اى ترس و بيم به خود راه نداد.
پروردگارا! تو خود على (عليه السلام ) را از كودكى به آغوش اسلام هدايت فرمودى ، فضايل و مناقب او را ستودى ، و او همواره در سراسر زندگى تا آن گاه كه به عشق ملاقات با تو تن به شهادت مى سپرد، در راه اطاعت و رضايت تو و رسول تو، خيرخواه و مصلح امت بود، و در اين رهگذر زاهدانه زيست و رنج ها و سختى ها تحمل نمود.
آرى ، اى خداى بزرگ ! على (عليه السلام ) در راه احياى معارف دين تو، نبرد و جهاد كرد، تو از او خرسند و خوشنود بودى ، خود، او را برگزيدى و خود او را به صراط مستقيم استوار ساختى .
اى مردم ...
اما شما، اى مردم كوفه ! اى مردمى كه شيوه شما نيرنگ و افسون و حيله گرى و فريبكارى است ! اين را بدانيد كه خداوند، ما اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) را به وسيله شما امتحان نمود، و شما هم به وسيله ما امتحان شديد، ولى امتحان ما نيك بود و نام نيك به جاى گذاشت و شما با امتحان ناپسند خود گرفتار ننگ و عار گرديديد.
آرى ، در اين امتحان بزرگ خداوند عالم از خزانه علم خويش ، به علم و دانش و فهم و بصيرت ما افزود، و ما مخزن علم و دانش الهى و معدن معرفت و حكمت پروردگار، و حجت خلق و مقتداى بندگان ، در روى زمين گرديديم .
بارى ، اى مردم كوفه ! در پرتو اين فداكارى و آزمون بزرگ ، خداوند بر ما تاج كرامت عطا فرمود، و در سايه نبوت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) ما را بر همه انسان ها برترى و فضيلت روشن بخشيد. البته اين در حالى است ، كه شما مقام عظيم ما را ناديده گرفتيد، به تكذيب و كفران نعمت امامت مبتلا شديد، و حتى كشتن ما را حلال دانستيد و اموال و زندگى ما را غارت نموديد، و اين گونه مى پنداشتيد كه ما بيگانگان ((ترك )) و ((كابل )) هستيم !
البته چنين اشتباه بزرگى از شما عجيب و بى سابقه هم نيست ، زيرا ديروز جد ما على بن ابيطالب (عليه السلام ) را به قتل رسانديد، و اكنون هم شمشيرهاى آخته شما از خون ما اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) خون چكان است .
افسوس كه شما با ما عقده و كينه ديرينه اى داشتيد، و اكنون با قتل و اسارت ما، چشمهاى خود را روشن و دلهاى خود را شادمان و پرنشاط مى پنداريد، اما از اين معنا غفلت داريد، كه بر خدا و دين او افترا وارد آورده ايد، نيرنگ و حيله به كار برده ايد، و خداوند براى نقش بر آب ساختن حيله گرى ها و فريبكارى ها شما، قدرت و سياست بالاترى دارد.
آرى ، خود را فريب ندهيد، و از اين كه خون ما را ريختيد و دست غارت به اموال و دارايى ما رسانديد، خود را كامياب و پيروز نپنداريد زيرا:
در مرحله نخست ، اين مصيبت هاى بزرگ و حوادث تلخى كه بر ما وارد شد، آن طور كه قرآن كريم بيان داشته : ((تقديرى بود، كه قبل از آفرينش ‍ زمين در لوح محفوظ مكتوب گرديده ، و اين كار براى خداوند آسان است ، تا به خاطر آنچه از دست داده ايد (داده ايم ) تاسف نخوريد (نخوريم ) و براى آنچه به شما (ما) داده شده ، دل خوش نداريد (نداريم ) زيرا خداوند هيچ متكبر فخرفروشى را دوست نمى دارد.))(140)
اضافه بر اين ، از مدت خوشحالى و پيروزى شما چيزى نخواهد گذاشت ، كه به چنگال مرگ و هلاكت دچار خواهيد شد، و تازيانه لعنت و عذاب خداوندى پيكر شما را خواهد نواخت . البته هم اكنون شما در عذاب سخت وجدان قرار داريد، و نيز امواج عذاب الهى به خاطر اعمال خود، شما را در كام خود كشيده است ، و ديرى هم نخواهد پاييد، كه گروهى از خود شما، گروه سفاك و ستمگر را با همان شمشيرهاى خونريز به كام مجازات و انتقام خواهد كشانيد، و به خاطر ظلم و جنايتى كه نسبت به ما مرتكب شديد، براى هميشه در چنگال عذاب و كيفر الهى اسير خواهيد شد.
