 نشده است . تعجب كردم . پرسيدم شما كى هستيد؟ فرمودند: مگر مرا صدا نكرده ، و به من متوسل نشده بودى ؟ و از نظرم غايب شد. با سلامت كامل از تخت برخاستم و لباسم را پوشيدم و بيرون آمدم و جريان كرامت و عنايت بى بى را به همه گفتم و من هم در خيلى از منابر و مجالس اين معجزه تكان دهنده را نقل كرده ام
با من سخن بگو  
پرده بردار ز رخساره بى پيكر خويش
بار ديگر بگشاى آن لب چون شكر خويش
بى تو شد صرت من ، چون ورق برگ خزان
دست من گير و ببر باز مرا در برخويش
شدهام بى تو اسير غم و ويرانه نشين
از چه آخر تو نگيرى خبر از دختر خويش
آنچنان رنج اسيرى ز تنم برده توان
كه دگر تاب ندارم بزنم بر سر خويش
كه بريده است - پدر جان - سر تو، تشنه لبان
چه كنم گر ندرم سينه پر اخگر خويش
آتش عشق تو نازم كه مجالم ندهد
تا كه آبى بفشانم ز دو چشم تر خويش
از رقيه عليه السلام تقاضاى همسفرى مهربان كردم  
6. يكى از علما مى گفت : حدود سال 1335 شمسى ، پس از سفر حج به شام رفتم ، تا پس از زيارت مرقد مطهر حضرت زينب عليه السلام و حضرت رقيه عليه السلام و...، به كربلا و نجف اشرف بروم در سوريه تنها بوده و بسيار مايل بودم كه براى رفتن به عراق همسفر خوبى داشته باشم . هنگامى كه وارد حرم حضرت رقيه عليه السلام شدم ، پس از زيارت ، از آن حضرت خواستم لطفى كنند و از خدا بخواهند كه همسفر مهربان و خوبى در راه نصيبم شود.
هنوز از حرم بيرون نيامده بودم كه يكى از تجار كاظمين با من ملاقات مهر انگيزى كرده ، با يكديگر همصحبت شديم و فهميدم كه او نيز عازم عراق است بارى ، او رفيق شفيق و همسفر مهربان من شد. با هم به كربلا و نجف اشرف ، و سپس به كاظمين رفتيم . او بسيار به من محبت كرد، و در طول راه ميزبان مهربانى براى من بود، آنچنان كه در اين سفر احساس تنهايى نكردم و بسيار به من خوش گذشت دريافتم كه اين امر از الطاف حضرت رقيه عليه السلام بوده است كه از او تقاضاى همسفرى مهربان كرده بودم
شد يقينم كز عطاى ذوالمنن
از رقيه اين عنايت شد به من
كس نگشت از درگه او نا اميد
لطف او همواره بر شيعه رسيد (319)
مبلغ آن مقدور نبود  
7. مولف گويد: در شب 26 محرم الحرام 1418 قمرى توفيق رسيدن به خدمت آيه الله آقاى حاج سيد مهدى حسينى لاجوردى را پيدا كردم . از ايشان پرسيدم آيا كرامتى از فرزند خردسال حضرت امام عظيم حسين بن على عليه السلام در خاطر داريد؟ تا در كتابى كه درباره كرامات اين نازدانه عزيز امام حسين عليه السلام در دست تاليف دارم به نقل از شما درج كنم ؟ ايشان مرقوم فرمودند: اين جانب در سفرى كه به سوريه داشتم با يكى از دوستان در نزديكى مسجد اموى ، در مغازه اى چند جلد كتاب خطى بسيار قديم كه از جمله آنها نهج البلاغه به خط يكى از علما حدود سنه (600) ديدم . از قيت آن پرسيدم ، قيمتى بسيار بالا گفت ، كه تهيه و پرداخت مبلغ آن مقدورمان نبود به حرم حضرت رقيه عليه السلام رفتم و متوسل به بى بى سلام الله عليها شدم .
در حين مراجعت ، كه از جلوى مغازه مى گذشتم ، صدا زد: سينا تعال اريد ان ابيع الكتب و قيمتها با ختيارك . و به قيمت مناسبت او را راضى كردم ، و كتابها نصيب ما شد. اكنون اين نسخه در قم در يكى از كتابخانه هاى عمومى موجود است . اين يكى از كوچكترين كرامات اين مظلومه خرابه شام بود.
