، و سرانجام از دست دشمن جان سالم به در برد و چون نسل حضرت سيدالشهداء (عليه السلام ) از او برقرار مانده ، وى را به ((ابوالائمة الابرار)) لقب داده اند.(81)
3- على اصغر، با لقب ((عبدالله )) كه مادر او ((رباب )) دختر ((امرء القيس بن عدى بن اوس بن جابر)) بود، بدين مناسبت حضرت حسين (عليه السلام ) به ((ابوعبدالله )) خوانده مى شود، و اين كودك روز عاشورا در آغوش پدر به وسيله تير ((حرملة بن كاهل اسدى )) شهيد شد.(82)
رباب پس از واقعه كربلا، آنقدر در سوگ شوهر خود حسين (عليه السلام ) گريه كرد، كه اشك چشم او خشك شد(83) و آن گاه هم كه بزرگان قريش به خواستگارى او آمدند، پيوند زناشوئى همسرى ديگرى را نپذيرفت و سرانجام يك سال بعد از واقعه كربلا در مدينه چشم از جهان فرو بست .(84)
4- محمد، فرزند ديگر حضرت امام حسين (عليه السلام ) بوده ، كه از دامن ((رباب )) چشم به دنيا گشوده و در همان روزگار كودكى ، در مدينه از دنيا رفته است .
5- جعفر، فرزند ديگرى است ، كه محدثينى مانند: محدث قمى و شبلنجى ، او را فرزند سيدالشهداء (عليه السلام ) دانسته اند، كه از دامن همسر ديگر آن حضرت ، از قبيله ((عمرو بن حرث قضايى )) در مدينه به دنيا آمده ، و اين كودك هم در زمان حيات پدر، در مدينه از دنيا رفته است .(85)
6- سكينه فرزند دختر حضرت سيدالشهداء (عليه السلام ) بوده ، كه از دامن رباب چشم به دنيا گشوده ، در صحنه كربلا حضور داشته ، و با مادر خود آن قدر مورد توجه و علاقه حضرت سيدالشهداء (عليه السلام ) بودند، كه آن حضرت درباره آنها فرموده است :
به خدا سوگند، من خانه اى را كه سكينه و رباب در آن به سر مى برند، بسيار دوست مى دارم ، و در اين زمينه از ملامت افراد هم نگران نيستم .(86 )
7- برخى هم از دختر ديگرى به نام ((رقيه )) بدون اينكه مادر او را مشخص كرده باشند، به عنوان دختر حضرت سيدالشهداء (عليه السلام ) نام مى برند(87) كه به نظر مى رسد او دختر مسلم بن عقيل باشد.(88)
8- فاطمه دختر ((ام اسحاق )) بنت ((طلحة بن عبيدالله )) كه با همسر خود ((حسن مثنى )) در كربلا شركت داشتند كه در فصل قبل داستان ازدواج آنان را آورديم .
9- از حضرت امام حسين (عليه السلام ) محدثان و مورخانى مانند: علامه محمد باقر مجلسى و محمد تقى سپهر، دختر ديگرى به نام ((فاطمه صغرى )) نام مى برند.
بر اين اساس ، على بن الحسين (عليه السلام )، زين العابدين روايت كرده است :
وقتى حضرت امام حسين (عليه السلام ) شهيد شد، كلاغى آمد و بالهاى خود را به خون آن حضرت آغشته ساخت و به سوى ((مدينه )) پرواز نمود، و خود را بالاى ديوار خانه اى كه فاطمه صغرى در آن زندگى مى كرد رسانيد.
طبق اين روايت ، فاطمه صغرى بيمار بوده و نتوانسته بود همراه پدر و اعضاى خانواده خود، در كربلا شركت نمايد، بدين جهت ضمن بيمارى ، پيوسته از پدر و بستگان خود كه به ((عراق )) رفته بودند، جستجو مى كرد و سراغ مى گرفت ، كه با مشاهده كلاغ خون آلود، خبر شهادت پدر را به دست آورد، و با ناله دردناكى ، اينگونه سرود سر داد:
كلاغ ناله غمبارى سر داد، و من به او گفتم : واى بر تو! چرا اينگونه ناله سر مى دهى ؟
گفت : امام ، گفتم : از او چه خبر دارى ؟ گفت : به سعادت رسيد.
گفتم : آخر پدر من مسافر كربلاست ، و در ميان تير و شمشيرهاى دشمن قرار دارد!
كلاغ ناله اى سر داد و اشكى در چشم فشرد و گفت : حسين (عليه السلام ) به پاداش بزرگى رسيد.
گفتم : بالاخره از پدرم حسين عليه السلام چه خبرى دارى ؟ گفت : او در خاك آرميد، و در حالى كه بال خود را هم حركت نمى داد، سكوت كرد و ديگر جواب مرا نداد.
