يامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ((- كه به چنين وضع آشفته اى گرفتار شده اند و به جاى فضاى مهر و محبت ، و اخوت و برادرى پيشين ، كه قرآن كريم آن را توصيف مى كند(72) اكنون با ((مصيبت در دين )) و سلطه گرى خشم آگين ((بنى اميه )) دست به گريبانند، بايد كيفر اعمال و قصورهاى خود را تحمل كنند، يا براى جبران آن شيوه بايسته اى معمول دارند!
مگر از مردم مدينه چه قصور و خطايى سر زده بود كه بايد به جاى زندگى ((طيب )) و پيروى از خاندان پاك پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و رسيدن به صلاح و سداد، مورد هجوم و سلطه گرى ناصالح و پرخشونت ((بنى اميه )) واقع گردند و حتى بى گناهان و پاكان نيز از آتش آن ستمها رنج ببرند؟ از سالها قبل ، از همان روزهايى كه آنان تحت لواى توحيد و در پرتو هدايت سعادت آفرين رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم مى زيستند، آن حضرت اعلام داشته بود:
اءذا راءيتم معاوية على منبرى فاءبقروا بطنه .(73)
هرگاه مشاهده كرديد، معاويه بر منبر من قرار گرفته ، او را پايين بكشيد و شكم او را پاره نماييد.
اما مردم مدينه و ديگران ((معاويه )) را بر منبر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مشاهده كردند، ولى دستور رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را درباره او به اجرا نگذاشتند، و در نتيجه سلطه ستم و توسعه طلبى بى رحمانه او تا آنجا ادامه يافت ، كه حتى سلاله پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و خاندان وحى و نبوت را نيز در تنگناهاى سختى قرار داد.
امام حسين (عليه السلام ) پدر عالى مقام فاطمه هم ، گلايه خود را از مردم مدينه ، و كيفرى را كه به خاطر خطاى خود بدان گرفتار شده بودند، اينگونه بيان مى دارد:
فو الله لقد راءه اهل المدينة على منبر جدى ، فلم يفعلوا ما امروابه ، فابتلاهم الله بابنه يزيدا...(74)
به خداوند سوگند، مردم مدينه معاويه را با چشم خود بر منبر جدم رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) ديدند، اما درباره او آنچه را پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) دستور داده بود عملى نكردند، و خداوند هم آنان را به مجازات فرزند او ((يزيد)) مبتلا ساخت !
هجرت از مدينه
وضع فشار و ناامنى مدينه ، كه به وسيله ((وليد بن عتبه )) فرماندار و ((مروان حكم )) مزدور ((بنى اميه )) براى حسين (عليه السلام ) و خاندانش پيش آمده ، چنان زندگى را بر آنان تنگ كرد و دين آنان را در مخاطره قرار داد، كه حسين (عليه السلام ) ناچار شد با اعضاى خانواده اش ، شب شنبه بيست و هفتم ماه رجب سال شصت هجرى ، به عنوان يك عصيان عليه حكومت ناصالح ، و قيام عليه ظلم و ستم او، شبانه وطن خود و شهر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) را ترك بگويد.(75)
در اين هجرت ظلم ستيزانه ، حضرت سيدالشهدا (عليه السلام ) غير از برادران خود عباس ، عبدالله ، جعفر و عثمان فرزندان على (عليه السلام )، جمعا دوازده برادر، پسرعموهاى خود، عقيل و جعفر، فرزندان برادر خود حسن بن على (عليه السلام )، يعنى حسن مثنى و قاسم ، و خواهران خود زينب (سلام الله عليها) و ام الكلثوم و دخترهاى خود فاطمه و سكينه (سلام الله عليها) را نيز همراه خود حركت داد.(76)
بنابراين در اين مقام ، فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) و پسر برادر و داماد او ((حسن مثنى )) نيز نهضت عاشوراى حسينى (عليه السلام ) را همراهى مى كنند.
كاروان عاشورايى حسين (عليه السلام ) به منظور پاسخ به دعوت مردم عراق و به رسميت نشناختن حاكميت غاصبانه ((يزيد بن معاويه )) در مرحله نخست ، از راه و بى راهه به سوى ((مكه )) ره مى سپارد، و اعضاى خانواده اش و از جمله فاطمه و حسن مثنى ، دختر و دامادش ، و نيز ساير قوم و خويشان و يارانش ، شاهد غمها و رنجهاى او هستند و در تحمل صدمه هايى كه بر پيكر اسلام و امامت واقع مى شود، با آن حضرت شريك و همدرد مى باشند، تا سرانجام حماسه عاشورا را بيافرينند.
