رى را به يكى از فرزندان بنى هاشم تزويج كرد، و براى هميشه اميد يزيد پليد را قطع نمود و باغى را كه ارزش خوبى داشت از مال شخصى خود به داماد و عروس هبه كرد. و با اين عمل امام ، ظاهر بينان و تنگ نظران خجل و شرمنده از مجلس خارج شده ، و تفاوت شخصيتها را هم شناختند.
اين است ويژگى بارز و ممتاز حزب الله ، كه با هيچ عنوان و عاملى ، با آنان كه خط فكرى باطل و انحرافى دارند سازش نمى كنند، و دست دوستى و آشتى به آنان نمى دهند، و بر هر فرد حزب اللهى لازم است كه حسين وار انديشند و در پيشنهادهاى ارائه شده از طرف دشمن دقت فراوان به كار برند، و با مسائل چنان برخورد كنند، كه سالار شهيدان ما را آموخت .
خطبة آتشين امام حسين (ع ) در مجلس معاويه 
سالار جانبازان و رهبر بزرگ انقلاب و حماسه كربلا، روزى در مجلس ‍ معاويه بنا به تقاضاى مردم خطبه اى ايراد كرد و حقايقى را براى مسلمانان روشن ساخت . حضرت در اين خطبه ، قسمتى از شرايط رهبرى و حزب الله را كه معاويه خود را بدروغ واجد آن شرايط مى دانست بيان نمود، و يكى از شرايط را آگاهى رهبر از حقايق قرآن و پيروى از آن دانست .
امام حسين عليه السلام ضمن ايراد خطبه فصيح و بليغ مردم را به پيروى از رهبرى خود دعوت فرمود و وظيفه سنگين مسلمانان در انتخاب رهبر و اطاعت از آن را بازگو كرد:
((نَحْنُ حِزْبُ اللهِ الْغالِبونَ، وَ عِتْرَةُ رَسوُلِ الله الاقربون ، وَ اءهل بَيْتِهِ الطَّيِّبوُنَ، وَ اءَحَدُالثَّقَلَيْنِ اللذين جعلنا رَسولُ اللهِ ثانى كِتابِ اللهِ تَبارَكَ وَ تَعالى ، الَّذى فيهِ تَفْصيلُ كُلِّ شَيْءٍ، لا يَاءْتيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ، وَالْمُعَوَّلُ عَلَيْنا فى تَفسيرِهِ، وَ لا يُبْطينا تَاءْويلَهُ، بَلْ نَتَّبِعُ حَقائقَهُ فَاءطيعوُنا فان طاعَتَنا مَفْروُضَةٌ، اءنْ كانَتْ بِطاعَةِ الله مَقرُونَةٌ)). (109)
((ماييم حزب پيروزمند پروردگار و خويشان نزديك و اهل بيت پاك پيامبر خدا، و يكى از دو امانت سنگين و گران قيمت كه رسول خدا (درحديث ثقلين ) ما را جفت كتاب خدا قرارداد، قرآنى كه بيان و تفصيل هر چيز در آن است ، و هيچ سخن باطل در آن نسبت بگذشته و آينده وجود ندارد، كتابى كه در تفسير و بيان حقايق آن بايد به ما تكيه و اعتماد شود، و فهم تاءويل آن از ما دور نيست ، و ماييم كه دائما پيروى از حقايق قرآن را برنامه كار خود قرار مى دهيم ، پس ما را (با چنين خصوصيت ) اطاعت كنيد، كه اطاعت ما بر شما واجب است . چه ، خداى متعال لزوم اطاعت ما را مقرون به لزوم اطاعت از خود و رسولش قرار داده است )).(110)
پيروان معاويه بين ناقه و جمل را، فرق نمى گذارند! 
على بن حسين مسعودى ، از مورخان و جغرافى شناسان بزرگ اسلام در قرن چهارم ، در كتاب ((مروج الذهب )) مى نويسد: ((مردى از اهل كوفه در موقع بازگشتن از صفّين سوار بر شتر به دمشق آمد. يكى از مردم شام با وى درآويخت و گفت : اين ناقه كه بر وى سوارى از آن من است كه در جنگ صفين به غارت رفته و در دست تو افتاده است . نزاعشان بالا گرفت و نزد معاويه رفتند. مرد دمشقى پنجاه شاهد آورد كه اين ناقه مال اوست (در زبان عرب ناقه به شتر ماده گويند) يعنى گواهى دادند اين شتر ماده مال اين مرد شامى است . معاويه هم به حكم شهادت پنجاه نفر مزبور، حكم داد كه ناقه (يعنى شترماده ) مال مرد دمشقى است و فرد عراقى را مجبور كرد كه شتر را تحويل وى دهد. مرد عراقى گفت : خدا خيرت دهد! اين شتر ناقه نيست جمل است (يعنى ماده نيست ، نر است )! معاويه گفت : حكمى داده ام و برگشت ندارد! بعدها كه مردم متفرّق شدند مرد كوفى را خواست و به او گفت : شترت چقدر قيمت داشت ؟ و آنگاه بيش از قيمت شتر به او پرداخته و به او گفت : براى على عليه السلام خبر ببر كه من براى جنگ با وى صدهزار مرد دارم كه ناقه را از جمل فرق نمى گذارند! ((يعنى اگر به ناقه جمل بگويم و به جمل ناقه ، چون و چرا نمى كنند)).
