زديك خرابه دم دروازه شام آويزان بود. آرى ، به طرف آن درخت و سر مقدس آمد و از ترس ‍ برگشت ، تا چند مرتبه . آخر الامر زير درخت ايستاد و به سر مقدس امام حسين عليه السلام پايين آمد و در مقابل نازدانه قرار گرفت و رقيه سلام الله عليها گفت : السلام عليك يا ابتاه و امصيبتاه بعد فراقك و اغربتاه بعد شهادتك
بعد ديدم سر مقدس با زبان فصيح فرمود: اى دختر من ، مصيبت تو و رجز و تازيانه و روى خار مغيلان دويدن تو تمام شد، و اسيريت به پايان رسيد. اى نور ديده ، چند شب ديگر به نزد ما خواهى آمد آنچه بر شما وارد شده صبر كن كه جز او مزد او شفاعت را در بردارد. حارث مى گويد: من خانه ام نزديك خرابه شام بود، از اينكه حضرت به او فرموده بود نزد ما خواهى آمد منتظر بودم كى از دنيا مى رود، تا يك شبى شنيدم صداى ناله و فرياد از ميان خرابه بلند است ، پرسيدم چه خبر است ؟ گفتند: حضرت رقيه عليه السلام از دنيا رفته است . (294)
نيز حجت الاسلام صدر الدين قزوينى در جلد دوم كتاب شريف ثمرات الحيوه ، به سند خود آورده است : حضرت رقيه عليه السلام لب خود را بر لب پدرش امام حسين عليه السلام نهاد و آن حضرت فرمود: الى ، الى ، هلمى فانا لك بالانتظار. يعنى اى نور ديده بيا بيا به سوى من ، كه من چشم به راه تو مى باشم ، و در اينجا بود كه ديدند حضرت رقيه عليه السلام از دنيا رفت . (295)

عمه بيا عقده دل واشده 
عمه بيا گمشده پيدا شده
روز فراق عمه به سر آمده
نخل اميد عمه به برآمده
طاير اقبال ز در آمده
باب من عمه ز سفر آمده
عمه بيا عقده دل واشده
عمه بيا گمشده پيدا شده
پشت سر باب شدم رهسپر
پاى پياده ، من خونين جگر
تا بكشد دست نوازش به سر
آمده دنبال من اينك ، به سر
عمه بيا عقده دل واشده
عمه بيا گمشده پيدا شده
عمه نيارم دل بابا به درد
اشك نريزم ، مشكم آه سرد
بيند اگر حال من از روى زرد
خصم ، نگويم به من عمه چه كرد
عمه بيا عقده دل واشده
عمه بيا گمشده پيدا شده
عمه زند طعنه خرابه ، به طور
خيزد ازين سر بنگر موج نور
چشم بد از محفل ما عمه دور
عمه خرابه شدم بزم حضور
عمه بيا عقده دل واشده
عمه بيا گمشده پيدا شده
قطره اشك عمه چو دريا شده
غنچه غم عمه شكوفا شده
بزم وصال عمه مهيا شده
وه كه چه تعبير ز رويا شده
عمه بيا عقده دل واشده
عمه بيا گمشده پيدا شده
گوشم اگر پاره شد اى عمه جان
عمه ، به بابا ندهم من نشان
پرسد اگر عمه ز معجر، چه سان
گو بكنم درد دل خود بيان ؟
عمه بيا عقده دل واشده
عمه بيا گمشده پيدا شده
عمه ، به بابا شده ام ميزبان
آمده بابا بر من ميهمان
نيست به كف تحفه بجز نقد جان
تا بكنم پيشكش اش عمه جان
عمه بيا عقده دل واشده
عمه بيا گمشده پيدا شده
بس كه دويدم ز پى قافله
پاى من عمه شده پر آبله
عمه ، به بابا نكنم من گله
كامدم اين ره همه بى راحله
عمه بيا عقده دل واشده
عمه بيا گمشده پيدا شده
بود مرا عمه به دل آرزو
تا غم دل شرح دهم مو به مو
ريخته من عمه ، شكسته سبو
باز نگردد دگر آبم به جو
عمه بيا عقده دل واشده
عمه بيا گمشده پيدا شده
كرد تهى دل چو غزال حرم
لب ز سخن بست غزل خوان غم
دست قضا نقش دگر زد رقم
شام ، به شومى ، شد از آن متهم
عمه بيا عقده دل واشده
عمه بيا گمشده پيدا شده
جان خود او در ره جانان بداد
خود به سويى ، سر سوى ديگر فتاد
آه كشيد عمه - چو ديد - از نهاد
گنج خود او كنج خرابه نهاد
عمه بيا عقده دل واشده
عمه بيا گمشده پيدا شده
خرابه شام ، زندان اهل بيت سيدالشهدا عليه السلام 