آه كه بميرد ز غمت دخترت  
گفت رقيه به دو چشمان تر
با سر ببريده پاك پدر
آه كه شد خاك عزايم به سر
تو حجت ذوالمننى يا ابه
اى شه خوبان كه نمودت شهيد
تيغ جفاى كه گلويت بريد
اى گل زهرا ز درختت كه چيد
تو زاده بوالحسنى يا ابه
عجب كه ياد از اسرا كرده اى
لطف فراوان تو به ما كرده اى
تو راحت جان منى يا ابه
آه بميرد زغمت دخترت
از چه كبود است لب اطهرت
برده لب اطهر از خون سرت
رنگ عقيق يمنى يا ابه
خواستم از خالق بيچون تو
تا كه ببينم رخ گلگون تو
آه كه ديدم سر پر خون تو
از چه جدا از بدنى يا ابه
جان پدر خوش ز سفر آمدى
ديدن اين خسته جگر آمدى
پاى نبودت كه به سر آمدى
تو شه دور از وطنى يا ابه
نيست مرا فرش و اثاثى ديگر
تا كه ضيافت كنمت اى پدر
جان تو را تنگ بگيرم به بر
كنون كه مهمان منى يا ابه
بعد تو ويرانه سرايم شده
لخت جگر قوت غذايم شده
سنگ جفا برگ نوايم شده
ز جور اعداى دنى يا ابه
(سيفى ) غمديده زار حزين
نوحه گر از بهر من بى معين
تا به سرش اى شه دنيا و دين
گهواره كوچك  
8. عالم متقى و پرهيزگار حضرت حجه الاسلام و المسلمين جناب آقاى سيد مرتضى مجتهدى سيستانى از مدرسين حوزه علميه قم نقل كردند:
آقاى حاج صادق متقيان ، ساكن شهر مشهد مقدس ، كه از خدمتگزاران دربار امام حسين عليه السلام است ، در ماه محرم الحرام سال 1418 هجرى قمرى برايم چنين نقل كرد:
شش سال از ازدواج دخترم گذشت و در اين مدت داراى فرزند نشده بود، مراجعه به دكترهاى متعدد و عمل به نسخه هاى زياد، سودى نبخشيده بود. تا اينكه در ماه صفر سال 1417 هجرى قمرى عازم سوريه شدم . قبل از حركت من ، مادرش گهواره كوچكى درست كرد و به من گفت : آن را به ضريح مطهر حضرت رقيه عليه السلام ببند، تا از نگاه لطف آميز آن بزرگوار بهره مند شويم و حاجتمان روا شود.
من گهواره كوچك را با خود به شام بردم . در شام به زيارت حضرت رقيه عليه السلام دختر سه ساله امام حسين عليه السلام رفتم و وارد دربار با عظمت و غم انگيز آن حضرت شدم . حرم آن مظلومه طورى است كه همه زيارت كنندگان را تحت تاثير قرار ميدهد. گهواره را نزديك ضريح بردم ، و با توجه و اميد، آن را به ضريح نورانى حضرت بستم
شخصى كه آنجا ايستاده و نظاره گر كارهاى من بود، گفت : شما ديگر چرا به اين گونه كارها اعتقاد داريد؟ گفتم : اعتقاد من به شخص حضرت رقيه عليه السلام است ، نه گهواره ، و اين گهواره را وسيله اظهار اعتقاد و عقيده به خود آن بزرگوار قرار داده ام ، تا از طريق آن ، توجه حضرت رقيه عليه السلام را به خود جلب كنم . هر كسى به قدر معرفت خود كار مى كند و معرفت من در اين حد است ، نه عظمت آن بزرگوار.
پس از زيارت مراقد اهل بيت عليه السلام در شام ، به ايران بازگشتم . هنوز چند روز بيشتر نگذشته بود كه مادرش گفت : بايد دخترمان به آزمايشگاه برود، تايقين كنيم كه آيا حضرت رقيه عليه السلام حاجت ما را از درگاه الهى گرفته است يا نه ؟
پس از آزمايش جواب مثبت بود، معلوم شد با يك گهواره كوچك ، اميد و اعتقاد خود را به آن بزرگوار نشان داده و نظر لطف آن حضرت را به سوى خود جلب كرده ايم . اينك ، دخترم كودكى در گهواره دارد
گل و بلبل  
آن بلبلم كه سوخته شد آشيانه ام
صياد سنگدل زده آتش به خانه ام
اى گل ز جاى خيز كه بلبل ز ره رسيده
بشنو صداى نغمه و بانگ ترانه ام
اين دختر سه ساله ام رقيه است  
جناب حجه الاسلام و المسلمين ذاكر اهل بيت عصمت و طهارت عليه السلام آقاى حاج شيخ محمد على برهانى فريدنى كرامتى را به دفتر انتشارات مكتب الحسين عليه السلام فرستاده اند و در آن مرقوم داشته اند:
9. طبق امر مطاع جناب مستطاب حجه الاسلام و المسلمين و نخبه المتقين آقاى حاج شيخ على ربانى خلخالى ((دامت توفيقاته )) كرامتى را كه حدود سى و چهار سال قبل در يكى ا