مود:
آفرين بر تو اى ابا عبدالله ! اى زينت آسمان ها و زمين ها!
ابى بن كعب پرسيد:
آيا غير از شما كسى زينت آسمان ها و زمين ها است ؟!
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:
اى ابى ! قسم به كسى كه مرا به پيامبرى مبعوث فرمود، بى گمان حسين در آسمان والاتر از زمين است ؛ در سمت راست عرش الهى نوشته اند كه او چراغ هدايت ، كشتى نجات ، پيشواى نيكى ، بركت ، عزت ، علم ، فخر و ذخيره الهى است . بدون شك خداوند متعال در او نطفه اى پاك و مبارك قرار داده و دعاهايى به او آموخته كه خواننده آن دعا را خداوند متعال با حسين محشور كرده و حسين او را در قيامت شفاعت نموده و از مشكلاتش ‍ برهاند و دين اش را اداء و امورش را آسان راه صحيح را بر او آشكار و بر دشمنان پيروز نمايد و عيبش را پوشانده نگهدارد.
بعد از درخواست ابى بن كعب ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آن دعا را به او آموخت و فرمود:
بعد از نماز در حال نشسته بگو:
بارالها! بطور يقين به كلمه ها و پيمان گاه هاى عرش و ساكنان آسمان ها و انبياء و رسولان تو مسئلت دارم كه دعاى مرا اجابت فرمايى ؛ كار مرا دشوارى فرا گرفته و از اينرو از تو مى خواهم كه به محمد و دودمان او درود فرستى و مشكلم را آسان گردانى . (19)
در اين صورت بى گمان خداوند متعال كار ترا آسان نموده و ترا شرح صدر عطا كرده و لا اله الا الله را هنگام مرگ براى تو تلقين كند. (20)
حسين منى و اءنا من حسين احب الله من احب حسينا حسين سبط من الاسباط . (21)
حسين از من و من از حسينم ؛ دوستدار حسين محبوب خداست ؛ حسين امتى از امت ها است .
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آن سر، كه خون او ز گلويش چكيده است  
اين گنج غم كه در دل خاك آرميده است
اين دختر حسين سر از تن بريده است
اين است دخترى كه پدر را به خواب ديد
كز دشت خون به نزد اسيران رسيده است
بيدار شد ز خواب و پدر را نديد و گفت
اى عمه جان ، پدر مگر از من چه ديده است
اين مسكن خراب پسنديده بهر ما
از بهر خود جوار خدا را گزيده است
زينب به گريه گفت كه باشد برادرم
اندر سفر كه قامتم از غم خميده است
پس ناله رقيه و زنها بلند شد
و آن ناله را يزيد ستمگر شنيده است
گفتا برند سوى خرابه سر حسين
آن سر كه خون او ز گلويش چكيده است
چون ديد راس باب ، رقيه بداد جان
مرغ روان او سوى جنت پريده است
اين است آن سه ساله يتيمى كه درجهان
جز داغ باب و قتل برادر نديده است
دانى گلاب مرقد اين ناز دانه چيست
از عاشقان كربلا اشك ديده است
معمور هست تا به ابد قبر آن عزيز
ليك قبر يزيد را به جهان كس نديده است . (314)
حضرت فاطمه زهرا عليه السلام در خرابه شام  
حضرت حجه الاسلام و المسلمين آقاى سيد مرتضى مجتهدى سيستانى از مدرسين حوزه علميه قم ، طى نامه اى به دفتر انتشارات مكتب الحسين عليه السلام چنين مرقوم داشته اند:
2. عالم ربانى و مفسر قرآن ، جناب حجه الاسلام و المسلمين آقاى حاج سيد حسن درافشان (315) درباره كرامات مرحوم آيه الله العظمى آقاى حاج سيد على سيستانى ((ره )) (316) چنين نقل كردند.