چونكه تويى ، قافله سالار عشق 		رو به حجاز آر، و عراق و دمشق
بر ورق جان ، رقم شوق زن 		ساز نو، افسانه چرخ كهن
پر ز غم عشق كن ، آفاق را 		نسخ كن ، آوازه عشاق را
نغمه سلطان قضا، گوش كن 		جرعه صهباى رضا، نوش كن
كوى شهادت طلب ، از جان و دل 		اى مه و خورشيد، ز رويت خجل
آب حيات آر، به جوى جهان 		وز خطر مرگ ، جهان را رهان
در ازل از خامه سلطان عشق 		شد رقم از خون تو، قرآن عشق
نيست به جز خون تو، اى شهريار		آب و تويى ، باغ مرا آبيار
گر نشوى كشته ، تو اى نيك فر 		خشك شود باغ و بسوزد شجر
جام شهادت به قضاى خدا 		نوش كن ، از بهر رضاى خدا
تا كه كنى ، پرچم ايمان بلند 		در فكنى كفر، به خاك نژند.(77)
هواى نينوا
در پايان اين فصل مناسب خواهد بود، با استاد سيد محمد حسين شهريار، همنوا شويم و قافله كربلاى حسين (عليه السلام ) را با كاروان اشك ، بدين گونه همراهى كنيم :
شيعيان ! ديگر هواى نينوا دارد حسين 		روى دل ، با كاروان كربلا دارد حسين
از حريم كعبه جدش ، به اشكى شست دست 		مروه پشت سر نهاد، اما صفا دارد حسين
مى برد در كربلا، هفتاد دو ذبح عظيم 		بيش از اين ها، حرمت كوى منا دارد حسين
پيش رو، راه ديار نيستى كافيش نيست 		اشك و آه عالمى هم ، در قفا دارد حسين
بودن اهل حرم ، دستور بود و سر غيب 		ورنه ، اين بى حرمتى ها، كى روا دارد حسين
سروران ، پروانگان شمع رخسارش ، ولى 		چون سحر روشن ، كه سر از تن جدا دارد حسين
سر به راه دل نهاده ، راه پيماى عراق 		مى نمايد خود، كه عهدى با خدا دارد حسين
او وفاى عهد را، با سر كند سودا ولى 		خون به دل ، از كوفيان بى وفا دارد حسين
دشمنانش بى امان و دوستانش بى وفا 		با كدامين سر كند؟ دشمن دو تا دارد حسين
آب خود، با دشمنان تشنه قسمت مى كند 		عزت و آزادگى بين ، تا كجا دارد حسين
ساز عشق است و به دل ، هر زخم پيكان زخمه اى 		گوش كن ، عالم پر از شور و نوا دارد حسين
دست آخر، كز همه بيگانه شد، ديدم هنوز 		با دم خنجر، نگاهى آشنا دارد حسين
رخت و ديباج حرم ، چون گل به تاراجش برند 		تا به جايى كه كفن ، از بوريا دارد حسين
اشك خونين گو بيا بنشين ، به چشم ((شهريار)) 		كاندرين گوشه ، عزايى بى ريا دارد حسين .(78)فصل چهارم : در پيكار كربلا
درباره تعداد فرزندان حضرت سيدالشهداء، حسين بن على (عليه السلام ) تاريخ ‌نويسان ، مطالب مختلفى را روايت كرده اند، كه از شش تا ده نفر را در برمى گيرد، كه روايت نه فرزند را مى توان انتخاب كرد.
بر اين اساس تعداد فرزندان حسين (عليه السلام ) و خصوصيات آنان عبارت است از:
1- على اكبر، كه مادر او ((ليلى )) دختر ((ابى مرة بن مسعود ثقفى )) بود، يازدهم شعبان سال 33 هجرى در مدينه به دنيا آمد و به سن حدود 28 سالگى با پدر خود در پيكار عاشوراى سال 61 هجرى شركت نمود، جنگ چشمگيرى انجام داد و سرانجام در كربلا شربت شهادت نوشيد.(79)
2- على اوسط، معروف به ((زين العابدين (عليه السلام ((- كه از مادرى به نام ((شاه زنان )) يا ((شهربانو)) دختر ((يزدگرد)) پادشاه ايرانى ، به سال 38 هجرى در مدينه زاده شد، و مادر او در تب نفاس چشم از جهان فرو بست و در مدينه به خاك آرميد.(80 )
ابن على عليه السلام به سن 23 سالگى در كربلا حضور داشت ، اما به علت بيمارى ، از جهاد معاف بو