از اين ديده يا شنيده بود كه سر بريده اى به زبانى فصيح ، سخن بگويد؟! آيا زاده ميسون مى توانست در برابر اين اعجاز الهى مقاومت كند، يا نور خدا را خاموش سازد؟! كلا و حاشا!
انزجار و تنفّر عمومى از جنايات يزيد تا بدانجا پيش رفت كه هند، همسر يزيد و دختر عمرو بن سهيل (كه قبلا همسر عبدالله بن عامربن كريز - پسر دايى عثمان بن عفان - بود و معاويه او را به سبب علاقه يزيد به هند وادار به طلاق همسرش نموده بود) (96) هنگامى كه سر نورانى امام عليه السلام را بر بالاى خانه اش ديد و مشاهده نمود كه چگونه انوار الهى از آن به سوى آسمان پرتو افشان است و متوجّه شد كه چه سان خون تازه از آن بر زمين مى چكد، از خود بيخود گشت و عنان قلبش از هم گسست و سراسيمه و بدون حجاب وارد مجلس يزيد شد، در حاليكه فرياد مى زد: ((سر مطهر پسر دختر رسول