يك روز در خدمت حضرت آيه الله العظمى آقاى حاج سيد على سيستانى نشسته بودم (در آن زمان من شرح قطر مى خواندم )، ايشان پوستينچه اى پوشيده و مشغول مطالعه كتابى بودند. درب خانه را زدند. گفتند معتمد الوزرا آمده و ملاقات مى خواهد. در باز شد و او با كفش وارد خانه شد. آقا چند دقيقه به او اعتنا نكردند و پس از آن رو به او كرده و فرمودند: معتمد، حيا نمى كنى روى فرش نبوى با كفش وارد مى شوى . او بيرون رفت و كفشش را در آورد، سپس داخل اطاق شده هفت تير و كاغذى را از بغل در آورده و عرض كرد: آقا اين حكم قتل شماست ، از مركز نوشته اند، بزنم يا زبانتان را جمع مى كنيد؟
آقا بغل را باز كردند و فرمودند: لچك خراباتى شهر بر سرت ، بزن . من نگاه مى كردم ، ديدم اشك چشم معتمد جارى شده و گفت : مادرم را مى شناسم ، يعنى حلال زاده ام . آنگاه هفت تيرش را در قاب كرد و رفت . پسر عمو (317) عرضه داشت : بابا چرا تقيه نمى كنيد؟ چرا مى خواهيد عالمى را يتيم كنيد؟ آقا فرمودند: بابا محمد جلو بيا پسر عمو نزديك آمد و نشست . آقا فرمودند:
ديشب در عالم رويا در خرابه شام بودم . تمام اسرا در خرابه بودند. حضرت زهرا عليه السلام و هم تشريف داشتند. من كه وارد شدم ، مادرم فاطمه زهرا عليه السلام فرمود: مادر على بيا. من جلو رفتم . حضرت مرا در آغوش ‍ گرفته ، صورت و دهانم را بوسيد و فرمود: مادر، بگو و نترس ، حافظ تو منم . پسر جان ، كسى كه نگهبانى مثل حضرت زهرا عليه السلام دارد، براى او ديگران اين روباهها چه كسانى هستند؟
انتقام ، خطاب به امام زمان سلام الله عليه  
بيا برادر از خاك سيه اين جسم پاك آخر
تن صد پاره را اى شاه دين بنما به خاك آخر
بيا در كربلا بنگر كه همچون گل بود پرپر
تن سبط پيامبر گشته از كين چاك چاك آخر
خبردارى چه گفتا در كنار آن تن خونين
ميان قتلگه زينب به آه سوز ناك آخر
((به زنجير ستم بين كودكان و خردسالان را
سه ساله كودكى در كنج ويران شد هلاك آخر
تن جدت به روى خاك بى غسل و كفن باشد
سرش بر روى نى باشد چو ماه تابناك آخر
تو اى دست خدا بيرون بيا از آستين حق
براى انتقام آن همه خونهاى پاك آخر
زن فرانسوى در كنار قبر حضرت رقيه عليه السلام  
جناب حجه الاسلام و المسلمين آقاى حاج شيخ محمد مهدى تاج لنگرودى (واعظ) صاحب تاليفات كثيره ، در كتاب توسلات يا راه اميدواران صفحه 161، چاپ پنجم چنين مى نويسد:
3. يكى از دوستانم كه خود اهل منبر بوده و در فن خطابه و گويندگى از مشاهير است و مكرر براى زيارت قبر حضرت رقيه بنت الحسين عليه السلام به شام رفته است ، روى منبر نقل مى كرد:
در حرم حضرت رقيه عليه السلام زن فرانسويى را ديدند كه دو قاليچه گران قيمت به عنوان هديه به آستانه مقدسه آورده است . مردم كه مى دانستند او فرانسوى و مسيحى است از ديدن اين عمل در تعجب شدند و با خود گفتند كه چه چيز باعث شده كه يك زن نامسلمان به اين جا آمده و هديه قيمتى آورده است ؟ چنين موقعى است كه حس كنجكاوى در افراد تحريك مى شود. روى همين اصل از او علت اين امر را پرسيدند و او در جواب گفت :
همان گونه كه مى دانيد من مسلمان نيستم ، ولى وقتى كه از فرانسه به عنوان ماموريت به اين جا آمده بودم در منزلى كه مجاور اين آستانه بود مسكن كردم . اول شبى كه مى خواستم استراحت كنم صداى گريه شنيدم . چون آن صداها ادامه داشت و قطع نمى شد. پرسيدم اين گريه و صدا از كجاست ؟ در جواب گفتند: اين گريه ها از جوار قبر يك دخترى است كه در اين نزديكى مدفون است . من خيال مى كردم كه آن دختر امروز مرده و امشب دفن شده است كه پدر و مادر و ساير بازماندگان وى نوحه سرايى مى كنند. ولى به من گفتند الان متجاوز از هزار سال است كه از مرگ و دفن او مى گذرد. برشگفتى من افزوده شد و با خود گفتم كه چرا مردم بعد از صدها سال اين گونه ارادت به خرج مى دهند؟ بعد معلوم شد اين دختر با دختران عادى فرق دارد: او دختر امام حسين عليه السلام است كه پدرش را مخالفين و دشمنان كشته اند و فرزندانش را به اين جا كه پايتخت يزيد بوده به 