الله العظمى سيد شهاب الدين نجفى مرعشى ((قدس سره )) رسيدم . از هر درى سخن به ميان آمد تا اينكه حضرت آيت الله مرعشى فرمودند: وقتى كه حضرت فاطمه زهرا عليه السلام قنداقه حضرت زينب عليه السلام را به محضر رسول الله صلى الله عليه و آله برد، اين نوزاد عزيز فاطمه عليه السلام چشم مبارك را براى هيچ كدام از اهل بيت عليه السلام باز نكرد. و تنها وقتى قنداقه در بغل امام عظيم حسين بن على عليه السلام قرار گرفت چشم مبارك را گشود.
و افزودند: در مجلس يزيد - عليه اللعنه و العذاب - نيز سر مبارك آقا از فراز نيزه به تمام اسرا نگاه كرد، ولى وقتى كه مقابل حضرت زينب كبرى رسيد، چشمها را روى هم گذاشت و از گوشه هاى چشم مباركش اشك جارى شد.
گويى مى خواست فرموده باشد كه : خواهر عزيز، از اينكه اين همه محبت به يتيمانم كرده ايد، ممنون شما هستم ، و بيش از اين مرا خجل مكن .
امام زمان عليه السلام در حرم حضرت زينب عليه السلام
مرحوم خطيب شهير حاج محمد رضا سقازاده ، در مقدمه كتاب ((خصائص زينبيه )) از زبان مرحوم آيه الله آخوند ملاعلى همدانى ، كه در اين اواخر بزرگترين شخصيت علمى و روحانى همدان بود و چندى پيش از پيروزى انقلاب اسلامى به رحمت الهى پيوست ، نقل مى كند كه : روزى در پاسخ حقير راجع به مدفن حضرت زينب سلام الله عليها فرمودند:
آيه الله آقا ضياء عراقى رضوان الله عليه فرمودند: شخصى شيعه مذهب از شهر قطيف حجاز به قصد زيارت حضرت ثامن الائمه امام رضا عليه السلام حركت مى كند. در وسط راه پولى را كه براى مخارج رفت و آمد برداشته بود گم مى نمايد. با وقوع اين حادثه ، نه ديگر روى برگشتن به وطن ، و نه خرج ادامه سفر را داشته است . لاجرم متوسل به ذيل عنايت حضرت بقيه الله الاعظم مولانا و مقتدانا الامام حجه بن الحسن العسكرى روحى و ارواح العالمين له الفداء مى شود. در همان حال ملاحظه مى كند سيد نورانى جليل القدرى با او همراهى مى كند، مى فرمايد: اين وجه را بگير ترا به سر من راى مى رساند. در آنجا نزد وكيل ما، حاج ميرزا حسن شيرازى ، برو و بگو سيد مهدى فرمودند: پولى از ما در پيش تو است ، اين قدر بدهد تا به زيارت جدم على بن موسى الرضا عليه السلام بروى . آن شخص مى گويد متوجه نشدم كه اين بزرگوار كيست و از كدام جانب آمد؟ عرض كردم : هرگاه به آيه الله شيرازى عرض كنم (سيد مهدى فرمودند) از من مى پرسد كيست و چه نشانه وسند و علامتى دارى ؟ فرمود: به آقاى شيرازى بگو سيد مهدى فرمود به اين نشانى كه امسال در فصل تابستان شما با حاج ملا على كنى طهرانى در شام در حرم عمه ام ((زينب كبرى عليه السلام )) مشرف بوديد و چون از كثرت زوار و ازدحام جمعيت در سطح حرم زباله ريخته بودند شما عباى خود را از دوش برداشته و در دست جمع كرده و به آن وسيله حرم را جاروب كردى و در گوشه اى از حرم گرد آوردى و حاج ملا على كنى با دستهاى خود آنها را برداشته و بيرون برد، من آنجا بودم .