آرى ، نفرت و لعنت خداوند، همواره گريبانگير ستمگران خواهد بود.(141)
مى دانيد، چه كرديد؟
اى مردم كوفه ! واى بر حال شما! مى دانيد شما چه كرده ايد! شما با چه پايى به ميدان جنگ با ما قدم گذاشتيد؟ و با چه دستى به ريختن خون ما دست آلوديد؟ و اين گونه گرفتار ظلم و ستمگرى رسوايى گشتيد؟
آيا مى دانيد، شما گرفتار قساوت و سنگدلى شده ايد؟ جگر سخت و بى باكى داريد. گوش شنوا و چشم بينا را از دست داده ايد. و شيطان شما را اسير هوسها و آرزوهاى فريبنده كرده ، و با صحنه سازى هاى دروغين و فريبنده ، شما را از نعمت هدايت و انسانيت منحرف ساخته است ؟.(142)
اى مردم كوفه ! واى به حال شما! مى دانيد چه تعداد از خون فرزندان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به گردن شماست ؟ و بايد پاسخ اين آدمكشى ها را به پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) بدهيد؟
آيا مى دانيد شما چه ظلم و ستمى در حق برادر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) على بن ابيطالب (عليه السلام ) جد من و عترت پاك پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مرتكب شديد؟ و بالاخره بهترين انسانهاى پاك و بى گناه روى زمين را(143) به خاك و خون كشيديد؟ و از آن شرم آورتر، عربده غرور و افتخار سر داديد كه :
ما على (عليه السلام ) و فرزندان او را با شمشيرهاى هندى و نيزه ها كشتيم !
ما زنان آنان را چون اسيران ((ترك )) به اسارت گرفتيم ، و آنان را تا توانستيم ، در هم كوبيديم و خورد و ناتوان ساختيم !
اى ، خاك بر دهان آن كسى كه اين گونه شعار افتخار ابلهانه سر مى دهد، و براى كشتن انسانهايى كه خداوند آنان را پاك و پاكيزه آفريده ، بر خود مى بالد و خود را پيروز مى پندارد.
آرام ، آرام ، اى گوينده اين سخن كفرآميز، لب فروبند، غره مشو، و چون پدرت ، كه در دل خاك دهان به خاك انباشته است ، خاموش باش .
اين را هم بدان ، كه هر كس با دست خود عملى را پيش فرستاده ، به روز قيامت پاداش آن را دريافت خواهد داشت (144) و سرانجام اين كيفر، در محكمه عدل الهى اجتناب ناپذير است .
اى واى ، كه بيمارى حسد چه آفت خطرناكى است ، و چه بلاهايى بر سر انسان مى آورد. آخر مگر نه اين بود كه خداوند، ما اهل بيت (عليه السلام ) را بر ديگران فضيلت و برترى بخشيده بود؟ و شما به خاطر آن گرفتار رشك مرگبار شديد و اين گونه جنايات را دامن زديد؟!
اگر درياى فضايل ما، يك شبه انباشته شده و موج مى زند، گناه ما چيست ؟
و اگر درياى وجود شما از اساس خشكيده است و در كف آن ، آبى براى زندگى كرمى هم وجود ندارد، گناه ما چيست ؟
به هر حال ، خداوند متعال ، به ما اهل بيت (عليه السلام ) فضيلت و برترى بخشيده است ، و ((اين فضل الهى است ، كه به هر كس مى خواهد عطا مى فرمايد، او صاحب فضل و عنايت عظيم است )).(145) و هر كس ‍ هم از نور هدايت الهى بهره اى نداشت ، به جهل و تاريكى راه گرفتار خواهد ماند.(146)
زيد بن موسى بن جعفر (عليه السلام ) كه اين خطبه را به وسيله اجداد خود روايت كرده ، مى گويد: وقتى خطابه فاطمه بنت الحسين (عليه السلام ) به اينجا رسيد، مردم چنان منقلب شده بودند، كه با صداى بلند ضجه و فرياد سر مى دادند، زار زار گريه مى كردند و ناله سر مى دادند كه : اى دختر خاندان پاك ! سخن كوتاه كن ، دلهاى ما را پاره پاره كردى ، جگرهاى ما را با آتش سخن خود گداختى و جانهاى ما را پريشان و آشفته كردى .
آن گاه فاطمه (سلام الله عليها) كه درود و سلام نثار جد و پدر 