ضى از كسانى كه به حضور وى باريافتند به عنوان پادشاهى سلامش دادند (116) و خود نيز در برخى از مجالس خصوصى ، از حكومت خود با ملك و پادشاهى تعبير مى كرد (117) اگر چه در ملا عام خود را خليفه مى شمرد و البته پادشاهى كه بر پايه زور استوار باشد وراثت را به دنبال خود دارد. چنانكه بالا خره نيز به نيت خود جامة عمل پوشانيد و پسر خود يزيد را، كه جوانى بى بند و بار بود و كمترين شخصيت دينى نداشت ، ولى عهد قرار داده به جانشينى خود برگزيد (118) و آن همه حوادث ننگين را فراهم ساخت .
معاويه ، با بيان گذشته خود رسانيد كه نخواهد گذاشت حسن عليه السلام پس از وى به خلافت برسد، يعنى در خصوص خلافت بعد از خود فكرى ديگر دارد و آن همان بود كه حسن را با سم شهيد كرد (119) و راه را براى فرزند خود يزيد هموار ساخت . معاويه با الغاى پيمان نامبرده فهمانيد كه هرگز نخواهد گذاشت شيعيان اهل بيت در محيط امن و آسايش به سر برند و كما فى السابق به فعاليتهاى دينى خود ادامه دهند، و همين معنى را نيز عملا پياده كرد.(120)
وى اعلام كرد كه هركس در مناقب اهل بيت عليه السلام حديثى نقل كند هيچگونه مصونيّتى از حيث جان و مال و عِرض خود نخواهد داشت .(121) نيز دستور داد هركه در مدح و منقبت ساير صحابه و خلفا حديثى بياورد به وى جايزه اى فراوان دهند. و در نتيجه اين دستور، اخبار بسيارى در مناقب صحابه جعل شد. (122) همچنين دستور داد در همه بلاد اسلامى در روى منابر به على عليه السلام ناسزا گفته شود (و اين دستور تا زمان عمربن عبدالعزيز خليفه اموى 99-110 اجرا شد). معاويه به دستيارى عمّال و كارگردانان خود كه جمعى از ايشان صحابى بودند خواصّ شيعه على عليه السلام را كشت و سر برخى از آنان را به نيزه زده در شهرها گردانيد. وى عموم شيعيان را در هرجا بودند به ناسزا و بيزارى از على تكليف مى كرد و هركه از اين كار خوددارى مى كرد به قتل مى رسيد.(123)
سخت ترين روزگار براى شيعه 
يكى از سخت ترين زمانها براى شيعه در تاريخ تشيّع ، همان زمان حكومت بيست ساله معاويه است كه شيعه هيچگونه مصونيّتى نداشت . دو تن از پيشوايان شيعه (امام دوم و امام سوم ) كه در زمان معاويه بودند كمترين قدرتى براى برگردانيدن اوضاع ناگوار در اختيار نداشتند. حتّى امام سوم شيعه ، كه در شش ماه اول سلطنت يزيد قيام كرد و با همه ياران و فرزندان خود شهيد شد، در مدت ده سالى كه در خلافت معاويه مى زيست تمكّن اين اقدام را نيز نداشت .
اكثريّت تسنّن اين همه كشتارهاى ناحق و بى بند و باريها را كه به دست برخى از صحابه ، خصوصا معاويه و كارگردانان وى ، انجام يافته است توجيه مى كنند كه آنان صحابه بودند و به مقتضاى احاديثى كه از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله رسيده ، صحابه مجتهدند و معذور، و خداوند از ايشان راضى است و هر جرم و جنايتى كه از ايشان سر بزند معفو است ! ولى شيعه اين عذر را نمى پذيرد زيرا:
اولا، معقول نيست يك رهبر اجتماعى مانند پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله براى احياى حق و عدالت و آزادى به پا خاسته و جمعى را همعقيده خود گرداند كه همه هستى خود را در راه اين منظور مقدّس گذاشته ، آن را لباس تحقّق بخشند. سپس وقتى كه به منظور خود نايل شد، ياران خود را نسبت به مردم و قوانين مقدسة خود آزادى مطلق ببخشد و هرگونه حق كشى و تبهكارى و بى بندوبارى را از ايشان معفوّ داند، يعنى با دست و ابزارى كه بنايى را برپا كرده با همان دست و ابزار نيز آن را خراب كند!
