 از شعله آه است به شب محفل ما
با پدر گرم فغان بود كه ناگه از خواب
گشت بيدار و نظر كرد ابا چشم پر آب
نه پدر ديد به بالين ، نه به تن طاقت و تاب
ناله سر كرد دگر باره ز هجر رخ باب
گفت عمه پدرم از سفر آمد چون شد
باز گو كز غم او باز دلم پر خون شد
به خدا عمه پدر بود كنون در بر من
روشن از عارض او بود دو چشم تر من
از چه رو بار دگر پاى كشيد از سر من
برس اى عمه به داد دل غم پرور من
من غم ديده كجا، هجر رخ باب كجا
اين همه درد كجا، اين دل بى تاب كجا
پس خروشيد و خراشيد رخ همچون ماه
به فلك گشت روان آه دل آل الله
بر كشيدند ز دل جمله خروشى جانكاه
عالمى را بنمودند پر از ناله و آه
گشت آگاه از آن حال ، جفا پيشه يزيد
بفرستاد به ويرانه سر شاه شهيد
آه از آن دم كه سر شاه به ويران آمد
پى دلجويى آن جمع پريشان آمد
از سر لطف به سر وقت يتيمان آمد
به سر خوان غم آن سر زده مهمان آمد
همه شستند ز جان دست ، چو جانان ديدند
در سپهر طبق آن مهر درخشان ديدند
چون رقيه به رخ باب كبارش نگريست
از سحاب مژه بر آن گل احمر بگريست
گفت پر خون - پدر - اين موى نكوى تو ز چيست
سبب قتل تو مرگ من غم زده كيست
جان بابا، كه جدا كرده سر از بدنت
اى سر بى بدن آيا به كجا مانده تنت
كى گمان داشتم اى من به فداى سر تو
كه بدين حال ببينم سر بى پيكر تو
غرقه در خون نگرم ماه رخ انور تو
بى تو بابا چه كند دختر غم پرور تو
پس لب خود به لب باب گرامى بنهاد
تا خود از پاى نيفتاد سر از دست نداد
علم الله كه چه بد حال دل آل رسول
آن زمان كز ستم و كينه آن قوم جهول
كرد رحلت ز جهان آن گل گلزار بتول
در عجب ماند (صغير) از تو ايا چرخ عجول
كه چه با خيل عزيزان تو ستمگر كردى
ظلم بر آل على بى حد و بى مرز كردى
5.  
سراينده : حسان
عمه جان ، بگذار گريم زار زار
چون كه ديگر پر شده پيمانه ام
عمه جان ، كو منزل و كاشانه ام
من چرا ساكن در اين ويرانه ام
آشنايانم همه رفتند و، من
ميهمان بر سفره بيگانه ام
عمه جان ، بگذار گريم زار زار
چون كه ديگر پر شده پيمانه ام
شمع ، مى ريزد گهر در پاى من
چون كه داند كودكى دردانه ام
عقل ، مى گويد به من آرام گير
او نداند عاشقى ديوانه ام
دست از جانم بدار اى غمگسار
من چراغ عشق را پروانه ام
بگذر از من اى صبا حالم مپرس
فارغ از جان ، در غم جانانه ام
بس كه بى تاب از پريشانى شدم
زلف ، سنگينى كند بر شانه ام
من گرفتار به زلف و خال او
من اسير آن كمند و دانه ام
خانمانم رفته بر باد اى عدو
كم كن آزار دل طفلانه ام
كى توانم رفت از كويش (حسان )
من نمك پرورده اين خانه ام
عمه جان شب مرگ من است امشب
واى كه از نور رخ بابم خرابه روشن است امشب
به زين العابدين بر گو كه ما پيمانه بشكستيم
تو هم پيمانه را بشكن در نزد من است امشب
دختر دردانه منم
به كنج ويرانه منم
عمه چه آمد بسرم
چرا نيامد پدرم ؟
6.  
