كار مطلع شد، دختر او را برايش ‍ فرستاد، طلحه هم دختر خود را در كجاوه اى سوار كرد، و راه خارج شدن از مدينه را پيش گرفت ، وقتى به ((بقيع )) رسيدند، دختر به پدر خود گفت : پدر! كجا مى روى ؟ آخر من همسر حسن بن على (عليه السلام )، فرزند دختر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) هستم .
طلحه وقتى از علاقه و اعتقاد خوله به حسن (عليه السلام ) مطلع شد، در تصميم خود سست گرديد و گفت : اگر حسن (عليه السلام ) به تو علاقه و نياز داشته باشد، موضوع را رها نمى كند، و به زودى نزد ما مى آيد، وقتى آنان به دشت و نخلستان بيرون مدينه رسيدند، حسن و حسين (عليه السلام ) و عبدالله بن جعفر به آنان ملحق شدند، طلحه هم وقتى زمينه را اين گونه مساعد ديد، خوله را تحويل حسن (عليه السلام ) داد، و حسن (عليه السلام ) او را به مدينه و خانه خويش وارد كردند.(59)
به هر حال ، حسن مثنى محصول چنين ازدواجى است كه ، اكنون مراحل ديگر داستان زندگى او را دنبال مى كنيم :
حسن مثنى ، كه به ((ابو محمد)) معروف بود، و فرزند بزرگ امام حسن مجتبى (عليه السلام ) نيز محسوب مى گرديد، از آن چنان علم و دانايى ، سيادت و بزرگوارى ، لياقت و توانايى و خلاصه فضيلت و كمالى برخوردار بود، كه پدرش او را وصى خود قرار داده بود، و اداره امور ((صدقات اميرالمومنين (عليه السلام ((- را، كه از چاه هاى آب و املاك كشاورزى فراوانى در كنار مدينه تشكيل مى شد و عايدات آن صرف زندگى فقيران و تهيدستان مى گرديد، به عهده ((حسن مثنى )) واگذار نموده بود، و حسن مومن و توانا هم از اداره اين گونه امور خوب برمى آيد.(60)
خلاصه ، فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) و عروس امام حسن (عليه السلام )، از نظر خصلتهاى شخصيتى ، فضايل و كرامت انسانى ، و نيز از لحاظ ارزشهاى خانوادگى داراى چنين ويژگى هايى بود، و بدين ترتيب زندگى مشترك خود را با ابومحمد، حسن مثنى ، پسر عموى نازنين خود، بر اساس ايمان و صداقت و صفا و عشق و مودت آغاز نمود و بعد از دامن او فرزندان صالح و شجاعى بوجود آمدند، كه هر كدام به نوبه خويش در برابر ظلم و ستم حاكمان غاصب قيام و خروش داشتند و براى حفظ ساحت اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و مظلومان ((بنى هاشم )) فداكارى ها به خرج دادند، كه سرگذشت هاى آنان را در فصل هاى آينده بررسى مى كنيم .فصل سوم : در حوادث تلخ
روزگارى را كه فاطمه بنت الحسين (عليه السلام ) در آن زندگى خود را آغاز نموده بود، روزگار سخت و آشفته اى بوده است ، و در عين حالى كه سن و سال آن دخترك نوجوان ، اين اقتضا را نداشته ، كه خود شاهد بسيارى از حوادث تلخى كه بر حوزه اسلام روا مى رفته باشد، اما بالاخره فاطمه دختر رشيد و باهوش حسين (عليه السلام ) است و با شنيدن خاطرات تلخ گذشته كه از ديگران مى شنيده ، قلب كوچكش در امواج غم و اندوه دردناكى ، در هم مى پيچيد!
حوادث تلخ آن سالها عبارت بوده است از: به يغما رفتن ميراث گرانقدر خلافت اسلامى ، و كارگزارى ناصالح افراد فرصت طلب ، كه يك نتيجه دردناك آن قربانى شدن امام على (عليه السلام ) در محراب عبادت ، به سال چهلم هجرى و به شهادت رسيدن عموى فاطمه ، حسن بن على (عليه السلام ) به سال پنجاهم هجرى ، به وسيله مزدوران حزب حاكم ((اموى )) بوده است .
آرى ، فاطمه خود اين حوادث دردناك را مشاهده نكرده ، بلكه اخبار آن را از بزرگترها شنيده است ، اما عوارض و آثار تلخ آن حق كشى ها را كه هر روز زندگى آرام و آزاد را بر خاندان او تنگ تر مى كند، با چشم خود مى بيند.
