و را مخذول كرديد، تا اينكه او را شهيد كرديد و اموال او را به غارت برديد و آن را ميراث خود شمرديد و عيالات او را اسير كرديد و آنها را برهنه و دچار بدبختى نموديد؟ اف باد بر شما، و دور باد رحمت حق از شما. اى واى بر شما. آيا ميدانيد چه مصيبت بزرگى بر پا كرديد و چه گناه عظيمى مرتكب شديد و چه خون پاكى را ريختيد و چه اموالى را غارت كرديد و چه دختران پرده نشين و بانوان آل طه و يس را اسير كرديد؟
شما كسى را كشتيد كه بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله بهتر از همه جهانيان بود، و از سوء كردار شما رحمت از دلهاى شما برطرف گرديد و دچار قساوت و ضلالت شديد. همانا حزب خداوند فائز و رستگارند و حزب شيطان خاسر و زيانگار. مادرانتان به عزايتان بنشينند، كه برادرم را با شكنجه كشتيد، بزودى جزا داده خواهيد شد به اتشى كه خاموشى ندارد. شما خونى را ريختيد كه خداوند متعال و قرآن و رسول خدا صلى الله عليه و آله آن را حرام كرده بود. همانا به شما بشارت مى دهم كه فرداى قيامت در قعر جهنم مخلد خواهيد بود و من تا زنده هستم ، بر برادرم كه بهترين مولود پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله بود، خواهم گريست ، به اشكى كه چون سيل به صورت من جارى و متراكم باشد و هرگز خشك نشود
گفتگوى شجاعانه ام كلثوم عليه السلام با ابن زياد
سپهر مى نويسد: چون سخنان زينب عليه السلام در مجلس ابن زياد پايان يافت ، ام كلثوم آغاز سخن كرد و فرمود: ((يابن زياد. ان كان قرت عينك بقتل الحسين فقد كانت بعين رسول الله قرت برويته و كان يقبله و يمص شفتيه و يحمله هو و اخوه على ظهره فاستعد غدا للجواب ))
يعنى : اى پسر زياد. اگر چشم توبه قتل حسين عليه السلام روشن گرديد، ((بدان كه )) هر آينه چشم رسول خدا صلى الله عليه و آله به ديدار او خرسند مى شد و حضرتش پيوسته حسين عليه السلام را مى بوسيد و لبهاى او را مى مكيد و او را در آغوش مى كشيد و گاهى او را با بردارش حسين عليه السلام ، بر دوش خود سوار مى نمود، پس خود را آماده پاسخگويى در روز قيامت ((و در برابر محكمه عدل الهى )) ساز.
ممانعت ام كلثوم عليه السلام از گرفتن اطفال ، صدقه اهل كوفه را
مسلم جصاص گويد: مردم كوفه را ديدم كه بر حال اطفال اهل بيت عليه السلام رقت آورده و از فراز بام نان و خرما به ايشان بذل مى نمودند و كودكان نيز گرفته و بر دهان خود مى گذاشتند. اما ام كلثوم عليه السلام آن نان پاره ها و گردوها و خرماها را از دست و دهان كودكان مى ربود و مى افكند. پس بانگ بر اهل كوفه زد و فرمود: ((يا اهل الكوفه . ان الصدقه علينا حرام ))، يعنى : اى اهل كوفه دست از بذل اين اشيا باز گيريد كه صدقه بر ما اهل بيت روا نيست .
نيز زمانى كه ام كلثوم عليه السلام ديد زنان كوفه بركاروان اسرا زار زار مى گريند، سر از محمل بيرون كرد ((فقالت لهم : يا اهل الكوفه تقتلنا رجالكم و تبكينا نساوكم ؟ فالحاكم بيننا و بينكم الله يوم فصل القضا))
يعنى : اى اهل كوفه ، مردان شما مردان ما را مى كشند و زنان شما بر حال ما گريه مى كنند؟ در فرداى قيامت ، خداوند متعال بين ما و شما حكم خواهد فرمود.