در روايت مرحوم صدوق ((ره )) از آن خرابه ، تعبير به محبس (زندان و بازداشتگاه ) شده است ، زيرا آنها در آنجا محصور بودند و اجازه نداشتند به جاى ديگر بروند. وى مى نويسد:
ان يزيد امر بنسا الحسين عليه السلام فحبس مع على بن الحسين فى محبس لايكنهم من حر و لا قر، حتى تقشرت وجوههن همانا يزيد دستور داد كه اهل بيت امام حسين عليه السلام را همراه امام سجاد عليه السلام در محلى حبس كردند. آنها در آنجا نه از گرما در امان بودند و نه از سرما، تا آنكه بر اثر آن صورتهايشان پوست انداخت . (296)
معروف اين است كه حضرت رقيه عليه السلام در همين خانه يا بازداشتگاه به شهادت رسيده است . در مورد مدت توقف اهل بيت عليه السلام در خرابه ، به اختلاف نقل شده ، به طورى كه نمى توان براى آن تعيين وقت كرد. هرگاه ورود اهل بيت عليه السلام به شام را طبق گفته مورخان ، آغاز ماه صفر بدانيم و شهادت حضرت رقيه عليه السلام را در پنجم آن ، نتيجه مى گيريم كه حضرت رقيه عليه السلام خود چهار روز در آن خرابه سر برده است . همچنين در مورد دشوارى وضع خرابه ، غير از آنچه گفته شد، مطالب ديگرى نيز نقل شده است . از جمله اينكه ، ديوار آن خرابه كج شده و در حال خراب شدن بود.
نيز امام سجاد عليه السلام فرمود: هنگامى كه ما را به خرابه شام قرار دادند، در آنجا انواع رنجها را بر ما روا داشتند. روزى ديدم عمه ام ، حضرت زينب عليه السلام ديگى بر روى آتش نهاده است ، گفتم : عمه جان اين ديگ چيست ؟ فرمود: كودكان گرسنه اند، خواستم به آنها وانمود نمايم كه برايشان غذا مى پزم و بدين وسيله آنان را خاموش سازم .
نيز نقل شده است : آنها مكرر آب و نان از حضرت زينب عليه السلام طلب مى كردند، حتى بعضى از زنان شام ترحم كرده براى آنها آب غذا مى آوردند.(297)
به اين ترتيب مى بينم حضرت زينب عليه السلام افزون بر آن همه داغ و رنج اسارت ، در چنين مكانى جاى نداشت و سرانجام نيز غريبانه با شهادت جانسوز حضرت رقيه عليه السلام روبرو شد.
اشكى بر تربت رقيه  
من رقيه دختر ناكام شاه كربلايم
بلبل شيرين زبان گلشن آل عبايم
ميوه باغ رسولم ، پاره قلب بتولم
دست پرورد حسينم ، نور چشم مصطفايم
كعبه صاحبدلانم ، قبله اهل نيازم
مستمندان را پناهم ، دردمندان را دوايم
من يتيمم ، من اسيرم ، كودكى شوريده حالم
طايرى بشكسته بالم ، رهروى آزاده پايم
زهره ايوان عصمت ، ميوه بستان رحمت
منبع فيض و عنايت ، مطلع نور خدايم
گلبنى از شاخسار قدس و تقوى و فضيلت
كوكبى از آسمان عفت و شرم و حيايم
شعله بر دامان خاك افكنده آه آتشينم
لرزه بر اركان عرش افتاده از شور و نوايم
گرچه در اين شام ويران گشته ام چون گنج پنهان
دستگير مردم افتاده پاى بينوايم
من گلابم بوى گل جوييد از من ز آنكه آيد
بوى دلجوى حسين از خاك پاك با صفايم
اى (رسا) از آستانش هر چه خواهى آرزو كن
عاجز از اوصاف اين گل مانده طبع نارسايم
گفتگوى زن غساله با زينب كبرى عليه السلام  
در نقل ديگر آمده است : هنگامى كه زن غساله ، بدن حضرت رقيه عليه السلام را غسل مى داد، ناگاه دست از غسل كشيد و گفت : ((سرپرست اين اسيران كيست ؟))
حضرت زينب عليه السلام فرمود: چه مى خواهى ؟
غساله گفت : اين دخترك به چه بيمارى مبتلا بوده كه بدنش كبود است ؟
حضرت زينب عليه السلام در پاسخ فرمود: ((اى زن ، او بيمار نبود، اين كبوديها آثار تازيانه ها و ضربه هاى دشمنان است )) (298)
زبان حال حضرت زينب عليه السلام به زن غسل دهنده چنين بود:
بيا تو اى زن غساله از طريق وفا
به اين صغيره بده غسل از براى خدا
نگر كه از چه رخ او چو كهربا باشد
ز داغ تشنگ