و آله و سلم ) ايجاب مى نمايد، تصميم مى گيرد، از طرفى پرده از چهره تزوير ((بنى اميه )) برگيرد و از طرف ديگر مردم غفلت زده و فريب خورده را از خواب جهل و غفلت بيدار كند.
بدين خاطر، با ايراد خطبه عميق و آتشين خود، در ميان ازدحام جميعت و در برابر چشمهاى ماءموران دژخيم و مسلح ((عبيدالله زياد)) با نهايت شجاعت و با قدرت كامل ايمان و بيان ، به ايراد سخنرانى مى پردازد.فصل هفتم : سخنرانى فاطمه
امام على (عليه السلام ) يك روز به فرزند خواهر خود ((جعدة بن هبيره مخزومى )) فرمود: براى مردم خطبه اى بخواند، جعده بر كرسى خطابه قرار گرفت ، ولى از ايراد خطابه ناتوان ماند. آن گاه امام على (عليه السلام ) خود بر كرسى قرار گرفت و خطبه عميق و شيوايى ايراد نمود، و ضمن آن بيان داشت :
انا لامراء الكلام ، و فينا تنشبت و عروقه .(134)
ما اميران سخنورى هستيم ، ريشه هاى سخنورى در وجود ما استوار گرديده و شاخه هاى آن بر سر ما سايه گسترده است .
دليل ديگر مهارت فوق العاده سخنورى على (عليه السلام ) سخن بى نظير ((عزالدين ابو حامد هبة الله ، محمد بن محمد بن حسين بن ابى الحديد مدائنى )) است ، كه درباره نهج البلاغه و سخنان عميق و آسمانى آن حضرت ، گفته است :
هو امام الفصحاء و سيد البلغاء، و فى كلامه قيل : دون كلام الخالق و فوق كلام المخلوقين ، و منه تعلم الناس الخطابه و الكتابة .(135)
امام على بن ابيطالب (عليه السلام ) پيشواى فصيحان و سالار بليغان جهان است ، و در مورد سخنان او گفته شده : سخنان على (عليه السلام ) پايين تر از كلام خداوند، و مافوق سخنان انسان ها است ، و همه سخنواران خطابه و كتابت را از او آموخته اند.
على بن الحسين زين العابدين (عليه السلام ) آن گاه كه در اسارت ((بنى اميه )) قرار داشت و بيست و سه سال بيشتر نداشت ، در مسجد جامع شام از ((يزيد بن معاويه )) تقاضا كرد، سخنرانى كند و سخنان نارواى خطيب مزدور او را پاسخ بگويد، مردم هم براى ايراد سخنرانى او اصرار مى كردند اما ((يزيد)) زير بار نمى رفت و در برابر تقاضاى امام على (عليه السلام ) و اصرار مردم مى گفت :
ان صعد المنبر هذا، لم ينزل الا بفضيحتى و فضيحة آل ابى سفيان ... انه من اهل بيت قد زقوا العلم زقا.(136)
اگر اين جوان بالاى منبر قرار گيرد، تا مرا و آل ابوسفيان را مفتضح و رسوا نكند پايين نمى آيد، زيرا او از خاندانى است ، كه علم را همراه شير مادر بلعيده اند، و از كودكى و كوچكى به علم و دانش مجهز شده اند.
خطابه بسيار عميق و علمى حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) در مسجد مدينه به سال يازدهم هجرت ، به منظور دفاع از اسلام و امامت على (عليه السلام ).(137)
خطابه هاى آتشين حضرت زينب كبرى (سلام الله عليها) دختر قهرمان و دانشمند على (عليه السلام ) در كوفه (138) و كاخ ((يزيد)) در شام (139) نمونه هاى فصاحت و بلاغت سخنان آنان است .
درباره تاثير عميق خطابه هاى امام سجاد (عليه السلام ) و اين بانوان بزرگ ، تاريخ آورده است : ((ضبح الناس ))، يعنى مردم با شنيدن آن سخنان به گريه و ناله افتادند، و اين جهت نشانه گويايى از عظمت ايمانى و علمى آنان نيز مى باشد.
فاطمه دختر شجاع و دانشمند امام حسين (عليه السلام ) هم از چنين خانواده اى است ، اصالت و شخصيت را از جد و جده و پدر و عمه و برادر به ارث برده ، در مهد تربيتى آنان پرورش يافته و دانش اندوخته ، و نيز در كورانها و طوفانهاى سخت روزگار جوانى و حوادث ضد خلافت اسلامى و قيام پر ماجراى عاشورا، تجربه ها به دست آورده است .
