ز نمى شمارند، و به جانم قسم ، اين همان گمراهى بزرگى است كه نزديك است بر گمراهى خود يزيد بچربد (106)
دانشمند گرامى حجّت الاسلام والمسلمين على دوانى ، در پاورقى كتاب ((سير حديث در اسلام ))، نوشتة سيد احمد ميرخانى (صفحه 358) درباره محمّد غزالى (متوفاى سال 505 هجرى ) چنين مى نويسد:
غزالى ظاهرا به واسطه افراط در تصوّف ، چندان اظهار تقدّس و احتياط مى كرده كه مى گويد: لعن يزيد جايز نيست ، چون او يك فرد مسلمان است و ممكن است بعد از واقعه قتل امام حسين (ع ) توبه كرده باشد! به قول فغانى ، شاعر سنّى ، خطاب به غزالى :
بر چنين كس نكنى لعنت و، شرمت بادا
لعن الله يزيد و على آل يزيد
حكيم سنايى غزنوى نيز مى گويد:
داستان پسر هند مگر نشنيدى
كه از او بر سر اولاد پيمبر چه رسيد؟!
پدر او لب و دندان پيمبر بشكست
مادر او جگر عمّ پيمبر بمكيد
خود، بناحق ، حق داماد پيمبر بگرفت
پسر او سر فرزند پيمبر ببريد
بر چنين قوم چرا لعنت و نفرين نكنم
لعن الله يزيدا و على آل يزيد
آرى ، به اين گونه كسان بايد گفت :
اى كه گفتى بر يزيد و آل او لعنت مكن
زآنكه شايد حق تعالى كرده باشد رحمتش
آنچه با آل نبى او كرد اگر بخشد خداى
هم ببخشايد ترا گر كرده باشى لعنتش !
آيا سازش نور و ظلمت ممكن است (107) 
رهبر حزب شيطان يزيد بن معاويه به خوبى آگاه بود كه يك انقلاب و حركتى از خانه پسر حضرت زهرا و حضرت على ، امام حسين عليه السلام ، در حال تكون است كه بزودى زبانه خواهد كشيد و دودمان نحس اموى را خواهد سوزاند.
معاويه براى جلوگيرى از انقلاب در حال رشد و خفه كردن آن در نطفه از هر درى درآمد. سلاح زور و زر را به كار برد، ولى نتيجه نگرفت . عاقبت از در تزوير وارد شد، و پيشنهاد وصلت و ازدواج با خاندان نبوت را داد، ولى در اين جا هم شكست خورد.
مواقع حسّاس  
براى هركس و يا هرگروه سياسى و غير سياسى مواردى پيش مى آيد كه فوق العاده حساس و خطرناك ، بلكه گاهى سرنوشت ساز است ، و ممكن است مسير تاريخ ملتى را عوض كند. در اين گونه مواقع ، تصميم گيرى درست نشانه عقل و درايت و قاطعيت است ، و غفلت و مسامحه ، و نديدن عمق قضيه چه بسا باعث از بين رفتن و شكست يك انقلاب باشد.
معاويه براى اينكه جلوى حركت انقلابى امام حسين عليه السلام را بگيرد با وى بظاهر از در آشتى و دوستى درآمد و پيوند سببى را عامل مؤ ثر در رفع اختلاف ميان بنى هاشم و بنى اميه دانست . او انتظار داشت با پيشنهاد وصلت و خواستگارى دختر زينب كبرى عليه السلام براى پسرش يزيد، نرمش و انعطافى در روحيه خروشان امام حسين عليه السلام كه دائى دختر بود پديد آيد، يا لااقل جلوى انقلاب تا مدتى گرفته شود.
معاويه به حاكم خود مروان در مدينه نامه نوشت و به او دستور داد دختر عبدالله بن جعفر از زينب كبرى عليه السلام را براى يزيد وليعهد خود خواستگارى نموده و به عقد او درآورد و افزود كه براى تحقق اين منظور، اختيار تام دارد كه از نظر مهريه و شرائط ديگر هرچه مناسب دانست تعهد كند و علاوه بر همه اينها، يك شرط مهم و اساسى را در ضمن عقد بگنجاند و آن : سازش ميان بنى هاشم (حزب الله ) و بنى اميه (حزب شيطان ) و اعلان ترك مخاصمه ، و متاركه دائمى درگيرى ميان دو گروه .
