ادگاه محاكمه اش گرديد، و حكم بر عليه او صادر شد!
پيروزى او به شكست تبديل گرديد، و شهد در كامش شرنگ شد. به جاى كوبيدن خاندان وحى ، خود كوبيده شد. آرى ، حق در همه جا پيروز است و ناله مظلوم از قدرت ظالم قويتر.
نخستين حكمى كه در اين محاكمه جهانى ، بر عليه يزيد لعين صادر گرديد، از سوى همسرش هند بود. هند ناظر جريانهاى مجلس بود. آنچه رخ داده بود ديده و آنچه گفته شده بود شنيده بود.
وى ناگهان خود را به درون مجلس انداخت و از شوهر پرسيد: اين سر حسين عليه السلام پسر فاطمه عليه السلام دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله است ؟! يزيد لعين گفت : آرى ، برو شيون كن و سياه بپوش ! هند گريه كنان از مجلس بزم شوهر بيرون رفت .
اين هم شاهكارى از شاهكارهاى زينب عليه السلام بود. يكى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله كه در مجلس بزم شركت داشت ، روى به يزيد كرده گفت : تو، روز رستاخيز خواهى آمد و ابن زياد شفيع تو خواهد بود؛ اين سر نيز خواهد آمد، در حاليكه رسول خدا صلى الله عليه و آله شفيع اوست !
يزيد، به جز ابن زياد، شفيعان ديگر نيز دارد! پدرش معاويه ، جدّش ‍ ابوسفيان ، و ديگران ! قضات ديگرى كه حكم بر عليه يزيد لعين صادر كردند، اينان بودند: مسلمانان آن روز، مردم شام كه همگى مسلمان نبودند، آيندگان بشرى ، و فرشتگان آسمانها.
اين تازه محاكمه فورى يزيد لعين است ، و محاكمه بزرگ او در آينده خواهد بود كه حضرت زينب عليه السلام از آن خبر داده است . در دادگاهى كه قاضى آن خداى و خصم يزيد لعين ، رسول خداصلى الله عليه و آله ، و گواهان آن اعضا و جوارح يزيد و فرشتگان مى باشند؛ فرشتگانى كه از سوى خداى ناظر رفتار و كردار بندگان هستند، و پرونده اى تشكيل مى دهند كه محال است چيزى در آن فراموش گردد. گواه بالاتر از همه نيز خود خدا مى باشد كه هر چه كرده و شده در حضورش بوده و خواهد بود.
يزيد لعين دستور داد اسيران را از كاخ بيرون بردند و زندانى كردند. زندان آنها جز خرابه اى نبود؛ خرابه اى كه ساكنانش را از گزند سرما و سوز گرما محفوظ نمى داشت . ديرى نپاييد كه چهره اسيران پوست انداخته و سوزش ‍ بيرون بر آتش درون آنان افزوده گرديد. اين ، پذيرايى يزيد از مهمانان اسير بود و آن هم ، پذيرايى كوفيان از ميهمانان شهيد! هر دو گروه ميهمان بودند و هردو گروه پذيرايى شدند و چگونه پذيرايى شدند؟!
اسارت زينب و شهادت امام حسين عليه السلام با هم رابطه مستقيم دارند؛ اسارت ، فلسفه شهادت را آشكار مى سازد، و نمى گذارد شهيد ناشناخته بماند. (179)
اهل بيت عليه السلام در كاخ يزيد 
زنان آل ابى سفيان جملگى به استقبال دختران رسول اكرم صلى الله عليه و آله آمدند، بر دستها و پاهاى آنها بوسه زدند و نوحه و گريه كردند و سه روز تعزيت داشتند. گويند چون اهل بيت عليه السلام را بدين صفت ديدند لباسهاى خويشتن را درآورده و بديشان دادند.(180)
به روايتى ، اهل بيت عليه السلام را وارد قصر يزيد لعين نمودند و در آنجا به روايتى مجلسش كه به پايان رسيد، امر كرد تا سر مقدّس را به در خانه اش ‍ نصب نمودند، و زنان را به اندرون خانة خود فرستاد.
پس زنان يزيد چون اهل بيت را به آن احوال مشاهده نمودند گريستند و زينتهاى خود را انداختند و مشغول عزادارى شدند.
