ند، نه آنكه راستى كار ابن زياد را نپسنديده باشد و از كشتن آن حضرت پشيمان شده باشد.
دليل بر اين امر، داستانى است كه ((سبط ابن الجوزى )) در ((تذكره )) روايت كرده است كه ، يزيد ابن زياد را نزديك خود بخواند و مال فراوان به او بخشيد و او را تحفه هاى بزرگ داد و نزديك خود نشانيد و منزلت او را بلند گردانيد. نيز او را به اندرون خود برد نزد زنان خود و نديم كرد و شبى در حال مستى به مطرب گفت : بخوان و خود اين ابيات را بالبداهه انشا كرد:
اسقنى شربة تروى مشاشى (140)
ثم مل فاسق مثلها ابن زياد
صاحب السرّ و الا مانة عندى
و لتسديدى مغنمى و جهادى
قاتل الخارجى اءعنى حسينا
و مبيد الا عداء و الحسّاد
ابن اثير در كامل نقل كرده است كه ، ابن زياد به مسافر بن شريح شكرى در راه شام گفت : من حسين را به امر يزيد كشتم . يزيد به من گفت : يا بايد حسين عليه السلام كشته شود و يا بايد تو كشته شوى ؛ و من قتل او را اختيار كردم .
پس اظهار پشيمانى يزيد از قتل امام حسين عليه السلام از روى حيله و تزوير و سياست بوده ، چون ديده است اين عمل در انظار مردم و افكار عمومى نتيجه بد عليه اش بخشيده خواسته خود را تبرئه كند، بلكه با آن رويّه ، جلب قلوب نمايد و الّا در باطن از قتل آن حضرت مسرور بوده است .
شمر بن ذى الجوشن نيز نماز مى خوانده و بعد از نماز مى گفته است : خدايا اطاعت از اولى الا مر مرا وادار كرد كه ريحانه رسول الله را به قتل برسانم !!(141)
(رجوع شود به ميزان الاعتدال ذهبى ج 2 ص 280 ط مصر و انيس ‍ الموحدين ص 115 ط تبريز سال 2139 ق ).
اولى الا مر چه كسانى هستند؟  
قرآن مى فرمايد: (يا اءيُّهَا الَّذينَ آمَنوُا اءطيعواللهَ وَ اءطيعوُا الرَّسوُلَ وَ اوُلى الا مْرِ مِنْكُمْ) (142): اى اهل ايمان فرمان خدا و رسول و فرمانداران (از طرف خدا و رسول ) را اطاعت كنيد، اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد، و اين كار (رجوع به حكم خدا و رسول ) براى شما از هرچه تصوّر كنيد بهتر و خوش عاقبت تر خواهد بود.
ابى بصير از امام جعفر صادق عليه السلام راجع به اين آيه سؤ ال كرد، حضرت فرمود: اين آيه در شاءن على بن ابى طالب و امام حسن و امام حسين عليه السلام نازل شده است .(143)
در حديث ديگر از ابى بصير آمده است كه امام فرمود: آيه شريفة اولى الا مر دربارة ائمّه اطهار كه از نسل على و فاطمه مى باشند نازل گرديده است .(144)
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرموده است : ((لا طاعة لمخلوق فيمعصية الخالق )) : آنجا كه كار به معصيت الهى مى انجامد، هيچ مخلوقى را نبايد اطاعت كرد. تنها على بن ابى طالب و يازده فرزند معصوم وى هستند كه به نحو مطلق واجب الاطاعه بوده و خداوند اطاعت آنان را مانند اطاعت رسول الله مطلقا واجب فرموده است . و هرگز خداى متعال اطاعت اشخاص غيرمعصوم را واجب نمى كند و در كنار پيامبر قرارشان نمى دهد.
در تفسير اين آيه ، احاديث فراوانى وارد شده است كه بر اساس آنها نبى اكرم در تفسير اولى الا مر، فرموده : اوّل آنان على بن ابى طالب مى باشد و سپس تا امام دوازدهم را برشمرده است . (145) اولى الا مر يعنى امير المؤ منين على عليه السلام (146)
معلوم است كه اولى الا مر شمر، عبارت از يزيد و ابن زياد است .
اين نيز كه يزيد اجازه داد اهل بيت در دمشق در دربار خونبار او براى سيدالشهدا عليه السلام عزا برپا نمايند، از راه حيله و سياست شومش بوده است ، به اين اميد كه در انظار عموم ، بتواند خود را از جنايت فجيع قتل امام تبرئه نمايد.