فاطمه ، در مدينه زندگى مى كند، شهرى كه در زبان قرآن مجيد ((دارالهجرة )) و ((دارالايمان )) لقب گرفته است .(61)
شهرى كه منسوب به پيامبر والا گوهر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم مى باشد.(62)
شهرى كه براى ورود به آن بايد غسل انجام داد.(63)
شهرى كه كسى حق فروختن زمين آن را ندارد.(64)
شهرى كه كسى در آن ، حتى به شكار كردن و آزردن حيوان و پرنده اى هم مجاز نيست .(65)
شهرى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) آن را ((حرم خويش )) ناميده و عصيانگر و خلافكار در آن سرزمين را، مورد نفرين خود و فرشتگان آسمانى قرار داده است .(66)
و بالاخره حرمت و قداست آن شهر، كه روزگارى ميزبان پيامبر نازنين اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) بوده تا آنجاست ، كه آن حضرت درباره آن شهر و مردم آن فرموده است :
من اءحاف اهل المدينه ، اءخافه الله و عليه لعنة الله ....(67)
هر كس مردم مدينه را به وحشت و ترس بياندازد، خداوند او را مورد وحشت و لعنت خويش و فرشتگان و مردم قرار مى دهد.
اما متاءسفانه اين شهر مورد اهانتها و بى حرمتى هاى دردناكى از سوى حاكمان ناصالح ((اموى )) قرار گرفت ، و فاطمه دختر كوچك حسين (عليه السلام ) با توجه به استعداد و هوش سرشارى كه داشت ، حداقل نسبت به خانواده خود شاهد بخشى از آن بى حرمتى ها و اذيتها بود، و گاهى هم خبر بخشى از ناراحتى ها و نگرانى هاى خاندان ((بنى هاشم )) و افراد مومن و مجاهد ديگر را مى شنيد، و بدين خاطر رنج مى برد.
اين را هم بايد بدانيم ، كه اين شهر به خاطر سكونت ((يثرب بن قاتيه )) در آن ، از روزگاران كهن ((يثرب )) ناميده مى شد، اما ((يثرب )) و قبيله او در اثر آفات و حوادث روزگار منقرض و نابود شدند(68) و بعد از آن با استقرار دو قبيله ((اوس )) و ((خزرج )) اين شهر عمران و تجديد حيات پيدا كرد و به ((مدينه )) تغيير نام يافت (69) و با هجرت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) و خريدارى زمينى براى ساختن مسجد،(70) اين شهر عمران و تمدن تازه اى پيدا كرد، و با گسترش و اعتلاى اسلام ((مدينة الرسول )) بودن آن شهرت فراوانى گرفت .
ناامنى جديد مدينه
با توجه به اينكه سن و سال ((فاطمه )) را به هنگام ازدواج حدود هجده سال تخمين زديم ، وى در عين حالى كه در خانواده حضرت امام حسين (عليه السلام ) مى زيسته ، شاهد حوادث و مصايبى بوده كه از سوى ((بنى اميه )) بر پيكر اسلام و امامت وارد مى آمده است ، و همان شهر و همان مردمى كه مورد سفارش و احترام پيامبر اسلام بودند، با مشكلات و ناامنى هاى دردناكى دست به گريبان مى شده اند.
معاوية بن ابى سفيان ، كه به سال هيجدهم هجرى از سوى خليفه دوم ، فرماندار سرزمين شام شده بود، و به وسيله خلفاى بعد هم حاكميت او استمرار يافت (71) آن قدر قدرت به دست آورد، كه پس از به شهادت رساندن حسن بن على (عليه السلام ) فرزند پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و فاطمه (سلام الله عليها) نقشه بيعت گرفتن از حسين بن على (عليه السلام ) و سلطه بر سراسر سرزمينهاى اسلامى را در سر مى پرورانيد، اما به اين كار توفيق نيافته است .
اما با مرگ او، در تاريخ نيمه رجب سال شصت هجرى ، فرزندش ‍ ((يزيد)) كه جوان سرمست و ناپخته اى بود، اين روحيه سلطه طلبى را گسترش داده ، و حتى با اعزام ماموران و جاسوسان به مدينه ، در مقام بيعت گرفتن از حسين (عليه السلام ) و برخى ديگر از مسلمانان سرشناس و باشخصيت برآمده است ، كه يك نتيجه آن جو فرار و گريز، ترس و وحشت و خلاصه فضاى رعب و ناامنى در مدينه گرديده است .
البته نبايد از نظر دور بداريم كه ، مردم ((شهر 