ه خاطر مركزيت و اشراف بهتر بر گستره بلاد اسلامى ، مركز خلافت خويش قرار داد، و از آن پايگاه بزرگ ، استاندار و فرماندار و ارتش به ساير سرزمين ها اعزام مى داشت . آن گاه هم كه براى رهبرى حكومت اسلامى به كوفه وارد شد، خطاب به ((اصبغ بن نباته )) كه از ياران خالص و ممتاز آن حضرت بود و گويا در ميان استقبال كنندگان حضور داشت ، فرمود: ملاحظه كنيد، من در حالى براى خلافت به شهر شما وارد مى شوم ، كه همين يك دست لباس ساده به تن ، يك بقچه بسته اثاث ، و مركبى كه آن را مشاهده مى كنيد دارم ، اگر به هنگام رفتن از نزد شما بيش از آنچه داشته ام اندوخته باشم ، از خيانتكاران خواهم بود.(123)
آرى ، امام على (عليه السلام ) با چنين شيوه زاهدانه اى به كوفه وارد شد و حكومت قرآنى خود را تشكيل داد، و در عين حالى كه دشمنان او را ناخواسته به جنگ هاى داخلى وادار ساختند، و نيز حاكمان پيشين ، اسلام واقعى را به نظام نامطلوبى تبديل گردانيده بودند، آن حضرت توانست مظاهر فراوانى از حكومت عادلانه خويش را جلوه گر سازد، تا اين كه در مسجد همان شهر به سال چهلم هجرى شربت شهادت نوشيد و با فقدان خود، عالم اسلام را در سوگ دردناكى نشانيد.
اما امروز كه دخترها و نوه هاى او را به صورت اسيران بيگانه ، به شهر وارد مى كنند، حدود سى سال از تاريخ آن حكومت و آن عدالت مى گذرد و فضاى شهر چهره مخوف و دردناكى به خود گرفته است . مزدوران ((بنى اميه )) يزيد بن معاويه را اميرمومنان معرفى كرده اند!(124) عبيدالله بن زياد حاكم كوفه و مزدور ((بنى اميه )) ياران و طرفداران مجاهد حسين (عليه السلام ) را آشوبگر معرفى نموده اند(125) و آن گاه هم كه ((مسلم بن عقيل )) پسر عمو و نماينده امام حسين (عليه السلام ) به دست ((عبيدالله زياد)) گرفتار مى آيد، او را اخلاگر و فتنه انگيز و عامل اغتشاش و بهم زدن اوضاع جامعه اسلامى معرفى مى كند(126) و خلاصه با تبليغات دروغين و مسموم ، حسين (عليه السلام ) و يارانش را، بدون نام و نشان و بدون اينكه بگذارند همه مردم بفهمند، بيگانگان و خارجيان ضد اسلام معرفى كرده بودند!
البته عموم مردم كوفه از جريان حسين (عليه السلام ) و شهادت او با خبر بودند، زيرا خود آنان آن حضرت را براى امامت و رهبرى به شهر خويش ‍ فرا خوانده بودند، اما متاءسفانه تزويرهاى شيطانى و اغفال كننده ((بنى اميه )) تعدادى از مردم را به انحراف و سرگردانى مبتلا ساخته ، شيعيان و مجاهدان را به قتل و زندان كشانده ، و برخى را هم با ترديد و ارعاب به داخل خانه ها كشانده و شپره هاى طرفدار ((بنى اميه )) و فرصت طلبان بوقلمون صفت سست عنصر، بازيگر ميدان و كوچه هاى كوفه شده بودند.
در مجلس عبيدالله
فاطمه دختر اسير سيدالشهداء شاهد و همراه با ورود دلخراش اسيران اهل بيت (عليه السلام )، به دارالاماره ، مركز حكمرانى عبيدالله بن زياد است ، او مشاهده مى كند عمه اش زينب (سلام الله عليها) كاروانسار كربلا، با لباس مندرس و با اجبار وارد جايگاهى مى شود، كه روزى پدرش اميرالمومنين على (عليه السلام ) با عدالت و انسانيت پيشوايى مى كرده است .