قطيفى مى گويد: وقتى در سر من راى به خدمت آيه الله شيرازى رسيدم و مطلب را عرض كردم ، بى اختيار از جا بلند شد و دست در گردنم انداخت و چشمهايم را بوسيد و تبريك گفت
بعد گفت : در تهران خدمت آيه الله كنى رسيدم وماجرا را گفتم . وى نيز مطلب را تصديق كرد وليكن قلبا ناراحت شد كه چرا حواله و فرمانى به ايشان از جانب آن حضرت صادر نشده است . (359)
2. حضرت ام كلثوم عليه السلام  
ام كلثوم ، بنت فاطمه الزهرا عليه السلام عمه ديگر حضرت رقيه از بطن دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله مى باشد، كه ابن عبدالبر در استيعاب او را نام برده ، و سبط بن جوزى نيز در تذكره الخواص گويد: حضرت فاطمه عليه السلام را فرزندانى به اين ترتيب بوده است : حضرت امام حسن ، حضرت امام حسين عليه السلام ، زينب عليه السلام و ام كلثوم عليه السلام
علامه خبير، سيد محسن امين عاملى ، در اعيان الشيعه از وى نام برده ، و در پايان شرح حال او گويد: او را به حباله نكاح عون بن جعفر طيار رضى الله عنه در آوردند. (360)
روايت شده است كه چون حضرت سيده النساء، فاطمه الزهرا عليه السلام دنيا را وداع گفت ، حضرت ام كلثوم عليه السلام برقعى به صورت انداخته و عبايى بر سر كشد كه دامن آن به روى زمين مى كشيد و با ناله جانسوز پياپى مى گفت : يا ابتاه ، يا رسول الله ، الان مصيبت و سختى پنهان شدن تو در نظر ما آشكار گرديد و اين فراقى است كه هرگز لقايى بعد از آن نخواهد بود.
دو شيخ بزرگوار، مفيد و طوسى ، در امالى خويش آورده اند كه : انه لما ضرب امير المومنين عليه السلام احتمل فادخل داره فقعدت لبابه عند راسه و جلست ام كلثوم عند رجليه ففتح عينيه فنظر اليها فقال الرفيق الاعلى خير مستقر و احسن مقيلا فنادت ام كلثوم وا ابتاه ثم جاءت الى عبدالرحمن بن ملجم و قالت : يا عدوا الله قتلت اميرالمومنين عليه السلام قال : انما قتلت اباك قالت : يا عدوا الله انى لارجوان لا يكون عليه باس قال : فارك لها تبكين عليه و الله لقد ضربته لو قسمت بين اهل الكوفه لاهلكتهم .
يعنى هنگامى كه ابن ملجم ملعون ضربت بر فرق امير المومنين عليه السلام زد آن حضرت را به سوى خانه حمل دادند، لبابه بالاى سر آن حضرت و ام كلثوم عليه السلام نزديك قدمهاى آن حضرت نشستند. حضرت در اين وقت ديدگان حق بين خود را گشود و به جانب ام كلثوم لانظرى افكند و فرمود: اكنون به سوى خداوند مهربان سفر مى كنم كه بهترين مقام و نيكوترين منزل است . ناله ام كلثوم عليه السلام به وا ابتاه بلند شد، سپس به نزد ابن ملجم لعين آمد و فرمود: اى دشمن خدا، كشتى اميرالمومنين عليه السلام را؟ آن ملعون گفت : من اميرالمومنين عليه السلام را نكشتم ، بلكه پدر ترا كشتم . آن مخدره فرمود: اميدوارم كه بر پدرم ا اين ضربت باكى نباشد، آن ملعون گفت : ((گويا)) مى بينم كه بر مرگ پدرت ناله و گريه مى كنى ، زيرا به خدا قسم ، ضربتى بر او زدم كه اگر آن را بر همه اهل كوفه قسمت كنند همه را هلاك خواهد كرد.
خطبه عليا مخدره ام كلثوم عليه السلام در كوفه
سيد بن طاووس در لهوف مى نويسد: بعد از ذكر خطبه عليا مخدره فاطمه بنت الحسن عليه السلام ، ام كلثوم اين خطبه را قرائت نمود:
((قالت : يا اهل الكوفه سواه لكم ما لكم خذلتم حسينا و قتلتموه و انتهبتم امواله و ورثتموه و سبيتم نساه و نكبتموهن فتبا لكم و سحقا ويلكم اتدرون اى دواه دهتكم ؟ واى وزر على ظهوتكم حملتم ؟ واى دما سفكتموها؟ واى اموال نهبتموها؟ واى كريمه سبيتموهن ؟ واى صبيه سلبتموهن ؟ قتلتم خير رجالات بعد النبى صلى الله عليه و آله و نزعت الرحمه من قلوبكم الا ان حزب الله هم الفائزون و حزب الشيطان هم الخاسرون ،)) ثم قالت :
قتلتم اخى صبرا فويل لامكم
ستجزون نارا حرها يتوقد
سفكتم دما حرم الله سفكها
و حرمها القرآن ثم محمد
الا فابشروا بالنار انكم غدا
لفى سقر حقا يقينا مخلد
و انى لابكى فى حويتى على اخى
على خير من بعد النبى مولد
بدمع غريز مستهل مكفكف
على الخد منى دائما ليس يجمد
يعنى : اى اهل كوفه ، قبيح باد روهاى شما. شما را چه پيش آمد كه از نصرت حسين عليه السلام دست بازداشتيد و ا