مسعودى بعد از ذكر اين داستان مى نويسد: اطاعت مردم از معاويه و نفاذِ حكم وى به جايى رسيد كه در موقع رفتن به جنگ صفين روز چهارشنبه صلاى نماز جمعه در داد و با مردم نماز جمعه خواند و كسى نگفت كه امروز چهارشنبه است ، نماز جمعه چرا؟!(111)
بنى اُميه معتقد به خدا و پيغمبر صلى الله عليه و آله نبودند 
دستگاه بنى اميه در شام ، اين همه تبليغات بر ضد اميرالمؤ منين على بن ابى طالب عليه السلام كرده اند، و مردم شام متجاوز از بيست سال لعن و سبّ على عليه السلام را در منبرها شنيده اند؛ كجا مى دانند حق كيست و باطل كدامست ؟!
فرد شامى كه شايد ابدا اسمى از حسنين (ع ) نشنيده و شايد يكى از هزاران افتخار بنى هاشم را نمى داند چطور مى شود حق را بدو رسانيد و او را بيدار كرد؟ جز اينكه على بن الحسين (ع ) در مركز خلافت يزيد از همان منبرى كه بر فراز آن پيوسته عليه على بن ابى طالب (ع ) و ساير بنى هاشم تبليغ شده بود بالا رود و افتخارات على بن ابى طالب عليه السلام و ساير بنى هاشم را به گوش مردم شام برساند و يزيد و معاويه را رسوا كند و اهل شام را بر يزيد بشوراند، تا قصه كشته شدن پدر و برادران او را در كربلا، اهل شام ساليان دراز گفتگوى هر مجلس و محفل نمايند و در نتيجه آثار شوم تبليغات معاويه بكلى محو و نابود شود و دشمن با همه سلطه و قدرتى كه دارد نتواند حقيقت را وارونه نشان دهد.
پايه تبليغات سوء اموى در شام را بايد از اينجا اندازه گرفت كه وقتى اميرالمؤ منين على بن ابى طالب (ع ) در محراب كشته شد، اهل شام تعجّب كرده و مى گفتند مگر على نماز مى خوانده كه به مسجد آمده و در محراب او را كشته اند؟!(112)انتقال خلافت به معاويه و تبديل آن به سلطنت موروثى 
پس از شهادت اميرالمؤ منين على (ع ) به موجب وصيت آن حضرت مردم با حضرت حسن بن على عليه السلام ، كه نزد شيعيان امام دوم مى باشد، بيعت كردند و حضرت متصدى خلافت شد، ولى معاويه آرام ننشسته به سوى عراق كه مقرّ خلافت بود لشگر كشيد و با امام حسن بن على (ع ) به جنگ پرداخت .
معاويه با دسيسه هاى مختلف و دادن پولهاى گزاف ، تدريجا ياران و سرداران حسن بن على عليه السلام را فاسد كرده به جانب خود كشيد و بالاخره حسن بن على عليه السلام نيز خلافت را به اين شرط كه پس از درگذشت معاويه ، به وى برگردد و نيز معاويه به شيعيان تعرض نكند، به او واگذاركرد.(113)
در سال چهل هجرى معاويه بر خلافت اسلامى استيلا و بلافاصله به عراق آمده در سخنرانى يى كه ايراد كرد به مردم اخطار نمود و گفت : ((من با شما سر نماز و روزه نمى جنگيدم ، بلكه مى خواستم بر شما حكومت كنم و به مقصود خود هم رسيدم )) (114) نيز گفت : ((پيمانى كه با امام حسن عليه السلام بستم لغو و زير پاى من است )) (115) معاويه با اين سخن اشاره كرد كه سياست وى از ديانت جداست و نسبت به مقررات دينى تعهّدى نخواهد داشت و همه نيروى خود را در زنده نگه داشتن حكومت خود به كار خواهد بست ، و البته روشن است كه چنين حكومتى سلطنت و پادشاهى است نه خلافت و جانشينى پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله . از همين جا بود كه بع