اگر چه زينب (سلام الله عليها) با خويشتن دارى و مقاومت زياد و به گونه اى ناشناس ، به مجلس وارد شد، و در مرحله نخست ((عبيدالله )) هم او را نشناخت ، اما در عين حال اين گونه ورود، در آن شرايط سخت و دشوار براى زينب (سلام الله عليها) بسيار دردناك و دلخراش بوده است .(127)
دكتر ((عايشه بنت الشاطى )) مى نويسد: وضع ورود زينب (سلام الله عليها) به آن مجلس ، بسيار نگران كننده بود، وقتى زينب (سلام الله عليها) جاى پدر و برادرانش را در آن جا خالى ديد، اشك در چشمهايش ‍ حلقه زد، و بار سنگين غم و اندوه كشنده ، قلب دردمند او را سخت تحت فشار قرار داد، اما از بيم آن كه قلبش از كار نيفتد، دو دست خود را روى قلب خود قرار داد!(128) و فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) و اسيران ديگر هم اين حالت را مشاهده كردند. و از آن دردناك تر، آن طور كه شيخ مفيد نوشته است ، با چشم خود ديدند: عبيدالله زياد، كارد كوچكى به دست گرفته و با آن به دندانهاى جلو دهان مقدس حضرت سيدالشهداء (عليه السلام ) مى زند و اهانت روا مى دارد.(129)
به هر حال ، پيمان شكنى هاى قشر عظيمى از مردم كوفه از يك سو، و از سوى ديگر تزويرها و فريبكارى ها و تهديدهاى خشم آلود ((عبيدالله بن زياد)) و اطرافيان دنياطلب او، به همراه ماءموران مزدور و خودفروخته سلاح به دست ، فضاى شهر كوفه را به يك فضاى رعب و وحشت و حكومت نظامى درآورده بود.
در اين باره تاريخ گواهى مى دهد: در روزى كه اسيران اهل بيت (عليه السلام ) به كوفه وارد مى شدند، عبيدالله بن زياد دستور داده بود: هيچكس ‍ از مردم كوفه حق ندارد با سلاح از خانه خود بيرون بيايد، براى پيشگيرى از هر گونه شورش و خطر احتمالى ، ده هزار اسب سوار مسلح را بر دروازه هاى شهر، اطراف كوفه ، و در بازارها و كوچه ها و ميدان هاى شهر گمارده بود.
فرزندان فاطمه (سلام الله عليها) و نواده هاى پاك پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) وضع نگران كننده اى داشتند، بانوان سوار شترها بودند و در مقابل هر اسيرى سر بريده هر يك از شهيدان كربلا را حركت مى دادند، و بدين ترتيب اين عزيزان را براى اين كه در ميان مردم ترس و وحشت ايجاد كنند، مى گرداندند!(130)
به راستى اين منظره در تاريخ اسلام بى سابقه بود، و به همين دليل تحمل آن براى زنان و عزيزانى كه از دودمان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) بودند، و جد آنان در پرتو تعاليم اسلام به آن مردم شخصيت و حيثيت داده بود، و نيز بارها سفارش اهل بيت و ذريه خويش را براى آن مردم بيان داشته بود،(131) بسيار سخت و دردناك و شكننده بود.
به همين دليل ((ام كلثوم )) دختر شجاع و غيور على (عليه السلام ) كه چون زينب (سلام الله عليها) و رباب و فاطمه و سكينه دختران حضرت سيدالشهداء (عليه السلام )، از نگاههاى خيره سرانه و ناجوانمردانه تماشاچيان به خشم آمده بود، در مقابل چشم مزدوران سفاك ((بنى اميه )) با يك دنيا خشم و خروش ، فرياد برداشت :
يا اهل الكوفة ! غضوا ابصاركم عنا، اما تسحييون من الله و رسوله ....(132)
اى مردم كوفه ! چشم از ما برگيريد و تماشاگرى خود را پايان دهيد، آيا شما از خداوند و رسول گرامى اسلام شرم و حيا نمى كنيد، كه به تماشاى دختران پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) در حالى كه پوشش درستى ندارند، مى پردازيد؟
وقتى هم چشم او به سر بريده حضرت امام حسين (عليه السلام ) افتاد، خطاب به مردم گفت : اگر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) از شما سوال كند، با اهل بيت من چگونه رفتارى كرديد، چه جوابى خواهيد داد...؟(133)
فاطمه دختر حضرت سيدالشهداء (عليه السلام ) هم در جمعيت اين اسيران قرار دارد و شاهد اين فجايع دردناك و انسانيت سوز مى باشد، بدين جهت در عين حالى كه از ستم نارواى آنان بر پيكر مقدس اسلام و اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) سخت رنج مى برد و اشك غم در چشم مى گرداند، چنان كه مسئوليت هر مسلمان و به خصوص ‍ خاندان پيغمبر (صلى الله عليه 