من هم به خاطر از دست دادن پدر گريه كردم ، اما از اين كه دعاى او مستجاب شده بود و به فيض شهادت رسيده بود، خرسند گرديدم .(89)
بنابراين ، از همسران امام حسين (عليه السلام ) تنها ((رباب )) و آن زنى كه از قبيله ((عمرو بن حرث قضايى )) بوده ، در كربلا و در نهضت عاشوراى حسينى (عليه السلام ) شركت داشته اند، و نيز فرزندان سيدالشهداء (عليه السلام ): على اكبر، على اوسط زين العابدين (عليه السلام ) و على اصغر مشهور به ((عبدالله )) در صحنه كربلا حضور يافته اند، و غير از زين العابدين (عليه السلام ) با توجه به اشاره اى كه در بالا داشتيم ، همه به شهادت رسيده اند. از اين جهت هم نبايد تعجب كنيم ، كه چرا حضرت امام حسين (عليه السلام ) سه پسر خود را به نام هاى على (عليه السلام ) ناميده است ، زيرا روايت شده كه خود فرموده : اگر خداوند هزار فرزند پسر هم به من مى داد، به خاطر علاقه اى كه به پدرم على (عليه السلام ) دارم ، نام همه آنها را على مى گذاشتم .(90)
اما دختران امام حسين (عليه السلام ) آمنه ، كه به خاطر زيبايى و خوش ‍ زبانى ، مادرش او را ((سكينه )) و مايه آرامش جان لقب داده بود، و پدرش در مدينه او را در حالى كه بيش از چهارده ساله تخمين زديم ، به ازدواج ((عبدالله اكبر)) فرزند امام حسن (عليه السلام ) يعنى پسر برادر خود در آورده بود، با شوهر خود در كربلا شركت داشت و شوهرش ‍ ((عبدالله )) كه كينه او ((ابوبكر)) بود، به شهادت رسيد.(91 )
فاطمه كبرى ، دختر ديگر امام حسين (عليه السلام ) است كه ، گاهى نسبت به فاطمه زهرا (سلام الله عليها) او را فاطمه صغرى ، مى ناميده اند. فاطمه با شوهر خود ((حسن مثنى )) در قيام خونين كربلا شركت داشتند، كه اضافه بر آنچه در فصلهاى قبل گذشت ، در فصلهاى ديگر اين كتاب ، مراحل ديگر شرح حال آنان را مورد مطالعه قرار مى دهيم .
در محاصره و هجوم دشمن
مردم كوفه كه اصولا پيروان امام على عليه السلام بودند، حضرت امام حسين (عليه السلام ) را براى امامت و پيشوايى به شهر خود دعوت نمودند، اما حسين بن على (عليه السلام ) براى مطالعه و بررسى اوضاع جامعه آن روز، مدت يكصد و بيست و پنج روز در ((مكه )) اقامت نمود، و هشتم ذيحجه سال 60 هجرى ، جوار كعبه را براى رفتن به عراق ترك گفت .
حسين (عليه السلام ) در حالى كه ، اعضاى خانواده اش اعم از مرد و زن و ياران و از جمله فاطمه دختر خويش را همراه داشت ، دوازده فرسنگ مانده به ((كوفه )) دوم محرم سال 61 هجرى به محاصره ارتش ‍ دشمن در آمد، و در نتيجه واقعه دردناك و خونين كربلا به وقوع پيوست .
در اين درگيرى ها و ناآرامى هاى سخت ، همراهان حسين (عليه السلام ) برادران و خواهران ، قوم و خويشان و عزيزان ، دختران و پسران از كوچك و بزرگ همه شاهد و شريك او مى باشند و آزارها و تهديدها و خشونت هاى وحشيانه ((حزب اموى )) را به خاطر اداى رسالت خويش تحمل مى كنند، و بر دل دردمند فرزند نازنين فاطمه (سلام الله عليها) مرهم مى گذارند.
بانوانى كه قدم به صحنه نبرد عاشورا گذاشته اند، همچون زينب و ام الكلثوم (سلام الله عليها) اصولا پرورش يافتگان مكتب على (عليه السلام ) و دامن فاطمه زهرا (سلام الله عليها) هستند، و به يارى حسين (عليه السلام ) قد مردانه برافراشته اند، اما ((سكينه )) دختر جوان حسين (عليه السلام ) وقتى حلقه محاصره دشمن را تنگ و ياران پدر را به خاك و خون غلتيده مى بيند، به حسب طبع عاطفى جوانى ، از پدر مى خواهد:
ردنا الى حرم جدنا رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ).(92)
يعنى 