اثر دعاى ام كلثوم عليه السلام در شهر سيبور
سپهر، در ناسخ گويد: چون اهل بيت رسول خدا را به سيبور ((نام شهرى نزديك كفرطاب )) كوچ دادند، اهل سيبور جمع شده و پيران و جوانان آنها گرد آمدند. سپس شيخى سالخورده كه زمان خلافت عثمان را درك كرده بود، از ميانشان برخاست و گفت : فتنه برنينگيزيد كه همانا اين سرها را در تمام امصار و بلدان گردانيده اند و كسى از در منع سخن نكرده است ، بگذاريد تا از شهر شما هم بگذرانند. جوانان گفتند كه : والله ، هرگز نمى گذاريم اين قوم پليد شهر ما را به قدوم خويش آلوده سازند. در زمان ، بشتافته و پل روى آب را كه از آن عبور مى شد، قطع كردند و ساخته جنگ شدند. در پى اين ماجرا، حرب در پيوست و رزمى سخت بر پاى ايستاد، چندانكه ششصد تن از لشگر ابن زياد دستخوش تيغ فولاد شدند و جماعتى نيز از جوانان سيبور به خاك افتادند. در اين وقت ام كلثوم عليه السلام فرمود: نام اين بلد چيست ؟ گفتند: سيبور است . فرمود: ((اعذب الله شرابهم و ارخص اسعار هم و رفع ايدى الظلمه عنهم )) ابو مخنف گويد: از اثر دعاى ام كلثوم ، اگر جهان همه انباشته ظلم و جور بودى ، در اراضى ايشان جز آيت نعمت و بذل و رايت قسط و عدل افراشته نگشتى .
اثر نفرين ام كلثوم عليه السلام در شهر بعلبك
نيز صاحب ناسخ گويد: چون اهل بيت رسول خدا صلى الله عليه و آله را به بعلبك نزديك كردند، به حاكم بعلبك نوشتند كه : اينك سرهاى خوارج و اهل بيت ايشان است كه به درگاه يزيد حمل مى دهند، علف و آذوقه مهيا كن و به استقبال ما بيا. حاكم بعلبك فرمان داد تا جاى آسايش و آرامش از بهر ايشان مهيا ساختند و از سويق و سكر و ديگر مشروبات و ماكولات فراهم آوردند و دفها بنواختند و رايتها برافراختند و در بوقها بدميدند و آن كافران را استقبال كردند و به شهر در آوردند. در اين وقت ام كلثوم عليه السلام فرمود: نام اين بلند چيست ؟ گفتند: بعلبك . فقالت : ((اباد الله تعالى خضرائهم و لا اعذب الله شرابهم و لا رفع الله ايدى الظلمه عنهم )) قال ابو مخنف : ((و لو ان الدنيا كانت مملو عدلا و قسطا لما انالهم الا ظلما و جورا))
يعنى : آن مخدره در حق آنها نفرين كرد كه خداى تعالى نابود كند وسعت معيشت شما را و خوشگوار نگرداند آب شما را و دست ظالمان را از سر شما كوتاه نكند، و ابو مخنف گويد: اگر همه دنيا را عدالت و رفاه فرا گيرد، در بعلبك جز آثار ظلم و بيچارگى چيز ديگر نيست .
ورود ام كلثوم عليه السلام به دروازه شام و توصيه او به شمر لعين
سيد بن طاووس در لهوف گويد: چون كاروان اسراى اهل بيت عليه السلام نزديك دروازه شام رسيدند، ام كلثوم عليه السلام شمر بن ذى الجوشن را طلب كرد و فرمود: مرا با تو حاجتى است . گفت : حاجتت چيست ؟ فرمود: اينك شهر دمشق است ، ما را از دروازه اى داخل كن كه مردمان در آن كمتر انجمن باشند و بگو سرهاى شهدا را از ميان محملها دور كنند تا مردم به نظاره سرها مشغول شده و به حرم رسول خدا صلى الله عليه و آله ننگرند. شمر، كه خمير مايه شرارت بود، چون مقصود آن مخدره بدانست يكباره بر خلاف مقصود آن مخدره كمر بست و فرمان داد تا سرهاى شهدا را در خلال محملها جاى دهند و ايشان را از دروازه ساعات ، كه مجمع رعيت و رعات بود، به شهر در آوردند تا مردم بيشتر بر آنها نظاره كنند
و سپهر در ناسخ گويد: در آن حال ، شمر، حامل سر حضرت امام حسين عليه السلام بود و پيوسته گفت : ((انا صاحب رمح طويل ، انا قاتل الدين الاصيل ، انا قتلت ابن سيد الوصيين و اتيت براسه الى يزيد اميرالمومنين ))
ام كلثوم عليه السلام چون بشنيد كه شمر به عمل خويش افتخار كرده و مى گويد: من صاحب نيزه بلند و كشنده فرزند ارجمند سيد اوصيا و قتال كننده با دين اصيل بلند پايه مى باشم ، يكباره آتش خشمش زبانه زدن گرفت و فرمود: ((و فيك الكثكث يا لعين بن اللعين ، الا لعنه الله على الظالمين يا ويلك اتفتخر على يزيد الملعون بن الملعون بقتل من ناغاه فى المهد جب