دسيسه معاويه نقش بر آب شد 
مروان حاكم مدينه پس از دريافت نامه معاويه ، راهى خانه عبدالله بن جعفر پدر دختر مورد نظر شد. شايد چنين تصور مى كرد كه بنى هاشم از اين فرصت كاملا استقبال كرده و به وى خير مقدم مى گويند، و مانند ديگر دنيا پرستان غرق در شادى شده ، اين خدمت را فراموش نمى كنند! هر چه بود مجلس رسميت يافت ، مروان پيشنهاد شيطانى معاويه را كه براى بسيارى از اعضاى حزب شيطان مهم و فوق العاده به نظر مى آمد مطرح كرد. وى خطبه اى بليغ ايراد نمود و در ضمن آن از دودمان رسالت و خاندان نبوت تمجيد فراوان كرد و پس از بيان مهريه و شرط پرداخت تمام قرضهاى پدر دختر، موقعيت سياسى و خانوادگى يزيد بن معاويه را شرح داده و آشتى و سازش ميان دو جناح متخاصم بنى هاشم و بنى اميه را در راءس همه شرطها قرار داد و به انتظار پاسخ مثبت نشست .
سكوت مطلق سراسر مجلس را فراگرفته و نفسها در سينه ها حبس شده بود. افراد ظاهر بين و ساده انديش و كم تجربه از شادى در پوست خويش ‍ نمى گنجيدند، و بعضى در دل خويش مى گفتند چه موقعيت خوب و فرصت طلايى است ، بايد از آن در راه سازش و ترك مخاصمه استفاده كرد.
اما سالار شهيدان امام حسين عليه السلام كه از رموز كار و نقشه هاى مرموز دشمن آگاه بود ساكت و آرام نشسته و مجلس را تماشا مى كرد و اصلا سخنى نمى گفت ، شايد مى خواست افكار ديگران را بفهمد، و روح انقلابى آنان را بشناسد، و حزب الله را هم بيازمايد، و استقامت آنان را ارزيابى كند، اما طولى نكشيد كه صحنه عوض شد، اميدها به ياءس تبديل گشت ، و نقشه شيطانى معاويه نقش برآب شد و بار ديگر رسوا گرديد.
عبدالله بن جعفر پدر دختر، پاسخ ‌گويى به مروان حاكم مدينه و اختيار امر دختر را به امام حسين عليه السلام كه آن روز دايى بزرگ دختر و بزرگ بنى هاشم و پيشواى والا مقام بود واگذار كرد.
حسين عزيز بنيان گذار انقلاب خونين و حماسه عاشوراى كربلاى 61 هجرى خطبه زيبايى چون زيبايى خودش خواند و قاطعانه بر خلاف انتظار حضار مجلس سخن گفت و پرده از روى سياست سياست بازان برداشت ، و خط فكرى هر يك از حزب الله و حزب شيطان را مشخص كرد، و عنقا را برتر از آن دانست كه شكار دام مگسى گردد. حضرت درباره با سه شرط پيشنهادى مروان در ازدواج دختر زينب كبرى (ع ) چنين فرمود:
- ما خاندان رسالت و نبوّت هرگز مهريه دختران خود را بيشتر از مهر سنّتى مادرمان زهرا(س ) قرار نمى دهيم ، همچنين سابقه ندارد كه بنى هاشم ديون و بدهيهاى مردان را به وسيله زنان پرداخت كرده باشند (اشاره به اينكه بنى اميه بودند كه به وسيله زنان ، زندگى خود را تاءمين مى كردند، و قرضهاى مردان را از اين طريق مى پرداختند.)!
اما يزيد، اين موقعيت بر شخصيت او نيافزوده علاقمندان به او جز نادانان كسى ديگر نمى باشد.
حق و باطل را هرگز آشتى نباشد 
امام حسين (ع ) در رابطه با شرط سوم ازدواج (آشتى و سازش بين بنى هاشم و بنى اميه ) و صلح ميان حق و باطل جمله بسيار ارزنده و سازنده اى فرمود كه زيبنده است سرمشق زندگى و برنامه غيرقابل تغيير همه انسانهاى آزاده و مسلمانان وارسته باشد:
((إ نّا قوم عاديناكم فى الله و لم نكن نصالحكم للدنيا فلقد اءعيى النسب فكيف السبب )) (108)
ما خاندان محمد(ص ) گروهى هستيم كه در راه خشنودى خدا با شما (دشمنان دين ) جنگ و پيكار داريم ، هرگز براى دنيا و مصالح آن با شما سازش نخواهيم كرد، قرابت و فاميلى ناتوان و عاجز مانده كه صلح را بر ما تحميل كند، چه رسد بر قرابت سببى و ازدواج و وضعيت زناشوئى !
اين سخن آخرين پايه اميد معاويه و طرفدارانش را فرو ريخت ، و خط فكرى و مشى سياسى حزب الله و طرفدارانش را در برابر حزب شيطان روشن ساخت . علاوه براين امام حسين عملى بسيار جوانمردانه و بزرگانه انجام داد، بدينگونه كه ، در همان مجلس دختر زينب ك