ثانيا، اين روايات كه صحابه را تقديس ، و اعمال ناروا و غير مشروع آنان را تصحيح مى كند و ايشان را آمرزيده و مصون معرّفى مى نمايد، از طريق خود صحابه به ما رسيده و مستند به گفتار ايشان است . و اين در حالى است كه خود صحابه ، به شهادت تاريخ قطعى ، با همديگر معامله مصونيت و معذوريت نمى كردند؛ چه ، همان صحابه بودند كه بعضا دست به كشتار و سبّ و لعن و رسوا كردن همديگر مى زدند و هرگز كمترين اغماض و مسامحه اى در حق همديگر روا نمى داشتند.
بنابر آنچه گذشت ، به شهادت عمل خود صحابه ، اين روايات صحيح نيستند و اگر هم صحيح باشند مقصود از آنها معناى ديگرى غير از مصونيّت و تقديس قانونى صحابه است .
فرضا اگر خداى متعال در كلام خود روزى از صحابه در برابر خدمتى كه در اجراى فرمان او كرده اند اظهار رضايت فرمايد معنى آن (124) تقدير از خصوصِ خدمت مزبور يا خدمات پيش از آن تاريخِ آنان است نه اينكه در آينده مى توانند هرگونه نافرمانى كه دلشان مى خواهد بكنند!
استقرار سلطنت بنى اميه 
سال شصت هجرى معاويه در گذشت و پسرش يزيد طبق بيعتى كه پدرش ‍ بزور از مردم براى وى گرفته بود زمام حكومت اسلامى را در دست گرفت .
چنانكه گفتيم ، يزيد به شهادت تاريخ هيچگونه شخصيت دينى نداشت . جوانى لاابالى بود كه حتى در زمان حيات پدر اعتنايى به اصول و قوانين اسلام نداشت و جز عياشى و بى بند و بارى و شهوت رانى چيزى سرش ‍ نمى شد. وى در سه سال حكومت خود فجايعى به راه انداخت كه در تاريخ ظهور اسلام با آن همه فتنه ها كه گذشته بود سابقه نداشت .
پس از يزيد هم آل مروان از بنى اميه زمام حكومت اسلامى را به تفصيلى كه در تواريخ ضبط شده در دست گرفتند. حكومت اين دسته يازده نفرى كه نزديك به هفتاد سال ادامه داشت روزگار تيره و شومى براى اسلام و مسلمين به وجود آورد كه در جامعه اسلامى جز يك امپراتورى عربى استبدادى كه نام خلافت اسلامى بر آن گذاشته شده بود حكومت نمى كرد. در دوره حكومت اينان حتى كار به جايى كشيد كه خليفة وقت ، كه جانشين پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و يگانه حامى دين ! شمرده مى شد، بى محابا تصميم گرفت بالاى خانه كعبه غرفه اى بسازد تا در موسم حج در آنجا مخصوصا به خوش گذرانى بپردازد!(125)
خليفه وقت ، قرآن كريم را آماج تير قرار داد و در شعرى كه خطاب به قرآن انشا كرد گفت : روز قيامت كه پيش خداى خود حضور مى يابى بگو خليفه مرا پاره پاره كرد! (126)
البته شيعه ، كه اختلاف نظر اساسى اش با اكثريت تسنّن است بر سر دو مسئله خلافت اسلامى و مرجعيت دينى بوده و هست ،در اين دوره تاريك روزگارى تلخ و دشوار را مى گذرانيد، ولى شيوه بيدادگرى و بى بند و بارى حكومتهاى وقت و قيافه مظلوميت و تقوى و طهارت پيشوايان اهل بيت ، اين گروه را روزبه روز در عقايد خود استوارتر مى ساخت و مخصوصا شهادت دلخراش حضرت حسين ، پيشواى سوم شيعه ، در توسعه يافتن تشيّع بويژه در مناطق دور از مركز خلافت مانند عراق و يمن و ايران كمك بسزايى كرد.
گواه اين سخن آن است كه در زمان امامت پيشواى پنجم شيعه ، كه هنوز قرن اول هجرى تمام نشده و چهل سال بيشتر از شهادت امام سوم نگذشته بود، به مناسبت اختلال و ضعفى كه در بنيان حكومت اموى پيدا شده بود، شيعيان از اطراف كشور اسلامى مانند سيل به دور پيشواى پنجم ريخته به اخذ حديث و تعلّم معارف دينى در محضر وى پرداختند. نيز هنوز قرن اول هجرى تمام نشده بود كه چندنفر از امراى دولت شهر قم را در ايران بنياد نهاده و شيعه نشين ساختند (127) هر چند در عين حال شيعه به حسب دستو