سراينده : حسان
سوختم ز آتش هجر تو پدر تب كردم
روز خود را به چه روزى بنگر شب كردم
تازيانه چو عدو بر سر و رويم مى زد
نا اميد از همه كس روى به زينب كردم
اشك يتيم
اى عمه بيا تا كه غريبانه بگرييم
دور از وطن و خانه ، به ويرانه بگرييم
پژمرده گل روى تو از تابش خورشيد
در سايه نشينيم و به جانانه بگرييم
لبريز شد اى عمه دگر كاسه صبرم
بر حال تو و اين دل ويرانه بگرييم
نوميد ز ديدار پدر گشته دل من
بنشين به كنارم ، پريشانه بگرييم
گرديم چون پروانه به گرد سر معشوق
چون شمع در اين گوشه كاشانه بگرييم
اين عقده مرا مى كشد اى عمه كه بايد
پيش نظر مردم بيگانه بگرييمبخش يازدهم : حرم مطهر حضرت رقيه عليه السلام ، زيارتنامه حضرت رقيه عليهالسلام
من گلابم بوى گل جوييد از من زآنكه آيد
بوى دلجوى حسين از خاك پاك با صفايم
اى (رسا) از آستانش هر چه خواهى آرزو كن
عاجز از اوصاف اين گل مانده طبع نارسايم
چنانكه در آغاز كتاب حاضر آورديم ، عبدالوهاب بن احمد شافعى مصرى ، مشهور به شعرانى (متوفى به سال 973 قمرى )، در كتاب المنن ، باب دهم ، نقل مى كند: ((نزديك مسجد جامع دمشق ، بقعه و مرقدى وجود دارد كه به مرقد حضرت رقيه عليه السلام دختر امام حسين عليه السلام معروف است . بر روى سنگى واقع در درگاه اين مرقد، چنين نوشته است :
هذا البيت بقعه شرفت بآل النبى صلى الله عليه و آله و بنت الحسين الشهيد، رقيه عليه السلام (اين خانه مكانى است كه به ورود آل پيامبر صلى الله عليه و آله و دختر امام حسين عليه السلام ، حضرت رقيه شرافت يافته است ) (307)
مرقد مطهر اين دختر مظلومه ، در قرون اخير بارها تعمير شده است ، يك بار در سال 1280 هجرى قمرى به دست يكى از سادات محترم به نام سيد مرتضى كه داستان آن در بخش اول اين كتاب ذكر گرديده است . و آخرين تعمير آن قبل از سالهاى اخير نيز به وسيله ميراز على اصغر خان اتابك امين السلطان صدراعظم ايران در سال 1323 هجرى قمرى انجام گرفته است ، در مورد تعمير اخير، مرحوم علامه سيد محسين امين عاملى متوفاى 1371 هجرى قمرى ، اشعارى سروده كه بر بالاى درب مرقد حضرت رقيه عليه السلام نقش شده است و از جمله آنها اين دو بيت است ، كه خود او در اعيان الشيعه نقل مى كند و بيت آخر، ماده تاريخ تعمير مرقد اين مظلومه است
له ذوالرتبه العليا على
وزير الصدر فى ايران جدد
و قد ارختها تزهو بنا
بقبر رقيه من آل احمد
در اين اواخر، به علت كثرت توجه علاقمندان خاندان اهل بيت عليه السلام به قبر اين دختر معصومه و كوچكى محل و گنجايش نداشتن آن براى زايرين ، مرحوم مغفور حاج شيخ نصر الله خلخالى در صدد بر آمد كه حرم مخدره راتوسعه دهد و بدين منظور با كمك عده اى از نيكوكاران و محبان اين خاندان ، خانه هاى اطراف حرم را خريدارى كرد. ولى به خاطر تعصبهاى جاهلانه و طمعكاريهاى مغرضانه جمعى از صاحبان خانه ها از تخليه بيوت خوددارى كردند. از آنجا كه بناى ساختمان جديد به منظور تاسيس يك محل عبادى بود، متصديان امر نمى خواستند متوسل به زور شوند، با اينكه شرعا چنين حقى را داشتند، لذا تخليه و تخريب كامل خانه هاى اطراف چندين سال به طول انجاميد و چشم علاقمندان و مشتاقان به انتظار بود تا آنكه بحمدالله در نتيجه مساعى و بذل و بخشش ‍ بى دريغ بانيان و متصديان ، كه اضعاف و مضاعف قيمت استحقاقى را به صاحبان خانه ها پرداخت كردند، در تاريخ 1364 هجرى شمس برابر 1984 ميلادى با حضور بعضى از مسولين و مقامات دولتى سوريه و جمعى از علما و روحانيون رسما شروع به ساختمان شد. ضمنا براى اطمينان بيشتر از استحكام بنا مسير رودخانه اى را كه در داخل بناى فعلى بود هر چند قبلا تغيير داده بودند، به طور كلى از ساختمان حرم بيرون بردند، و اين تغيير پنج ماه به طول انجاميد. سپس شروع به پى ريزى بناى جديد حرم گرديد.
مجموع مساحت ساختمان تقريبا 4500 متر مربع است كه 600 متر مربع تقريبى از اين مساحت فضاى باز، و باقى زيربناست . در قسمت جنوبى ساختمان ، مسجدى به وسعت 800 متر مربع (40*20) ساخته شده است كه وسعت حرم و رواقهايش در بناى جديد تقريبا 2600 متر مربع خواهد بود. خداوند به بانيانش جزاى خير عنايت فرمايد.
زيارتنامه حضرت رقيه عليه السلام  
بسم الله الرحمن الرح