از سوى ديگر، عمق ستمكارى و سفاكى دژخيمان اموى و قاتلان خود فروخته يزيدى ، آن چنان دردناك و تكان دهنده است ، كه حتى يك زن جوان در حال اسارت را هم وادار مى سازد، كه برآشوبد، بخروشد، فرياد بزند و پرده تزوير و فريبكارى غاصبان خلافت اسلامى و بردگان جاه و مقام را، كه خود را به عنوان مسلمان و خلافت اسلامى براى برقرارى نظم و امنيت جامعه قلمداد كرده اند كنار بزند، تا هم آنان رسوا شوند و هم مردم فريب خورده و غفلت زده بيدار گردند.
بدين جهت ، بعد از خطابه زينب (سلام الله عليها) در ميان ازدحام جمعيت و مراقبت شديد ماءموران مسلح ((عبيدالله زياد)) فاطمه دختر جوان و اسير حضرت سيدالشهداء (عليه السلام ) با شجاعتى شگرف ، خطاب به مردم كوفه و آدم كشان اموى ، خطابه پرشور و عالمانه خود را اين گونه آغاز مى كند:
حمد و ستايش
حمد مى كنم خداوند متعال را، به تعداد شن هاى صحرا و ريگ هاى بيابان ، و به اندازه آنچه ميان زمين و عرش الهى قرار داد.
ستايش من از آن پروردگار عالم است ، كه به ذات مقدس او ايمان دارم ، و در همه سختى ها تكيه گاه من ، ذات زوال ناپذير اوست .
من شهادت مى دهم ، كه جز او خداوند يگانه اى وجود ندارد، هرگز براى آن ذات بى همتا شريكى قابل تصور نيست ، و بدين خاطر با همه وجود در برابر وجود مقدس او، سر ايمان و اطاعت و تسليم فرود مى آورم .
هم چنين ، با همه وجود خود گواهى مى دهم ، كه محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) بنده برگزيده ، و رسول رستگار خداوند عالم مى باشد، چنانكه شهادت مى دهم و با دو چشم خود ديدم ، كه فرزندان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) را بدون گناه و خطا، بلكه به خاطر اعمال عقده ها و كينه ها و انتقامجويى ها، در كنار ((نهر فرات )) سر بريدند و آن عزيزان ، در خون خود غلتيدند.
بار خدايا! به ذات اقدس تو پناه مى برم ، از اين كه سخن دروغ و ناروايى را به زبان رانم و چيزى بگويم كه بر خلاف حكم قرآن تو و اطاعت و رضايت تو باشد.
بنابراين ، اعلام مى كنم كه پيامبر تو، بر اساس فرمان تو، على بن ابيطالب (عليه السلام ) را به وصايت خويش و امامت خلق منصوب فرمود، اما اشخاصى حق امامت على (عليه السلام ) را غصب نمودند، و آن امام معصوم مظلوم را، در همين شهر ((كوفه )) به قتل رساندند.
پس از آن ، فرزند آن امام ((حسن بن على (عليه السلام ((- را بدون اينكه جرم و خطايى مرتكب شده باشد، در سرزمين مقدس مدينه مسموم و مقتول ساختند، البته قاتلان على و حسن (عليه السلام ) گروهى بودند كه به زبان ، ادعاى مسلمانى داشتند، اما در باطن به چنگال كفر و نفاق اسير بودند و بدين خاطر دست به خون پاكان و نيكان بندگان تو آلودند.
مرگ بر سردمداران الحاد و نفاق ، و نابود باد آنان كه دست به خون امامان معصوم (عليه السلام ) آلودند، و نه در زمان حيات و نه بعد از مرگ آن مظلومان توانستند، از ساحت آن آتش سوزان ظلم و ستم را فرو نشانند.
درباره على (عليه السلام )
خدايا! سردمداران كفر و نفاق على (عليه السلام ) را كشتند، او به حضور تو بار يافت ، در حالى كه پاك و معصوم بود و به مقام بس بلندى دست يافته بود و تو نيز از اعمال و رفتار صالحانه او خرسند بودى .
خداوندا! فضايل و مناقب عالى و انسانى على (عليه السلام ) براى همگان روشن بود، و هر كسى در هر مذهب و مرامى قرار داشت ، در برابر صداقت و عظمت بى مانند او سر تسليم فرود مى آورد، زيرا آن بزرگوار عنصرى بود كه در راه اداى رسالت خويش و انجام دستورهاى تو لحظه اى نياسود و از سرزنش ملامتگران و مخالفت دشمنان دين ، ذره 