محدث قمى در ((نفس المهموم )) آورده است (147) :در كامل بهائى گويد: زينب عليه السلام نزد يزيد فرستاد و رخصت خواست براى برادرش حسين عليه السلام مجلس عزا برپاى دارد. يزيد لعنه الله رخصت داد و آنان را در دارالحجاره فرود آورد. هفت روز به آنجا ماتم داشتند و هر روز زنان بسيار نزد ايشان مى آمدند، چندانكه نزديك بود مردم در سراى يزيد ريزند و او را بكشند. مروان آگاه گرديد و گفت مصلحت نيست اهل بيت حسين عليه السلام را در اين شهر نگاهدارى ، برگ سفر بساز و ايشان را سوى حجاز فرست . يزيد برگ سفر ايشان بساخت و ايشان را به مدينه روانه كرد. بنابراين روايت ، مروان بدان وقت در شام بود.
بنابر آنچه بيان شد يزيد پليد دست و پاى خود را گم كرده بود و نمى دانست چه حيله اى بينديشد تا جلوى تنفّر و انزجار مردم را بگيرد و از يورش مردم به دربارش كه او را بكشند جلوگيرى كند. مروان از نيّات مردم آگاه شده و يزيد را از واقع امر آگاه ساخته و او را وادار به حركت دادن اسراى اهل بيت كرده است . حتى هفت روز عزا برپاكردن اهل بيت بر سيّدالشهدا عليه السلام بسيار بعيد به نظر مى رسد، بلكه كلى مدّت ماندن آنها در دمشق هفت روز شده است . با آن هيجان مردم و اضطراب و تشويش در اذهان آنها، يزيد چطور مى توانست اهل بيت را در دمشق بيشتر نگه دارد و تا چهل روز سر مطهر را در مناره مسجد جامع آويخته باشند يا آن سر انوار اطهر را با اسراى خاندان رسالت به مدينه فرستاده باشد. بلكه ملاحظه سياست يزيد و حيله وى براى جلب قلوب ايجاد مى كرده كه راءس مطهّر را هر چه زودتر به بدن اطيب برگرداند تا زمينه تحريك افكار عمومى مردم عليه خودش را از بين برده و نظر مساعد آنها را به خويش جلب نمايد. و نا گفته نماند كه طبرى گفته سه روز عزا نگاه داشتند، اهل بيت را در اول ورودشان به دمشق در خانه ويرانى مسكن داده اند، چنانكه در بصائر الدرجات از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده كه على بن الحسين را با همراهان نزد يزيد بن معاويه بردند و آنها را در خانه ويران مسكن دادند. يكى از ايشان گفت : ما را در اين خانه منزل دادند كه سقف فرو افتد و ما را بكشد. پاسبانان به زبان رومى مى گفتند: اينها را بنگريد از خراب شدن خانه مى ترسند با آنكه فردا آنها را بيرون مى برند و مى كشند. على بن الحسين عليه السلام فرمود: هيچكس از ما زبان رومى را نيكو نمى دانست جز من .
از اين روايت شريفه استفاده مى شود كه پاسبانان دولت بنى اميّه در زندان و آنهايى كه از سوى يزيد بر اسراى اهل بيت گمارده شده بوده اند به زبان رومى تكلّم مى نموده اند، و ظن قوى آن است كه اصلا رومى بوده اند. چون دولت بنى اميّه با روم مرتبط بود و دولت روم در دربار بنى اميّه و معاويه و يزيد نفوذ داشت . چنانكه سر جون بن منصور رومى ، كه معرب سرژيوس (148) است ، از زمان معاويه تا دوره عبدالملك تقريبا كاتب و وزير مشاور در دربار اموى بود و تدبير قتل سيّدالشهدا عليه السلام به دست ابن زياد را او به يزيد پيشنهاد داد. روى همين پيشنهاد بود كه يزيد حكومت عراقين بصره و كوفه را يكجا به ابن زياد واگذار كرد و او را به محاربه سيّدالشهدا وادار نمود. سرجون قبلا عهدى از معاويه اخذ نموده و نگه داشته بود. از آنجا كه روابط يزيد با ابن زياد خوب نبود، بعد از مشاوره يزيد با سرجون و پيشنهاد وى كه ولايت عراقين را به ابن زياد بدهد و به جنگ امام بفرستد، سرجون آن عهدنامه را به يزيد نشان داد و او نيز قبول كرد. به اين مطلب شيخ مفيد ((ره )) در ارشاد و ديگران اشاره كرده اند.
ارتبا