گفتگوى شجاعانه عمروبن حسن با يزيد كافر 
روزى يزيد ملعون على بن الحسين عليه السلام را با عمرو بن حسن احضار كرد، عمر كودكى بود گفته شده است كه يازده سال داشت و به عمر گفت : با اين فرزند من خالد كشتى مى گيرى ؟ عمرو در جواب گفت نه ، به كشتى گرفتن با او حاضر نيستم ولى خنجرى به من بده و خنجرى به او بده تا با هم بجنگيم يزيد شعرى خواند:
شنشنة اءعرفها مِنْ اءَخْزِمٍ
هَلْ تَلِدُالْحَيَّةُ إ لّا الحية
زاخزم همين خوى دارم اميه
كه از مار جز مار نايد پديد
و اين دو مثل در عربى در مقام تحسين گفته شود و ما به جاى آن در مقام تحسين گوئيم شير را بچه همى ماند بدو.(181)
در بعضى نسخ دارد كه گفت با پسرم خالد جنگ مى كنى عمرو گفت مرا كاردى ده و او را هم كاردى تا جنگ كنيم .
گفتگوى ام كلثوم عليه السلام با خواهر يزيد 
نيز به روايتى ، زمانى كه حرم امام حسين عليه السلام را وارد مجلس يزيد كردند، سر مطهّر امام حسين عليه السلام در پيش روز يزيد بود و فاطمه و سكينه عليه السلام گردن مى كشيدند تا آن سر را ببينند. يزيد گفت زنها را وارد حرم من نماييد. به روايت ديگر چون حرم امام را به خانه يزيد بردند زنان يزيد لباسها و جامهاى بسيار براى آنها آوردند و آنها قبول نفرمودند. نيز به روايتى ، يزيد را خواهرى موسوم به هنده بود. وى نزد حرم امام حسين عليه السلام آمد و گفت : ام كلثوم خواهر امام حسين عليه السلام كدام يك از شماهاييد؟ ام كلثوم عليه السلام فرمود:
منم دختر امام زكى و تقى اميرالمؤ منين على بن ابى طالب . عليه السلام
خواهر يزيد گفت : شماها ربيعه و ابوجهل و عتبه را كشتيد، لذا اين مصيبتها بر شماها وارد شد. آيا فراموش كرده ايم كه پدر تو دربدر مردان ما را كشت ؟! ام كلثوم عليه السلام فرمود اى دختر هند جگر خوار، زنان ما مانند زنان شما نيستند كه به زنا مشهور باشند و مردان ما مانند مردان شما نيستند كه سالها مشغول بت پرستى بودند. آيا جد تو ابوسفيان نبود كه لشگرها گردآورد و با پيغمبر خدا جنگ كرد؟! آيا مادر تو هند نبود كه نفس خود را بر وحشى بذل كرد و جگر حمزه سيّدالشهدا عليه السلام را بخورد؟! آيا پدر تو معاويه نبود كه شمشير به روى على بن ابى طالب عليه السلام كشيد؟! آيا برادر تو يزيد نيست كه از روى ظلم برادر مرا كه سيّد شباب اهل جنّت و فرزند دختر پيغمبر خدا است و ميكائيل و جبرائيل خادم او بودند كشت ؟! خواهر يزيد لعين چون اين سخنان بشنيد هيچ جوابى نتوانست بدهد.
گفتگوى حضرت سكينه عليه السلام با دختر يزيد 
يزيد لعين همچنين دخترى به نام عاتكه داشت . وى نيز پرسيد سكينه عليه السلام دختر امام حسين عليه السلام كدام يك از شماييد؟ سكينه فرمود: منم دختر آن كسى كه او را در عوض كفّار بدر و حنين كشتيد. واى بر تو ما را استهزا مى كنيد و شماتت مى نماييد. دختر يزيد لعين گفت :
من عاتكه دختر يزيدم ، صاحب عزّت و دولتم ، و اهل حق و ديانتم !! سكينه عليه السلام فرمود: تو كسى هستى كه پدر ستمگرت به كشتن آل محمّد صلى الله عليه و آله فخر مى كند و مادرت نيز تمكين غلام خود را كرد، پس ‍ بر تو و بر او لعنت خدا باد!
دختر يزيد لعين از اين پاسخ گويا سنگ بر دهانش خورد و نتوانست هيچ چيزى بگويد.(182)
سر بريده امام حسين عليه السلام قرآن مى خواند! 
قطب راوندى از منهال بن عمرو روايت كرده است كه گفت : به خدا قسم در دمشق ديدم كه سر مبارك امام حسين عليه السلام را بر سر نيزه كرده بودند و در پيش روى آن حضرت كسى سوره كهف مى خواند، چون به اين آيه رسيد (اءمْ حَسِبْتَ اءن اءصْحابَ الْكَهْفِ وَالرَّقيمِ كانوُا مِنْ آياتِنا عَجَبا)(183) : آيا گمان كردى اى پيغمبر صلى الله عليه و آله كه داستان ((اصحاب كهف )) و ((اصحاب رقيم )) از دلايل قدرت ما چيزى است عجيب ؟ به ق